کتاب علم صفحه 27

صفحه 27

به نور علم نیست و ما در صورتی آن را می شناسیم که به همین ویژگی غیرقابل کشف بودن آن اقرار و اعتراف نماییم و به تعبیری عجز خود را از ادراک آن ادراک کنیم. رسیدن به این نقطه (عجز از ادراک آن) نشانه ی معرفت صحیح آن است و بالعکس اگر کسی گمان کند که آن را ادراک کرده (یعنی به طریقی حقیقت آن را کشف و تفسیر نموده است چه تصور، چه تصدیق، چه علم حضوری و....) همین گمان نشانه ی عدم معرفت صحیح نسبت به آن است.

قابل تفسیر نبودن واجدیّت نور علم

در مرحله ی بعد - یعنی پس از خود نور علم که قابل کشف و تفسیر با قوای ادراکی برای ما نیست - درباره ی چگونگی واحدیت این نور هم، هیچ گونه تفسیری نمی توانیم ارائه دهیم.

از طرفی چاره ای جز قائل شدن به وجود نور علم نداریم و از طرف دیگر نمی دانیم که چگونه واجد نور علم می شویم(1) بدون آن که ذات ما از فقر ذاتی اش خارج شود. این پدیده واقعاً یک حادثه ی عجیب و شگفتی است که ما از چگونگی آن سر در نمی آوریم و قادر به تفسیر و تحلیل آن نیستیم. واقعاً چگونه امکان دارد چیزی که در ذات خود نادار است، حقیقتاً به نور علم منوّر شود؛ بدون آن که این نور عین ذات او یا جزء ذاتش گردد؟

ما علم را یک حقیقت نوری می دانیم امّا باید تلقّی خود را از این نور تا جایی که ممکن است عمیق نماییم.

نور علم را می توان از جهتی به نور خورشید و امثال آن شبیه دانست. همان طور که بدون نور حسی همه جا تاریک است و دیدنی ها را نمی توان دید، بدون وجود نور علم هم ادراک و فهم میسر نمی شود. ذات عالم به خودی خود توانایی درک چیزی را ندارد. .


1- «وَجَد» که مصدر آن «جِدَه» می باشد به معنای بی نیازی و توانگری به کار رفته است. (فرهنگ لاروس/2162) نیز در مجمع البحرین 3/154 می خوانیم: وجد بعد فقر: استغنی. با توجّه به این اقوال می توان گفت: واجدیّت انسان به معنای غنا و توانگری او بالغیر در عین فقر ذاتی اش است.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه