کتاب علم صفحه 9

صفحه 9

«انسان عالم» ذاتاً فقیر است، یعنی این که انسان عالم در حالی که خود را انسان و عالم می یابد - اگر به کمال انسانیت و علم و سایر کمالات خویش نظر وجدانی کند - هیچ کدام را عین خود و از خود نمی یابد. می تواند فرض کند که دیگر انسان نباشد یا عالم نباشد و این فرض به تناقض نمی انجامد و «من»، «نه من» نمی شود. «من» انسان، غیر انسان می شوم یا «من» عالم، جاهل می گردم و در همه ی این فرض ها «من» بودن «من» عوض نمی شود.

ما از این ویژگی که تنها ویژگی ذاتی «من» است، به «فقر ذاتی» تعبیر می کنیم و ماهیت را «فقر بالذات» می نامیم. منظور از «فقر» ناداری و نداشتن کمال است که ماهیت، به خودش (ذاتاً) هیچ کمالی ندارد.

آن چه از این توضیحات روشن می شود این است که «ذات» انسان با عالم شدن تغییر نمی کند، یعنمی در همان حالی که عالم است، این صفت را به ذات خود ندارد؛ بلکه همان ماهیت فقر بالذات، «بالغیر» غنی شده است.

اگر دارا بودن کمالی هم چون علم را «غنا» بنامیم و نداشتن آن کمال را «فقر» تعبیر کنیم، در این صورت می توانیم بپذیریم که هر ماهیتی ذاتاً فقیر است؛ چون به ذات خود هیچ کمالی ندارد، بنابراین «فقیر بالذات» می باشد. امّا از خارج ذات خود واجد کمالاتی شده است، بنابراین «غنی بالغیر» می باشد.

مثلاً قدرت، کمالی است که انسان به ذات خود فاقد آن است، یعنی ذاتاً غیرقادر یا عاجز می باشد؛ بنابراین «عاجز بالذات» و در عین حال «قادر بالغیر» است. جالب این است که در همان حالی که «قادر بالغیر» می باشد، «عاجز بالذات» است. عجز ذاتی هیچ منافاتی با قدرت بالغیر ندارد، بلکه این دو ملازم یکدیگرند.

همچنین علم، کمالی است که انسان ذاتاً فاقد آن می باشد. یعنی به ذات خود، غیر عالم یا جاهل است؛ بنابراین «جاهل بالذات» است و در عین حال «عالم بالغیر» نیز می باشد. پس در همان حالی که عالم است، «جاهل بالذات» می باشد.

بنابراین ما که خود را «عالم» می یابیم، در همان حال عالم بودن «جهل ذاتی» داریم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه