- پیشگفتار 1
- 1- معماهای بزرگ 5
- 2- آرامش روح را کجا پیدا کنیم؟ 15
- 3- نخستین گام 24
- 4- گمشده بزرگ 34
- 5- ایمان و آرامش روح 42
- 6- رابطه (آرامش) و (جهان بینی) 50
- 7- زندگیهای توخالی و درد آلود 64
- 8- موقعیت ما در جهان هستی 78
- 9- چگونه فکر کنیم و در چه بیندیشیم 86
- 10- تکیه بر حس به تنهائی ممکن نیست 96
- 11- گذرنامه برای سفر به جهان ماورای حس 108
- 12- اعجوبه صنعت عصر ما 120
- 13- یک اتاق اسرارآمیز 131
- 14- عجیبترین بایگانی جهان 141
- 15- معجزه حافظه! 149
- 16- آیا جهان آغاز و انجامی دارد! 159
- 17- مسئلهای به نام سرنوشت 167
- 18- فلسفه آفرینش 185
میگویند هر کسی سرنوشتی دارد که همراه او از مادر متولد میشود.
این سرنوشت همچون سایه اشباح در درّه تاریک زندگی همه جا او را تعقیب میکند و لحظهای از او جدا نمیشود. این سرنوشت از رنگ پوست تن انسان ثابتتر است که این رنگ ثابت روح و جان او است!
کوچک و بزرگ و شاه و گدا و برده و آزاد، بینوا و با نوا، همه در زیر سایه سنگین سرنوشت زندگی میکنند و این بازی سرنوشت است که افراد ظاهراً احمق و مهملی را به اوج ترقی میرساند و افراد فرزانه و عاقل و لایقی را بر خاک سیاه مینشاند.
این بازی سرنوشت است که مجنون را در غم تنها معشوقش لیلی پیر و ناتوان میکند و به دست مرگ میسپارد اما بفلان خان قبیله یا فلان خاقان بن خاقان هزاران لعبت