- پیشگفتار 1
- 1- معماهای بزرگ 5
- 2- آرامش روح را کجا پیدا کنیم؟ 15
- 3- نخستین گام 24
- 4- گمشده بزرگ 34
- 5- ایمان و آرامش روح 42
- 6- رابطه (آرامش) و (جهان بینی) 50
- 7- زندگیهای توخالی و درد آلود 64
- 8- موقعیت ما در جهان هستی 78
- 9- چگونه فکر کنیم و در چه بیندیشیم 86
- 10- تکیه بر حس به تنهائی ممکن نیست 96
- 11- گذرنامه برای سفر به جهان ماورای حس 108
- 12- اعجوبه صنعت عصر ما 120
- 13- یک اتاق اسرارآمیز 131
- 14- عجیبترین بایگانی جهان 141
- 15- معجزه حافظه! 149
- 16- آیا جهان آغاز و انجامی دارد! 159
- 17- مسئلهای به نام سرنوشت 167
- 18- فلسفه آفرینش 185
میگذارند همه چیز برایم تازگی داشت، ولی بیش از همه در «اسرار هستی» اندیشه میکردم و همیشه سؤالات گوناگونی مغز مرا آزار میداد این پرسشها در نظرم بصورت کوههای سهمگین و خطرناکی جلوه میکردند که با نوکهای بلند و تیز خود دل آسمان فکر انسان را شکافته و همچنان پیش میرفتند.
درست احساس میکردم که فکر من در برابر این پرسشها مانند «قایق کوچکی» است که در یک دریای بی کران و عمیق، گرفتار طوفان شده باشد و در میان امواج خرد کننده آن نزدیک است درهم بشکند!
گاهی آرزو میکردم مرغ سبکبال روحم از این قفس که نامش تن است آزاد میشد، و بر فراز آسمانها آنجا که فرشتگان در حرکتند پرواز میکرد، شاید پاسخ این پرسشها را در آنجا بجویم.
این پرسشها مانند سنگهای سنگین روی سینه من فشار میداد و درون جانم را میخورد ولی تنها به این امید که شاید روزی پاسخ آنها را بیابم دلخوش بودم.
آری تنها همین امید مرا زنده نگه میداشت.