- اشاره 3
- هنر، تعریف و شناسایی 3
- نئوویتگنشتاینیسم:1 هنر به عنوان یک مفهوم باز 4
- وایتز (1956)، نقش نظریه در زیباشناسی 14
- اشاره 44
- چالش های تعریف هنر 44
- تعریف و مقصود از آن 44
- تعاریف اولیه هنر 46
- آیا تعریف هنر ناممکن است؟ 48
- تعاریف از دهه 1690 به بعد 50
- تعاریف به لحاظ تاریخی _ انعکاسی1 54
- تعاریف تلفیقی 59
- دوباره نسبیت عالم هنری 63
- تعریف هنر 65
- اشاره 65
- تعاریف هنر 142
- 1. تعاریف 144
- 2. تعاریف اولیه هنر 145
- 3. کارکردگرایی و رویه گرایی 150
- 4. تعاریف ارجاعی 154
دو دسته از دهه 1970 میلادی مشهور شده اند: تعاریف کارکردگرا و دیگری، تعاریف رویهگرا. دسته نخست، تنها آن چیزی را هنر به شمار می آورد که کارکردی را که برای آن، ما هنر را داریم، تأمین کند که معمولاً این کارکرد، فراهم آوردن تجریه زیبایی شناختی تلقی می شود. دسته دوم، آن چیزی را هنر به شمار می آورد که از طریق عاملی که رویه های مناسبی را به کار می گیرد، غسل تعمید یافته باشد (و به این ترتیب، شایسته نام اثر هنری گردد.) در تقریری که عاملان، اقتدار و اتوریته خود را از جایگاه خود در میان نهادی غیررسمی، یعنی «عالم هنر» به دست می آورند، رویهگرایی به عنوان نظریه نهادی شناخته می شود. این راهبردهای مربوط به تعریف، در عمل اگر نگوییم، در نظر مخالف یکدیگرند؛ زیرا رویههای مربوط، گاه جدای از یا مخالف با کارکرد ادعایی هنر به کار گرفته میشوند. این نظریهها در آن صورت، آشکارا در این باب که برونداد، هنر است، اختلاف خواهند داشت.
به حساب آوردن ویژگی متغیر تاریخی یک تعریف، ممکن است شکلی ارجاعی به خود بگیرد؛ به این معنا که چیزی را هنر بداند، درصورتی که در ارتباط مناسبی با آثار هنری پیشین قرار گیرد: جایگاه یک اثر در میان سنت مقبول هنر _ آفرینی است که اثری را هنری می سازد. نظریههایی که در دهه 1980 میلادی گسترش یافتند، غالباً این شکل را به خود گرفته اند. آنها به روش های گوناگون، به پیوند حیاتی میان اثر هنری و مجموعه آثار مقبول هنری مثل، موضوع شیوه ای که با این قصد فراهم آمده است که به گونه خاصی یا به سبک مشترک آن نگریسته میشود یا آنکه به وسیله راوی