عقل و ایمان از دیدگاه ابن رشد، صدرالمتالهین شیرازی و ایمانوئل کانت صفحه 244

صفحه 244

عهده هیچ کاری برنمی آید! بدین صورت راه برای انتقاد عرفا باز می شود. اگر چه عرفا و اهل دل، در نقد عقل تحلیل نمی کنند، ولی بر اساس آن چه در بالا گفته شد کار آنها «معقول» است، زیرا امکان نقد وجود دارد. حرف اصلی آنها این است که عقل میدان محدودی دارد و این شبیه به سخن کانت است که به زبان دیگری بیان می کند و چنین می گوید:

«عقل آدمی، درک آدمی و ذهن او تخته بند زمان و مکان است؛ در بیرون از افق زمان و مکان نمی تواند فکر کند و تنها در این عالم اعتبار داشته، در متافیزیک و ماورای ماده از عهده کاری برنمی آید». البته عرفا سخن را این گونه نمی گویند؛ آنان می گویند عقل نارسا است، برای اینکه خودبین است. هر چه اوج پیدا کند، در نهایت اوج باز هم معقول را می بیند، نه چیزی غیر آن را. عارف رندی می گوید: «عقل هر چه اوج داشته باشد از معقول خارج نمی شود. کار عقل اثبات کردن معقول است، نه به معقول رسیدن». اما کار عشق چیست؟ می گویند: عشق معقول نمی بیند، چیزی را اثبات نمی کند، بلکه همانند شعله می سوزاند و می رود. عقل اثبات می کند و می گوید تو هستی، تو معقولی و اینها برایش بت می شوند، ولی عشق شعله وار می سوزاند و در یک کلمه به قول مولانا:

عشق آن شعله است کو چون برفروخت هر چه جز معشوق باقی جمله سوخت

می سوزاند و می سوزاند تا به آن جا که باید، برسد. اما عقل نمی تواند این راه را برود و گرفتار معقول است. این گرفتاری عقل همان است که عرفا گفته اند: «العلم هو الحجاب الاکبر»؛ علم گرچه نور است، حجاب اکبر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه