- زندگانی ملّا عبدالله یزدی 1
- مقدّمه حجهالاسلام علی قنبریان 1
- حواشی بر حاشیه ملّا عبدالله 3
- ترجمه حاشیّهِ ملّا عبدالله 4
- نسخه شناسی 7
- اشاره 21
- المقصد الاول:التّصورات 22
- القسم الاوّل:فی المنطق 22
- اشاره 22
- المقصد الثانی:التّصدیقات 24
- اشاره 28
- خطبه کتاب 30
- شناخت کتاب و علل تألیفش 36
- شناخت منطق و بیان احتیاج به آن 41
- تنبیه 46
- موضوع منطق 50
- اشاره 54
- مفرد و مرکّب 63
- تقسیمات مفرد و مرکّب 66
- فصل اوّل:مفهوم کلّی و جزئی 73
- اشاره 73
- نسب اربع 76
- کلّیّات خمس 84
- جنس 85
- نوع 87
- فصل 91
- خاصّه 93
- عرض عام 94
- خاتمه در مفهوم کلّی 97
- فصل دوم:معرّف 99
- اشاره 104
- تقسیم قضیّه حملیّه به اعتبار موضوع 109
- اقسام حملیّه 110
- محصورات اربع 110
- معدوله و محصّله 113
- موجّهات:بسائط و مرکّبات 113
- فصل اوّل:قضیّه شرطیّه متّصله و منفصله 129
- فصل دوّم:تناقض 136
- فصل سوّم:عکس مستوی 142
- اشاره 142
- عکس به اعتبار جهت 144
- فصل چهارم:عکس نقیض 150
- اشاره 160
- اقسام قیاس 162
- قیاس استثنائیّ و بیان اجزائش 162
- قیاس اقترانیّ و بیان اقسام و اجزائش 163
- اشکال اربعه 164
- فصل ششم:قیاس شرطی 192
- فصل هفتم:قیاس استثنائی 193
- فصل هشتم:استقراء 196
- اشاره 196
- تمثیل 197
- فصل نهم:صناعات خمس 198
- اشاره 202
- رؤوس ثمانیه 207
- نسخه ها 217
زیرا که کبری مفروض الصدق است،پس از صغری خواهد بود که ملزوم آن سالبه جزئیه است،پس نقیض آن صادق باشد که موجبه کلیه است،و هو المطلوب.
و اما ثانی،به واسطه آنکه هرگاه که صادق باشد:بعض الحیوان لاانسان،در عکس نقیض آن کاذب خواهد بود که:بعض الانسان لاحیوان؛و اما اینکه مقدم اعم باشد،در این صورت نیز موجبه جزئیه منعکس نمیشود،مثل:قد یکون اذا کان الشیء حیوانا کان لاانسانا،در عکس آن کاذب خواهد بود که:قد یکون اذا کان الشیء انسانا کان لاحیوانا.
و آنچه قبل از این مذکور شد عکس نقیض به اعتبار کیفیت و کمیت بود،و اما عکس نقیض به اعتبار جهت؛موجبات اینجا حکم سوالب را دارند در عکس مستوی،یعنی هم چنانچه دائمتان در عکس مستوی منعکس می شدند به دائمه،در اینجا نیز منعکس می شوند به دائمه،مثلا هرگاه که صادق باشد:کل انسان حیوان بالضروره او بالدوام،در نقیض آن صادق خواهد بود:کل لا حیوان لاانسان دائما،که اگر صادق نباشد،نقیض آن صادق خواهد بود که:بعض اللّاحیوان انسان بالفعل،است.
و هرگاه که این را ترکیب میکنیم با اصل قضیه،و میگوییم که:بعض اللّاحیوان انسانا بالفعل و کل انسان حیوان بالضروره او بالدوام،نتیجه میدهد که:بعض اللّاحیوان حیوان بالضروره او بالدوام،و این کاذب است،زیرا که سلب شیء از نفس لازم میاید،و این محال است،و این محال،از هیئت قیاس نیست،به واسطه آنکه شکل اول است و شکل اول بدیهی الانتاج است،و از کبری[نیز]نیست،زیرا که کبری مفروض الصدق است،پس[آن]از صغری باشد،پس نقیض آن که:کل لاحیوان لاانسان است،صادق باشد،و هو المطلوب.
و همچنانچه در عکس مستوی سالبتان عامتان،که مشروطه عامه و عرفیه عامه باشند،منعکس میشدند به عرفیه عامه،در اینجا نیز عامتان به اعتبار جهت منعکس میشوند به عرفیه عامه،مثلا:هرگاه که صادق آید:کل انسان حیوان بالضروره او بالدوام مادام انسانا،در عکس نقیض آن،صادق خواهد بود که:کل لاحیوان لاانسان بالدوام مادام لا حیوانا،که اگر صادق نباشد،نقیضش صادق خواهد بود که آن:بعض اللّاحیوان لیس بلاانسان بالفعل حین هو لاحیوان،است؛و این مستلزم:بعض اللّاحیوان