ترجمه حاشیه تهذیب المنطق صفحه 84

صفحه 84

به خلاف جزئی اضافی،که گاه جزئی حقیقی میباشد و گاه کلی میباشد؛جزئی مثل زید و کلی مثل انسان.

و[دوم آنکه]میتواند باشد که ضمیر راجع باشد به اخص،و هو اعم،جواب از سؤال مقدری باشد،گویا کسی اعتراض میکند که:این تعریف که شما برای جزئی اضافی کردید جامع نیست،زیرا شامل جزئی حقیقی نیست،به دلیل آنکه تعریف کرده اید آن را به اخص و اخص قبل از این،چنین معلوم شد که:کلی است که بر آن صادق آید کلی دیگر کلیًا،و آن بر[آن کلی دیگر]صادق نیاید کلیًا؛پس شامل جزئی حقیقی نباشد،به واسطه آنکه جزئی حقیقی کلی نمی باشد؟

پس جواب گفته اند که:این اخص،اعم از آن اخص است،یعنی:مفهومی که صادق آید بر آن مفهومی دیگر کلیًا و آن[مفهوم]صادق نباشد به این[مفهوم دیگر]کلیًا،[و]این[امر]،شامل کلی و جزئی هر دو هست،و اخصی که در اول مذکور شد کلی بود،پس این اخص،اعم از آن باشد.

کلّیّات خمس

(و الکلّیات خمس)یعنی:کلی بر پنج قسم است:نوع و جنس و فصل و خاصه و عرض عام.

به دلیل آنکه کلی را هرگاه نسبت به افراد خود دهند،یا عین ماهیت افراد[خود]است یا جزء ماهیت افراد[خود]است یا خارج از ماهیت افراد[خود]است؛و این کلی[را]که عین ماهیت افراد[خود]باشد،آن را نوع میگویند،مثل انسان،که تمام ماهیت زید و عمرو و بکر است،به واسطه آنکه ماهیت زید و عمرو و بکر،حیوان ناطق است،و انسان عین حیوان ناطق است.

و این کلی[را]که جزء ماهیت افراد باشد،یا آن است که تمام مشترک است میان ماهیت[این نوع]و نوع دیگر،به حیثیتی که ذاتی[نوع]دیگر نباشد،که مشترک باشد میان[نوع]آن ماهیت و نوع دیگر خارج از این کلی،که اگر باشد جزء آن[نوع]باشد،و این[کلی]را جنس میگویند،مثل حیوان،که جزء انسان و فرس است،به واسطه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه