- مقدمه: 1
- ورود 6
- پایان تاریخ: 6
- یونانیان و فلسفه تاریخ: 7
- فرض «پایان تاریخ» 8
- تحولات تاریخی 18
- فصل اول: عصر تاریخ پردازان 18
- عزیمتگاه تاریخ 22
- مقطع عزیمت تاریخ 27
- ادوار چهار گانه تاریخ 29
- مرحله اول: دوره اسطوره ها 31
- مرحله دوم: دوره تاریخ پردازان 35
- مرحله سوم: دوره مدرنیسم 36
- مرحله چهارم: عصر سوم 37
- سیستم و نظام فلسفی تاریخ پردازان 38
- ایده مطلق و آرمان شهر 39
- چه ها و چراها 40
- تاریخ، قهرمان و ظهور گرایی 42
- توتالیتر و میلیتاریسم 44
- دگماتیزم 46
- نهیلیسم 49
- لیبرالیسم و پلورالیسم 52
- دیالکتیک و «اومانیسم» 54
- الحاد 57
- ارتداد ماتریالیستی 58
- ایدئولوژی 60
- ارسطو و مارکس وبر 60
- اید ئولوژی و مدرنیستها 65
- تاریخ پردازان و ایدئولوژی 68
- اشاره 68
- ب) ارسال مسلم 69
- الف) جاذبه «ایده» 69
- راه سوم 74
- متدلوژی شناخت 75
- «فیلسوف و فلسفه» در عصر مدرنیسم 77
- فصل دوم عصر مدرنیسم 77
- انسان در دهکده جهانی 90
- نهیلیسم و الحاد جهانی 92
- آدم واره ها و بن بست جهانی 93
- جامعه و دهکده جهانی 94
- مدرنیسم و پست مدرنیسم 100
- فصل سوم: سقوط غرب 107
- سقوط غرب 107
- پیش بینی و سقوط غرب 110
- طرد موضوعیت تاریخ 114
- نیچه و «نیست گرائی اروپا ئی» 115
- مرگ خدا 120
- نیچه و اسوالد اشپنگلر 122
- اشپنگلر و سقوط غرب 124
- مارکس و سقوط سرمایه داری 126
- فصل چهارم: عصر سوم 134
- متدولوژی شناخت و «راه سوم» 134
- « پارادایم هزاره سوم» 136
- راه سوم 136
- تعاطی دیالکتیک 140
- لاادری گری و الحاد 142
- جراحی و فونکوسیونالیسم 145
- دوئالیسم «آری، نَه» 148
- طلوع ابر انسان 151
- واپسین نوشته 152
- راه سوم، پارادایم هزاره سوم 152
- پایان علم و فلسفه 153
- سقوط غرب 153
- پست مدرنیسم 153
- پایان تاریخ 153
- آینده از آن کیست؟ 154
- پست مدرنیسم 155
- راه سوم «پارادایم هزاره سوم» 155
- مدرنیسم و پست مدرنیسم 160
- پایان علم و فلسفه، آغاز عصر عدم قطعیت 161
- روایت کلان و نظریه های فراگیر 168
- احتضار غرب 172
- پست مدرنیسم در مقام نفی 174
- متافیزیک مجازی دردهکده جهانی 178
- آینده، حال، گذشته 184
- آینده از آن کیست؟ 185
- کتابنامه 187
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه:
مدتی پیش که جزوه «طلوع ابرانسان»(1)
را برای مطالعه دانشجویان فلسفه تدوین می کردم، در بررسی آراء «نیچه» با این اندیشه گذرا و مبهم روبرو شدم که پس از نفی متافیزیک و «مرگ خدا» حرکت و «غایت حرکت» چه در حوزه نظر و شناخت و چه در حیطه عمل و اجتماع و تاریخ، چه معنی مفهومی خواهد داشت؟ «چرا» و «کجائی» را چه پاسخی خواهد بود؟ که بعدها رفته رفته برایم وضوح و روشنی یافت و نام آن را استعاره «پایان تاریخ» یا «بن بست جهانی» نهادم.
در این بن بست تاریخی، تأملات کوتاه و لحظه ای، شناخت تدریجی و «ایستگاهی»، موضوعات مقطعی و منفرد، کثرت «صراطها» و روشها، افزایش شدید جهات و مسیرها، تورم آرا و نظرها، پراکنش رویدادها و پیامدها، عدم تاریخی اندیشی و فقدان مجد و عظمت فلسفی، همگی مشخصه جهان مدرن است، که با قطع نظر از «هدف» و «غایت» متعالی (در فراسو و آینده) تمامی این شاخصه های جهان مدرن روندی دوار و محدود و محصور در «هم اکنون» خواهند داشت. جهان مدرنی که رفته رفته چندان کوچک و محدود گشته است که آن را «دهکده» می نامند.
اکنون انسان محدود و محصور مانده است در این چهار دیواره دهکده و در این «بن بست جهانی». پس از نفی متافیزیک و «مرگ خدا» انسان به وضوح خود را کشنده خدا دریافت و آن را بر خود پذیرفت، که خود خدا شود و بر جای او بنشیند. او در این دهکده جهانی و اضمحلال حیات معنوی، به ضرورت تکنولوژی و خلاقیت و نبوغ هنری، متافیزیکی فراخور این جهان بی خدا را ابداع، و حیاتی جدید و پویا و تداومی بی پایان در این «پایان» و گردونه دوار ایجاد می نماید.
«پایان تاریخ» از چشم انداز تاریخی، سیاسی و فلسفی جای بسی تأمل و بررسی است.
در اینجا گذری کوتاه به تاریخ «پایان تاریخ» خواهم داشت، اما تاثیر آن در حوزه نظر و شناخت را به متن اصلی کتاب وا می سپارم:
«پایان تاریخ» و فرضیه تناهی پیشرفت به سوء تفاهم هایی جدیدتر منجر شده است: هگل غایت پیشرفت را در حکومت پروسی می دید. بدین معنی که سیر تاریخ را به جای آنکه به آینده فرا تابد، در حال پایان داد. هگل فرایند تکامل گذشته را شناخت، اما به نحوی عجیب منکر آن در آینده شد. اما از لغزش هگل بالاتر فرمایش دانشمند نامی دوران ویکتوریا، آرنولدوگبی بود که در درسگفتار آغاز خود در مقام استاد کرسی سلطنتی تاریخ جدید در آکسفورد در 1841. تاریخ جدید را آخرین مرحله تاریخ بشر شمرد:«انگار متضمن علائم کمال زمان است.گویی پس از آن دیگر در
1- . طلوع ابر انسان، مسعود رضوی، انتشارات نقش جهان، چاپ اول، 1381.