- فصل : تصور و تصدیق 2
- تعریف معقول و محسوس 2
- فصل : تصور و تصدیق ضروری و نظری 3
- فصل : تصورات 4
- فصل : معرّف و حجّت 4
- فصل : لفظ مفرد و مرکّب 7
- فصل : حقیقت و مجاز 7
- فصل : لفظ مفرد و مشترک 7
- فصل : جزئی و کلّی 9
- اشاره 14
- فصل : قضایای حملیّه و شرطیّه 14
- فصل : تصدیقات 14
- فصل : قضایای ضروریّه و ممکنه 16
- فصل : عکس قضایا 17
- فصل : نقیض قضایا 18
- فصل : قضیّه لزومیّه و اتّفاقیّه 18
- فصل : اقسام حجّت 19
- قیاس اقرانی و استثنائی 20
تصدیق به آن که عالم حادث است حاصل می شود.
فصل :
بدان که امتیاز آدمی از سایر حیوانات به آن است که وی مجهولات را از معلومات به نظر وفکر حاصل می تواند کرد به خلاف سایر حیوانات پس بر همه کس لازم است که طریق فکر ونظر وصحّت وفساد آن را بشناسد که تا چون خواهد مجهولات تصوّری یا تصدیقی را از معلومات تصوّری یا تصدیقی بر وجه صواب حاصل کند تواند کرد ، مگر آن کسانی که مؤیّد باشند من عند الله بنفوس قدسیّه که ایشان را در دانستن چیزها احتیاج به نظر وفکر نباشد.
فصل : تصورات
فصل : معرّف و حجّت
بدان که در عرف علمای این فنّ آن تصوّرات مرتّبه که موصل می شوند به تصوّر دیگر آن را معرّف و قول شارح خوانند ، وآن تصدیقات مرتّبه که موصل شوند به تصدیق دیگر آن را حجّت ودلیل خوانند. پس مقصود در این فنّ دانستن معرّف وحجّت بود ، وشکّی نیست که معرّف وحجّت فی الحقیقه معانی اند نه الفاظ ، مثلا معرّف انسان ، معنی حیوان ناطق است نه لفظ آن ، وحجت ودلیل حدوث عالم ، معانی قضایای مذکوره است نه الفاظ آنها ، پس صاحب این فنّ را بالذات احتیاج به الفاظ نیست لیکن چون تفهیم وتفهّم معانی موقوف به الفاظ وعبارات است از این جهت واجب شد بر وی که نظر کند به حال الفاظ به اعتبار دلالت آنها بر معانی.
* * *