- فصل : تصور و تصدیق 2
- تعریف معقول و محسوس 2
- فصل : تصور و تصدیق ضروری و نظری 3
- فصل : تصورات 4
- فصل : معرّف و حجّت 4
- فصل : لفظ مفرد و مرکّب 7
- فصل : حقیقت و مجاز 7
- فصل : لفظ مفرد و مشترک 7
- فصل : جزئی و کلّی 9
- فصل : قضایای حملیّه و شرطیّه 14
- اشاره 14
- فصل : تصدیقات 14
- فصل : قضایای ضروریّه و ممکنه 16
- فصل : عکس قضایا 17
- فصل : نقیض قضایا 18
- فصل : قضیّه لزومیّه و اتّفاقیّه 18
- فصل : اقسام حجّت 19
- قیاس اقرانی و استثنائی 20
اوّل آنکه لفظ جزء ندارد ، چون همزه استفهام.
دوّم آنکه جزء دارد ولکن آن جزء دلالت ندارد اصلا ، چون زید.
سیّم آنکه جزء دارد وآن جزء دلالت دارد لکن بر جزء معنی مقصود دلالت ندارد ، چون عبد الله علما.
چهارم آنکه جزء دارد وآن جزء دلالت دارد بر معنی مقصود لکن دلالتش مراد نباشد ، چون حیوان ناطق ، که علم شخص انسانی باشد.
فصل :
لفظ مفرد بر سه قسم است : اسم وکلمه وادات ، زیراکه اگر معنای لفظ مفرد ناتمام است (یعنی صلاحیّت ندارد که محکوم علیه یا محکوم به شود) آن را در این فنّ ادات خوانند ودر نحو ، حرف گویند. واگر معنای وی تمام است پس خالی از این نیست که صلاحیّت دارد که محکوم علیه شود یا نه اگر ندارد در این فنّ آن را کلمه گویند ودر نحو ، فعل خوانند. واگر صلاحیّت دارد آن را اسم گویند.
فصل :
لفظ مرکّب بر دو قسم است : تامّ وغیر تامّ. تامّ آن است که بر وی سکوت صحیح باشد یعنی چون متکلّم آن جا سکوت نماید مخاطب را انتظاری نباشد آنچنان انتظاری که با محکوم علیه باشد بی محکوم به وبا محکوم به باشد بی محکوم علیه. ومرکّب تامّ اگر فی نفسه محتمل صدق وکذب باشد آنرا خبر وقضیّه خوانند (واین عمده است در باب تصدیقات) واگر محتمل صدق وکذب نباشد آن را انشاء خوانند. خواه دلالت کند بالذات بر طلب چون امر ونهی واستفهام وخواه