مجموعه مقالات معرفت شناسی صفحه 222

صفحه 222

از نفس انسانی است یا جزء نفس انسانی؟

دیدگاه رایج درباره ابهام نخست، این است که عقل فعّال و عقل منفعل، دو موجود متمایزند. باید توجّه داشت که تقسیم عقل به فعّال و منفعل، از سوی خود ارسطو نیست، لکن از سخنان وی چنین برمی آید که جزئی از نفس که عقل نام دارد، منفعل است(1) و آنگاه موجود دیگری باید باشد که نسبت به معقولات این عقل، سِمت فاعلیّت دارد.(2) ارسطو درباره این موجود دوم می گوید: «و همین عقل است که چون بالذات فعل است، مفارق و غیر منفعل و عاری از اختلاط است... و تنها اوست که فناناپذیر و ازلی است».(3)

بنابراین، تردیدی نیست که عقل فعّال، مجرّد است، اما درباره عقل منفعل اختلاف است. ارسطو از جهتی می گوید: «عقل از آن حیث که همه چیز را می اندیشد، باید بالضروره چنان که آناکساگوراس گفته، عاری از مخالطت باشد».(4)

از طرف دیگر، دیدیم که وی صفت تجرّد را منحصر به عقل فعّال دانست؛ از این رو، بعضی از این حصر در سخن وی صرف نظر کرده و عقل منفعل را نیز مجرّد دانسته اند. این گروه در تأیید سخن خویش به این عبارت از وی تمسّک جسته اند که گفته است: «موجّه نیست عقل را مخالط با بدن بدانیم»،(5) در حالی که بعضی مفسّران جدید گفته اند: مقصود ارسطو این است که عقل با معقولاتی که آنها را می شناسد، مخالطت ندارد و چون بالقوّه تمام معقولات است نمی تواند فعل محض و مجرّد باشد.(6)

ابهام سوم درباره عقل فعّال است، به این صورت که آیا جزئی از نفس انسانی یا اینکه موجودی جدا و منفک از نفس انسانی است که علوم را به انسان افاضه می کند. بعضی شارحان ارسطو، مانند اسکندر افرودیسی(7) (حدود 220 م)، ابن رشد و ذرابلتا(8) (1360-1417 م)


1- . ارسطو، درباره نفس، ترجمه علیمراد داودی، ص212.
2- . همان، ص225.
3- . همان، ص226 و 228.
4- . همان، ص213.
5- . همان، ص214.
6- . همان، ص213 و 226 (پاورقی).
7- . Alexander Aphrodisien.
8- . Zrabelta.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه