عنصر شجاعت یا هفتاد و دو تن و یک تن جلد 1 صفحه 103

صفحه 103

فرمود: اقامه بگو، اقامه را گفت، نماز را به جماعت خواندند. لشکر حرّ با خود حرّ اقتدا به حضرت علیه السلام کردند.

3 - به سفارت از امام به قصر می رود

صاحب خزانه الادب الکبری(1) گفته: وقتی که حسین علیه السلام وارد قصر بنی مقاتل شد در آنجا نزول کرد.

(قصر بنی مقاتل بعد از ذی حُسَم و تقریباً یک منزل بیش از کربلا است و این قضیه که ذکر خواهد شد بعد از برخورد با حر و محاصرۀ امام است، همۀ منازل بین راه را قافله امام علیه السلام بار نمی انداختند، بلکه غالباً دو منزل یکی می آمدند، ولی یکی از منازلی که فرود آمدند و شب تا نیمه در آنجا اقامت کردند همین قصر است.)

حسین علیه السلام ناگهان دید سراپردۀ در قصر زده اند و اسبی بر در سراپرده بسته اند و نیزه ای به زمین استوار است. امام علیه السلام پرسید:

این سراپرده از کیست؟ گفتند: از عبیدالله بن حرّ جعفی. فرمان داد که او را دعوت کنید پیش من، برای این کار، از همراهان اصحاب مردی که اسمش حجاج بن مسروق جعفی بود با یزید بن مغفل جعفی تعیین شد. پس حسین علیه السلام حجاج بن مسروق را با یزید بن مغفل به سفارت پیش او فرستاد. این دو نفر رو به سراپردۀ او روان شدند، پیش آمده وارد شدند، و بر او سلام کردند. عبیدالله پرسید:(2)


1- (1) شیخ عبدالقادر بن عمر بغدادی.
2- (2) ثُمَّ قال ما وَرائَکَ یابْنَ مَسْروق فَقال: وَرائی یَابْن الحُرّ. انَّ الله قَدْ اهدی الَیْکَ کِرامَۀَ ان قَبِلتها. فقال و ما تِلْکَ الکرامَهُ؟ فقال هذا الحسین بن علی علیه السلام یَدْعوکَ الی نَصْره فَاِن قاتَلْتَ بَیْن یَدَیْه اجِرْتَ وَ ان قُتِلْتَ بَین یَدَیْه اسْتشهدت. «نفس المهموم: 104»
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه