عنصر شجاعت یا هفتاد و دو تن و یک تن جلد 1 صفحه 109

صفحه 109

وی به همراهش می آمدند.»(1)

امام علیه السلام برای مذاکرات روبرو در قصر

حسین علیه السلام سلام کرده در سراپردۀ عبیدالله وارد شد. عبیدالله از جا پریده به تجلیل استقبال کرد. دو دست و پای حضرت را بوسید، در صدر مجلس جا باز کرد و امام را آورده در بالا نشاند. چشم به شمایل حسین علیه السلام دوخته که بعدها می گفت: داخل شد، مویش سیاه، حسنش بی نظیر، مهابتش کم مانند، و قدری هم به همراهان و بچه هایش چشم دوخته که می گوید: بر کسی آنقدر رقّت نکردمی که دلم برای او سوخت که بچه هایش را به گردش دیدم.

از کجا شروع به سخن می کند.

امام علیه السلام زبان به سخن گشوده «لابد حضار مجلس همه متوجه سخن بوده اند» حمد خدای را کرده، ثنا خوانی زیادی فرمود، سپس فرمود: «ای پسر حرّ! اهل شهر شما «این شهر» به من نوشته و خبر داده بودند که: همه به یاری من اتفاق دارند و نامه ها فرستادند که تصمیم قطعی به یاری من گرفته اند و از من درخواست کرده


1- (1) قال یزید: قال عبیدالله: دَخَلَ علیَّ الحسین علیه السلام و لِحْیَتُه کَاَنَّها جَناحُ غُراب فما رَاَیْتُ احداً قَطُّ احْسَنَ وَ لا امْلَأ العین منه و لا رَقَقْتُ علی احَد رِقَّتی علیه إذ رَاَیتُهُ یَمْشی و صِبیانُهُ حَوْلَهُ: (یا نَبرّاً رواقَ مَرْآهُ وَ مَنْظَرُهُ فَکان لِلدَّهر ملأ السَّمْع و البصر)قد کنت فی مشرق الدنیا و مغربها کالحمد لایغن عنها سائر السُّوران یقتلوک فلا عن فقد معرفۀ الشمس معروفۀ بالعین و الاثر «شیخ ارزی»
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه