عنصر شجاعت یا هفتاد و دو تن و یک تن جلد 1 صفحه 111

صفحه 111

تو را دعوت کرده اند گریزانند، آنها چه کردند که من بکنم.

روایت دیگر در این گفتگو یا دنبالۀ سخن

:

«امام علیه السلام ای پسر حرّ تو چه مانع داری که با من و به همراه من بیرون بیائی؟ «یعنی کوفه به هرحال است باشد» عبیدالله به پاسخ می گوید: اگر من می خواستم که با یکی از این دو فرقه باشم، البته به همراه تو بوده و در میانه اصحاب تو دربارۀ دشمن از همه شدیدتر بودم، اما دوست دارم که مرا معاف داری از اینکه با تو بیرون بیایم. ولیکن این اسبهای من مهیا و آماده است و راه شناس هائی از همراهان من هستند و نیز این بادپای بلند پرواز «اسب خاصۀ» من است که به خدا سوگند! برای طلب هر چیز بر آن سوار بوده ام، جز این هرگز پیش نیامده که به مطلبم رسیده ام و نیز هر کس در تعقیب و دنبال من برآمده من با این اسب خود را رهانده ام. کس به گرد من نرسیده، جز این هرگز نبوده و نشده است. سوار آن شو؛ بلکه خود را به پناهگاه خود برسانی. و من برایت ضامن عیالاتت خواهم بود، تا آنان را به تو برسانم یا در راه نگهداری آنان خودم و همراهانم تا نفر آخر پیش از آنکه دست کسی به آنها برسد بمیریم. و من «شما می دانید» هرگاه داخل امری شوم، کسی ضامن من نمی شود.»(1)


1- (1) فقال الحسین علیه السلام: یابن الحُرّ ما یَمْنَعُک انْ تَخْرُجَ مَعی فقال ابن الحُرّ: لَوْ کُنْتُ کائِناً مع احَدِ الفَریقَیْن لَکُنْتُ معک. ثُمَّ کُنْتُ مِن اشَدِّ اصْحابِک علی عَدُوِّک فَاَنا احِبُّ انْ تُعْفینی مِن الخُروج مَعَک ولکن هذه خَیْلٌ لی مُعَدَّۀٌ وَ ادلاّء من اصحابی و هذه فَرَسی المُحَلَّقَهُ فَوَ الله ما طَلِبْتُ عَلیها شیئاً قَطُّ الاّ ادْرَکْتُهُ وَ لاطَلِبَنی احَدٌ الاّ فتُّه فَارْکَبْها حتّی تَلْحَقُ بمَأمنک و انَا
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه