عنصر شجاعت یا هفتاد و دو تن و یک تن جلد 1 صفحه 116

صفحه 116

امام علیه السلام در جواب پرسش از سیاهی مو فرمود: ای پسر حر! پیری با شتاب به سر من هجوم آورد و به سر من ریخت.(1)

می گوید: شناختم که خضاب است، با او وداع کرد. حسین از آن طرف روان شد و عبیدالله جعفی از قصر به اطراف فرات حرکت کرد و حجاج بن مسروق در موکب حسین علیه السلام به کوی شهیدان رهسپار شد تا از شرمندگی این قضیه و پیشآمد قصر خود را بیرون بیارود و به خون خود، خود را آبرومند و رنگین کند.»

خاتمه حجاج و روسفیدیش

ساروی و غیر او گفته اند که: حجاج همواره مؤذن و هم نفس و هم قدم بود تا در آن هنگام که روز عاشورا رسیده جنگ اتفاق افتاد و حجاج بن مسروق پیش آمده تا نزدیک امام علیه السلام ایستاد و برای جنگ اذن خواست. حسین علیه السلام او را اذن داد و بعد از برهه ای و فاصله ای از میدان پیش حضرت او برگشت با وضعی که سربلند و سرفراز شده از خون خود سر تا پا در خضاب رفته بود و در برابر امام آمده احساسات عجیبی ابراز داشته، می خواند.

1 - فَدَتْکَ نفسی هادیاً مهدیّا الیوم الْقَی جَدَّک النَّبیّا

2 - ثُمَّ اباک ذَا لنّدی علیّا ذاکَ الَّذی نَعْرِفُهُ الوَصیّا(2)

1 - فدایت جان من، ای راه یافته و راهنمامان، امروز است که جد تو پیغمبر را


1- (1) فقال: یا بن الحر! عجِّل علی الشیب.
2- (2) اعیان الشیعه: 568/4؛ ابصار العین فی انصار الحسین: 153.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه