عنصر شجاعت یا هفتاد و دو تن و یک تن جلد 1 صفحه 132

صفحه 132

نگهداری می کرد، به جان و تنش تیر می آمد، نوبتی صورت، دیگر نوبت سینه اش یک نوبت دستها و یکبار پهلوها را سپر بلا می کرد. از نگهبانی و پاسبانی کار را به اینجا رسانید که تیری به حسین علیه السلام نمی رسید تا در آخر شهید حنفی به زمین افتاد(1) و زمزمۀ عشق را با نغمۀ خوشی می گفت، گفته اش شنیدنی است آری، به کسی می گفت که می شنید بار خدایا! لعنت و دور باشی که به عاد و ثمود فرستاده و هستی آنها را به باد فنا دادی، بر این مردم بفرست؛ فرمان ده که خانمانشان به باد فنا رود آنها را ریشه کن کن و از بیخ و بن برافکن.

نفرین به دشمن و نظری هم به دوست

بار خدایا! به پیامبرت سلام از من برسان و برسانش که از این جراحتهای پر درد من امروز چه ها کشیدم، چه ها دیدم، چه به سرم آمد، چون مراد و مقصود من در یاری پیامبرت ثواب تو بود (پس تو هم وسیله برای من فراهم فرما که پیامبرت مرا و خدمات مرا بشناسد)

نظر آخر به حسین کرد

همۀ کارها مقدمۀ این نظر بود، عشق را طی لسانی است که صد ساله سخن، دوست با دوست به یک چشم زدن می گوید، نگاهی به طرف حسین علیه السلام کرد و


1- (1) حتّی سَقَط الحَنَفی و هو یقول: اللّهم العنهم لعن عاد و ثمود اللهم ابلَغْ نَبیُّک عنّی السَّلام و ابْلغه ما لَقَیْتُه من الَم الجراح، فَاِنّی ارَدْتُ ثوابک فی نُصْرَۀ نبیّک، ثُمَّ الْتَفَتْ الی الحسین علیه السلام فقال: أَوَفَیْتُ یابن رسول الله؟ قال: نَعَمْ انْت امامی فی الجنۀ.«ابصار العین فی انصار الحسین: 218»
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه