عنصر شجاعت یا هفتاد و دو تن و یک تن جلد 1 صفحه 283

صفحه 283

ولیکن من و او را، فقط راه به هم پیوست و وقتی دیدمش، به واسطه او به یاد پیغمبر خدا افتادم، و آن مکان و منزلتی که پیش پیغمبر صلی الله علیه و آله دارد به خاطر آوردم و شناسا و بینا بودم که از دشمنانش و از حزب شما (که نامه فرستاده و دعوتش کرده اید) چه بر سرش خواهد آمد. از این رو تصمیم من این شد که یاریش کنم و در حزبش داخل باشم، جانم را فدای جانش قرار دهم تا حقوق خدا و رسولش صلی الله علیه و آله را که شما ضایع گذاشته، تضییع کردید حفظ کنم. راوی می گوید: صحبت که به اینجا رسید عباس برگشته و رو به ما آمد و از آنان مهلت یک شبه خواست. لشگر در این باره با هم گفتگو کردند، بعد رضا داده و برگشتند.»(1)

زهیر در انجمن درخشنده شب عاشورا

«شب مردان خدا روز جهان افروز است»

ابومخنف از ضحاک بن عبدالله مشرقی روایت کرده گفت: «وقتی که شب دهم شد، در آن شب خطر خیز حسین علیه السلام با یاران و اهل بیت خویش باز تجدید


1- (1) فقال له زُهیرٌ، انَّ الله قد زکّاها و هداها فاتّقِ الله یا عَزْرۀ، فانّی لک من النّاصحین انْشدَکَ الله یا عَزْرۀُ ان تکون ممَّن یُعینُ الضَّلالَ علی قتل النُّفوس الزَّکیَّۀ، فقال عزرۀُ: یا زُهیر ما کنت عندنا من شیعۀ هذا البیت، انَّما کُنْت عثمانیاً، قال افلا تَسْتَدلُّ بمَوْقفی هذا علی انَّی منهم اما و الله، ما کَتَبْتُ الیه کتابا قط، و لا ارسلت الیه رسولا قَطٌّ و لا وعدته نصرتی قَطٌّ، ولکنَّ الطَّریق جَمَعَ بینی و بینه، فلمّا رأیته ذَکَرْتُ به رسول الله صلی الله علیه و آله و مکانه منه و عَرَفْتُ ما یقدم علیه من عدوُّه و حزبکم، فرأیْتُ انْ انصره و ان اکون فی حزبه و ان اجعَلَ نفسی دون نفسه، حفظاً لما ضَیَّعْتُمْ من حقّ الله و حقّ رسوله.«مقتل الحسین علیه السلام، ابومخنف: 105؛ ابصار العین فی انصار الحسین: 163؛ اعیان الشیعه: 71/7»
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه