عنصر شجاعت یا هفتاد و دو تن و یک تن جلد 1 صفحه 343

صفحه 343

پرسشی کنی. آن مردک رو به راه کرده و به سمت حسین علیه السلام روانه شد.»(1)

ابوثمامه صائدی وقتی که او را دید به حسین علیه السلام عرض کرده گفت: «خدا کارساز تو باشد اباعبدالله، همانا شریرترین اهل زمین است که آمده، از مردان روی زمین جری تر، بی باک تر، خون ریزتر است، سپس خود بلند شده به جلو او رفت و به او فرمود: شمشیرت را زمین بگذار و نزدیک بیا.

او گفت: نه به خدا سوگند هرگز، و احترامات دیگری جا ندارد و در بین نیست، من فقط پیام آورم؛ اگر از من می شنوید پیامم را به شما می رسانم و اگر شما به این وضع حاضر نیستید، من هم منصرف می شوم و برمی گردم.

ابوثمامه گفت: پس من قبضه شمشیر تو را می گیرم؛ بعد دربارۀ کاری که داری گفتگو کن؛ او گفت: نه به خدا، به شمشیر من نباید دست برسانی، باز ابوثمامه گفت: پس خبر را به من بگو و مرا آگاه کن که برای چه آمده ای؟ تا من از جانب تو ابلاغ کنم؛ من نخواهم گذاشت که تو نزدیک حسین علیه السلام بیائی؛ زیرا تو فاجری.

راوی گفت: پس به هم بد گفتند و کثیر ابن عبدالله، رو به عمر سعد برگشته و پیش آمد را به او خبر داد. عمر بعد از او قرۀ بن قیس تمیمی حنظلی را به جای او فرستاد و با حسین علیه السلام گفتگو کرد؛ وی آدم آرامی بود و با حبیب گفتگویی دارد که خواهد آمد.»(2)


1- (1) ابصار العین فی انصار الحسین: 119؛ الإرشاد، شیخ مفید: 46/2؛ تاریخ الطبری: 311/3.
2- (2) قال للحسین علیه السلام اصلحک الله ابا عبدالله، قد جائک شَرُّ اهل الارض و اجْرَاُهُمْ علی
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه