عنصر شجاعت یا هفتاد و دو تن و یک تن جلد 2 صفحه 232

صفحه 232

معطر بود، این کشتگانند که از کشته شان بوی خون و از سوخته شان بوی دود نیاید؛ به رهگذر کویشان عطر می دهند و آهسته به گوش او می دمند که:

«کنْ کالصَّنَدلِ یُتعطّرُ مِنْهُ حَتّی الفاسُ».

بشر پیکی باز گرداند و از کربلا و کوی یاران بالحقیقه پیامی به جهان فرستاد که در هر رهگذر و به هر کس بگوید: برو مثل صندل باش که هر چه از تو بسابند عطر تو بیشتر و بوی مشک از تو بلندتر گردد، از تعادل اراده و محبت و وحدت آن دودم آتش برگردد و هر چه فشار امتحان شدیدتر و تراکم داغ و فراق و سوز و احتراق زورآور شود، عبقۀ همتت عبیر آسا، پاشیده تر گردد.

بشر در شب تیرۀ عاشورا بلاها از اطراف خود به سراغش می آمدند، یا پیکی از خود می فرستادند، ولی هر کدام دامن خود را از خبر خوش پر کرده و به بشارت به سوی جهانیان و زندانیان برمی گشتند و در فردای عاشورا، آن روز خونین هر چه روز برمی آمد و کار رزم و آتش بالا می گرفت از پایداری خود معنویت خود را آشکاراتر و نهاد پاک خویش را هویداتر می کرد و بر جهان ارادت و محبت توسعه می داد تا پایان کارزار که اشعه جان و روانش چشم دوربین آفتاب را پر کرد و فرا گرفت، آفتاب که تنش را می سوزانید بوی عطر ایمان و مردانگی وی را به

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه