عنصر شجاعت یا هفتاد و دو تن و یک تن جلد 2 صفحه 37

صفحه 37

حبیب برگشت، به خدمت امام علیه السلام پیش آمد را خبر آورد. حسین علیه السلام فرمود: وَ ما تَشاؤُنَ إِلاّ أَنْ یَشاءَ اللّهُ و لا حول و لا قوه الا بالله(1)(2)

حبیب به هر راهی تلاش می زند، اکنون به راهنمائی دیگرش بنگرید

طبری ذکر کرده که: «ابن سعد وقتی در کربلا پیاده شد و کثیر بن عبد الله شعبی آن مردک بی باک را به رسالت پیش امام علیه السلام فرستاد و ابوثمامه او را شناخته و برگردانید.

قرّه بن قیس حنظلی را بعد از او فرستاد، وقتی امام علیه السلام وی را دید که می آید، فرمود: آیا این مرد را می شناسید؟

حبیب گفت: آری! این شخص مردی است تمیمی، حنظله مادرش از قبیلۀ ما است، پسر خواهر ما است، من او را پیشتر از این به حسن عقیده می شناختم، اینطورش نمی دیدم که به این مشهد حاضر شود. می گوید: پس آمد و بر حضرت علیه السلام او سلام کرد و رسالت عمر را ابلاغ نمود، حسین علیه السلام وی را پاسخ داد که اهل شهر شما به من نوشته، بعد حبیب به او گفت:(3) ای قرّه! خدایت


1- (1) انسان (76):29.
2- (2) ابصار العین فی انصار الحسین: 102؛ بحارالأنوار: 386/44، باب 37.
3- (3) قال ویحک، یا قرَّه! این ترجع؟ الی القوم الظّالمین؟ انْصُرْ هذا الرَّجل الَّذی بآبائه ایَّدَک الله بالکرامه و ایانا مَعَک.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه