- ذکرای شهدا 3
- اشاره 50
- کتاب معاونان حکام مسلم بن عقیل علیه السلام 51
- مسلم: 60
- مادرش: 60
- مسلم بن عقیل بن ابی طالب علیه السلام 60
- مسلم علیه السلام در دوران عم گرامیش امیرالمؤمنین علیه السلام 65
- اشاره 65
- نص سخن او: 65
- عقیل با تعرّض عطیۀ معاویه را نزد او پرتاب کرد 82
- افتراء 87
- آهن تفتیده چه بود؟ 89
- در ده سال بین شهادت امام مجتبی علیه السلام و قضیۀ کربلا 94
- اشاره 94
- مسلم علیه السلام به سوی کوفه با مأموریت 109
- سند اعتبار و حدود مأموریت مسلم علیه السلام 110
- اشاره 124
- خبری دیگر از وضع انقلابی عراق 224
- آثار انقلاب و طوفان در نواحی دیگر عراق در بصره 227
- بصره با امام علیه السلام بدخواه بود 237
- غلبۀ ندای وجدان - و تفوّق عنصر خیر 368
- سخن کوتاه 388
- حکماء ائمه اعلام - حُکَماء؟! ائمه ؟! أعْلام ؟! 395
- از پیچ و خم کوه (آره) رو به مکه بازگشته 442
- رو به کوفه 477
- امیرالمؤمنین علیه السلام ممکن است 481
- آیا بعد از بیست سال تجدید دوران 481
- قهرمانی بزرگ در برابر شهری بزرگ ؟!! 484
- عزل حاکم وقت و آمدن والی دیگر 498
- لانۀ زنبور درشت 498
- یکصد و چهل هزار سر دارد 540
- برای استلحاق زیاد به ابی سفیان 553
- تشکیل مجلس رسمی 553
- از بصره به کوفه 564
- حکومت نظامی 571
- سخن کوتاه 580
- مسلم علیه السلام می گوید: ترور - نه 584
- رأی مخفی و پلیس مخفی 604
- از برون و درون 620
- اشاره 626
- در دامن «برج خون» 655
- «هانی» حبس است. 655
- ثورۀ مقدس - کوفه گهوارۀ انقلاب 660
- مسلم علیه السلام گهواره انقلاب را می جنباند 660
- ساعات و دقایق پر افتخار 732
- متن محاکمۀ مسلم علیه السلام 740
- طرز دفن مسلم علیه السلام و هانی 752
- خبرش به امام علیه السلام کجا رسید؟ 756
- سر مسلم علیه السلام و هانی به راه شام 760
- لمُسلم کم حقّ علی کلّ مسلم 763
مسعودی گوید: «ظهور مسلم علیه السلام در کوفه روز سه شنبه است روز هشتم از ذیحجه سال (60 هجری) و این همان روزی است که حسین علیه السلام از مکه رو به کوفه کوچ کرد و مسلم علیه السلام روز چهارشنبه روز عرفه، نهمین روز ذیحجه سال شصت کشته شد.
سپس ابن زیاد امر کرد جثّۀ مسلم علیه السلام به دار آویخته شد و سرش به دمشق حمل شد. و این اولین کشته ای است از بنی هاشم که جثۀ او به دار آویخته و اولین سری است از سرهای آنان که به دمشق حمل شد.»(1)
سر مسلم علیه السلام در پایتخت اموی به چه سان رفت؟ عبیدالله به کاتب خود، «عمرو بن نافع» گفت: نامه ای به یزید نگاشته، مراتب را «کما هی» درج کند. عمرو نامه را طول داد، وی اولین کسی بود که در نامه ها و مکاتیب اطناب می کرد؛ ابن زیاد نپسندید گفت: این فضولی و تطویل چیست؟ بدین گونه بنویس:
اما بعد: «الحمدلله الذی اخذ لامیرالمؤمنین بحقه و کفاه مؤنه عدوّه. اخبر امیرالمؤمنین (اکرمه الله) ان مسلم بن عقیل لجأ الی دار هانی بن عروه المرادی و انی جعلت علیهما العین (العیون) و دسّست الیهما الرجال و کدتهما حتی استخرجتهما و امکن الله منهما فقدّمتهما و ضربت اعناقهما و قد بعثت الیک برؤسهما مع هانی ابن ابی حیه الوادعی - الوداعی - و الزبیر بن الروح التمیمی - و هما من اهل السمع و الطاعه و النصیحه فلیسألهما
1- (1) مروج الذهب: 65/3-66.