- سرآغاز 1
- مقدمه 1
- پیش گفتار 2
- بخش یکم: نگاهی به متن حدیث غدیر 7
- متن حدیث غدیر 7
- نکاتی ارزنده 10
- اثبات حدیث غدیر 15
- بخش دوم: کوشش هایی در اثبات حدیث غدیر 15
- نگاهی به راویان حدیث غدیر 20
- چرا اهل سنّت حدیث غدیر را نقل نکرده اند؟ 25
- تواتر لفظی حدیث غدیر 29
- حدیث غدیر بیان گر امامت امیرالمؤمنین علیه السلام 30
- چکیده 33
- تلاش های ناکارآمد 34
- بخش سوم: تلاش هایی ناکارآمد برای بی اعتبار کردن حدیث غدیر 34
- 1 . علی علیه السلام در حجّة الوداع نبوده است! 35
- 3 . ادّعای عدم تواتر «حدیث غدیر» 36
- 2 . مناقشه در صحّت حدیث غدیر 36
- 4 . آیا کلمه «مَوْلی» در کلام عرب به معنای «اَوْلی» آمده است؟ 37
- 5 . «حدیث غدیر» بر امامت بلا فصل، دلالت نمی کند! 41
- پاسخ از اشکال 42
- 6 . آیا «حدیث غدیر» بر امامت باطنی دلالت می کند؟ 43
- کتاب نامه 46
امامت باطنی ـ که امامت در نزد متصوّفه نیز همین است ـ همان امامت در معنا و قضایای معنوی و امور باطنی است و به پندار برخی از اهل تسنّن، علی علیه السلام امام مسلمانان و خلیفه بلا فصل رسول خدا صلی اللّه علیه وآله در امور باطنی است و سه خلیفه نخست، همان خلفای ظاهری بر مسلمانان هستند و حقّ حکومت و امر و نهی دارند که امّت باید مطیع آنان بوده و از اوامر و نواهی آنان اطاعت کنند.
اینان چنین می گویند. گویی امر امامت و ریاست عامّه بر امّت امری است که به نظر آنان موکول شده است تا به اختیار خود، آن را به دو قسم نمایند; سپس هر بخشی را به هرکه می پسندند و هوای نفسشان به آن طرف مایل است عطا کنند; به گونه ای که بخشی را به حضرت علی علیه السلام و فرزندانش علیهم السلام عطا نمایند و بخش دیگری را به خلفای سه گانه، آن گاه به معاویه; سپس به یزید و پس از آن به متوکّل و... تا امروز ارزانی دارند. گویی امر امامت در اختیار آنها و روی هوا و هوس آن هاست که به علی علیه السلام بگویند: تو امام به این معنا هستی و تو فلانی امام به معنای دیگر.
گویا اینان سخن خداوند متعال را نشنیده اند ویا شنیده اند; ولی خود را به ناشنوایی می زنند که می فرماید:
(وَرَبُّکَ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَیَخْتَارُ مَا کَانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ سُبْحَانَ اللّه وَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ);1
پروردگارت هر چه را بخواهد می آفریند و اختیار می کند و آنان ]در برابر او[ اختیاری ندارند. خدا از شرک آنان منزّه و برتر است.
آیا این بیان تهدیدآمیز آیه کریمه و حکم نمودن به شرک کسانی که برای خود حقّ اختیار قائلند، برای جلوگیری از خودکامگی کسانی که مدّعیِ اعتقاد به قرآن هستند کافی نیست؟
البتّه به طور کامل روشن شد که این اشکال به مَضحکه شبیه تر است تا سخن علمی، و نهایت چیزی که از این اشکال استفاده می شود، این است که اهل تسنّن از هر گونه مناقشه قابل قبولی در دلالت «حدیث غدیر» عاجز گشته اند که به این مطالب واهی پناه آورده اند.
خداوند متعال می فرماید:
(فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیَما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیماً);2
به پروردگارت سوگند که آنان مؤمن نخواهند بود، مگر این که در اختلافات خود، تو را به داوری برگزینند و پس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکرده و کاملاً تسلیم باشند.