تاملی در نظریه اصالت وجود و وحدت وجود صفحه 214

صفحه 214

( و اگر گویی ) آن اصل ثابت در جوهر متحرک تجلی واجب و اشراق اوست ، که آن جهت وجودی عالم است و آن جهت ارتباط و پیوستگی به ذات قدیم است و از صقع عالم الهیت ، نه از عالم امکان ، وما حدوث ممکنات را ثابت کردیم .

[ گوئیم ] این تعبیراتِ اهل ذوق است ، نه بیان اهل برهان ، زیرا اگر مراد از این سخن آن است که جهت وجودی عالم جزء عالم نیست و عالم فقط ماهیت اعتباری است که حدود هستی و منتزع عقل است ، آن امری است که به خود ، نه موجود و نه معدوم است . پس هرگز متصف به وصف قدم و حدوث نشود ، بلکه چنانچه عارف گوید « الأعیان الثابته ما شمّت رائحه الوجود ابدا » .

پس عالم حادث که از عدم به وجود آمده کدام است و اگر مراد ماهیات موجوده است ، پس جهت موجودیت هم جزء عالم است و آن اصل ثابت در جوهر سیال است و أصلاً مسبوق به عدم زمانی نیست » .(1)

« پس اگر مجرّدات را از عالم نشماری ، دیگر عالم باقی نمی ماند که بحث در قدم و حدوث او کنیم به تقدیر دیگر : اگر وجود مجرد از صقع حق گیری وجود مادیات هم مجرد و از صقع حق است و اگر هویّات آن ها را نیز به واسطه فنای در وجود حق از عالم نشماری ، گوییم فنای شهودی و اندکاک وجود آن ها در وجود حق غیر بیان حال نفس الامری آن هاست که هر ممکنی زوج ترکیبی است . و علاوه مجموع عالم جسمانی هم چنانچه بیان شد ، فانی در حق و مندک در اشراق وجود مطلق است . « واللّه نور السماوات المجرّدات والأرض الجسمانیات » است .

خلاصه نور و تجلی حق نسبت به سماوات عالم تجردّ و أرض جسمانیت یکسان است ( کُلُّ شَیْ ءٍ هَالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ ) ناطق بر این حقیقت است .

پس آن عالمی که حدوث به حرکت جوهری یافته کجاست ؟ »(2)

در پایان این بحث ذکر دو نکته لازم می باشد :

1 _ قول علیت به معنای فلسفی ، مستلزم قدم عالم است حال چه حدوث را به معنای مشهور فلاسفه تفسیر کنیم و چه حدوث را بر اساس حرکت جوهری که رأی


1- حکمت الهی : 38 _ 39 .
2- حکمت الهی : 38 _ 39 .
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه