تاملی در نظریه اصالت وجود و وحدت وجود صفحه 233

صفحه 233

فقال : أنت لم تکن ثمّ کنت وقد علمت أنّک لم تکوّن نفسک ولا کوّنک من هو مثلک .(1)

سائل از امام علیه السلام می پرسد دلیل اینکه عالم قدیم و ازلی نیست و وجودش پس از عدم است چیست ؟ به عبارت دیگر : دلیل بر اینکه عالم دارای صانع است چیست ؟

امام علیه السلام می فرماید : دلیل اینکه وجود عالم پس از عدم است و دارای صانع است این است که هرگاه به نفس خودت التفات کنی ، می یابی که در یک برهه ای معدوم بودی سپس موجود شدی .

از جانبی روشن است که تو صانعِ خودت نیستی و نیز معقول نیست که صانعِ تو ، شخصی مانند خودت باشد _ زیرا در آن صورت او نیز محتاج به علت خارج از ذات خود است که مجدّدا سؤال بر می گردد که علّت او کیست ؟ که در نهایت به تسلسل یا دور

منجرّ می شود _ نتیجه آنکه عقل حکم می کند باید صانعی داشته باشی که مانند تو نیست .

در روایت دیگری امام علیه السلام برهان مذکور را با بیان دیگری اقامه می نماید :

عن هشام بن الحکم عن الإمام الصادق علیه السلام فی جواب أبی شاکر الدیصانی حین قال : ما الدلیل علی أنّ لک صانعا ؟

فقال علیه السلام :

« وجدت نفسی لا تخلو من احدی جهتین ، امّا أن اکون صنعتها أنا ، فلا أخلو من أحد معنیین : أمّا أن أکون صنعتها وکانت موجوده ، أو صنعتها وکانت معدومه ، فان کنت صنعتها وکانت موجوده فقد استغنیت بوجودها عن صنعتها وان کانت معدومه فانّک تعلم أنّ المعدوم لا یُحدث شیئا ، فقد ثبت المعنی الثالث أنّ لی صانعا وهو اللّه ربّ العالمین .(2)

تقریب استدلال : سائل در روایت اوّل سئوالش از حدوث عالم است ولی امام علیه السلام


1- البحار : 3 ، 36 .
2- همان : 3 ، 50 .
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه