تاملی در نظریه اصالت وجود و وحدت وجود صفحه 57

صفحه 57

خاصیتِ ذهن ماست که وقتی با واقعیّات _ که جز وجود نیستند _ رو به رو می گردد ، چوب و سنگ و خاک و آب و انسان می فهمد . البّته اینکه ذهن برای هر موجودی مفهوم ماهوی خاصّی دارد بی جهت نیست ، بلکه از آن روست که وجوداتِ عینی حقیقتا با یکدیگر اختلاف دارند و دارای حدود و تعیّنات خاصِّ خودند . امّا آن اختلافات و حدود ، با علم حصولی ، برای ما قابل درک نیستند و تنها سبب می شوند که هر وجودی ظهور و انعکاس خاصّ در ذهن ما داشته باشد .

به بیان دیگر ، قائلان این تفسیر ، ماهیت را ظهور وجود می دانند ، ولی ظهور وجودِ محدود یعنی « حدّ » داشتنِ موجودات محدود ، مصححِ انتزاع ماهیت است . اگر وجودی محدود باشد ، حدّ او باعث می شود که ذهن در انتزاعِ ماهیّت موجَّه باشد امّا چنین نیست که خودِ آن حدّ ، محکیِّ ماهیت باشد .

برای توضیح بیشتر ، شاید بتوان این تلقّی از ماهیت را به تلقّی یی تشبیه کرد که امروزه در فیزیک از « رنگ » دارند ، و آن چنین است که در جهان خارج چیزی به نام رنگ ، بدان گونه که ما احساس می کنیم ، وجود ندارد . هر چه هست امواجی است بی رنگ با طول موجهای مختلف . منتها مجموعه دستگاه ادراکی ما آدمیان به گونه ای ساخته شده که وقتی این امواجِ باز تابیده از اشیا به چشم ما می رسند ، متناسب با طول موجی که هر یک دارند ، ما احساس رنگ می کنیم و سبز و سرخ و سیاه و کبود می فهمیم ولی احساس رنگ البته غیر از آن است که در عالم خارج نیز رنگ ، به همان گونه که ما احساس کرده ایم ، وجود داشته باشد .

در این تفسیر نیز داستان ماهیّت کما بیش از همین قرار است ، عالم واقع در برگیرنده وجودات است و بس . و در لوحِ واقعیّت ، جز الفِ قامتِ وجود چیزی نیست ، لیکن ذهن آدمی چنان ساخته شده که در هنگام رو به رو شدن با وجوداتِ محدود ، متناسب با حدود آنها ، احساس خاصّی پیدا می کند و ماهیات گوناگون را می فهمد . البّته چنین نیست که آن وجودات خارجی خودشان با یکدیگر متفاوت نباشند ، متفاوتند ، امّا ذهن بشر نمی تواند به آن تفاوتها پی ببرد . آن تفاوتها فقط باعث آن می شود

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه