- گفتار علماء پیرامون شخصیت مؤلّف و ارزیابی کتاب 4
- اشتباه در انتساب کتاب 6
- آیاتی از قرآن که دستور به بحث و مجادله به شیوه ای نیکو داده و از آنان طرفداری نموده 7
- [احادیثی در فضیلت علمای شیعه ] 7
- نامه ابو جهل به رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله پس از هجرت به مدینه و پاسخ آن حضرت به نقل از امام حسن عسکریّ علیه السّلام 7
- اشاره 7
- جلد اول 7
- متن کتاب 7
- [احتجاج رسول خدا- صلی الله علیه و آله- با یهودیان مدینه ] 7
- مقدمه مؤلف 7
- اشاره 7
- معرّفی نسخه هایی که در تصحیح کتاب از آنها استفاده شده 7
- احتجاج رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله با یهودیان در جواز نسخ شرایع و غیر آن 7
- قسمتی از فرمایشات پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله پیرامون جدال و احتجاج و مناظره با مخالفان اسلام 7
- [تعیین اسامی مبارک ائمه اطهار- علیهم السلام- از طرف پیامبر- صلی الله علیه و آله-] 8
- گوشه ای از حوادث پس از وفات رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله از لجاجت و جدال در امر خلافت از هر دو گروه حقّ و باطل گرفته تا اشاره به عدم پذیرش امارت حضرت علیّ بن أبی طالب علیه السّلام و تمام دسیسه ها 8
- [پاسخ رسول خدا- صلی الله علیه و آله- به سؤال مرد یهودی ] 8
- «احتجاج رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله بر منافقین» «در جریان مکر آنان در راه تبوک در شب عقبه» 8
- [حدیث لوح فاطمه- سلام الله علیها-] 8
- [حدیثی قدسی در تعیین اسامی مبارک ائمه- اطهار علیهم السلام-] 8
- احتجاج رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در روز غدیر خمّ بر تمام مردم- در ولایت علیّ بن أبی طالب و سایر فرزندانش از امامان معصوم علیهم السّلام- 8
- تعیین ائمّه اطهار پس از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و احتجاج خداوند متعال به جایگاه ایشان بر تمام مردم 8
- احتجاج حضرت زهرا علیها السّلام در باره فدک و سخنان آن حضرت هنگام فوت در باره امامت 9
- «احتجاج سلمان فارسیّ رضی اللَّه عنه بر عمر بن خطّاب در پاسخ به نامه ای که به او نگاشت 9
- نامه حضرت امیر علیه السّلام به أبو بکر پس از شنیدن محرومیت حضرت زهرا علیها السّلام از فدک 9
- احتجاج أمیر المؤمنین علیه السّلام بر قوم پس از وفات عمر بن خطّاب بر پنج تن از اهل شوری برای اولویّت خود 9
- احتجاج حضرت امیر علیه السّلام با توسّل به کتاب و سنّت بر أبو بکر و عمر وقتی فدک را از حضرت زهرا علیها السّلام غصب نمودند 9
- احتجاج سلمان فارسیّ علیها السّلام پس از وفات پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در نکوهش امّت در عهدشکنی از حضرت امیر علیه السّلام 9
- احتجاج ابیّ بن کعب بر قوم مانند احتجاج سلمان 9
- احتجاج أمیر المؤمنین علیه السّلام در برابر اظهار انبساط أبو بکر از بیعت مردم 9
- احتجاج حضرت أمیر علیه السّلام بر گروه زیادی از مهاجر و انصار با کلامی شیوا پیرامون فضیلت خود با استناد به احادیث نبویّ 10
- [سخن ابو ذر- رضی الله عنه- در جمع آوری قرآن ] 10
- [خطبه ابو ذر غفاری- رضی الله عنه-] 10
- اشاره 10
- [حدیث طیر مشویّ ] 11
- «احتجاج حضرت أمیر علیه السّلام بر یکی از علمای کتاب خوانده یهود» «پیرامون معجزات پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و بسیاری از فضائل آن حضرت» 11
- اشاره 11
- [نامه محمد بن أبی بکر به معاویه ] 11
- [بیان رسول خدا- صلی الله علیه و آله- در باره دجال ] 11
- احتجاج امّ سلمه رضی اللَّه عنه همسر گرامی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بر عائشه در مخالفت با خروج او به جنگ با أمیر المؤمنین علیه السّلام 11
- [پاسخ معاویه به نامه محمد بن أبی بکر] 11
- [بیان آن حضرت علیه السلام در قضاء و قدر] 11
- اشاره 11
- احتجاج آن حضرت علیه السّلام بر زندیقی که بر آیات متشابه نیازمند تأویل استدلال بر اقتضای تناقض و اختلاف در آن نمود و مسائل دیگر 11
- کلامی احتجاج گونه از أمیر المؤمنین علیه السّلام در توبیخ أصحاب خود بخاطر کوتاهی در جنگ با معاویه 11
- احتجاج حضرت أمیر علیه السّلام بر یکی از یهودیان و غیر او در انواع علوم 11
- احتجاج أمیر المؤمنین علیه السّلام بر خوار وقتی آن حضرت را مجبور به تحکیم نموده سپس مخالفت نموده و بر او شوریدند و آن حضرت با حجّت ایشان را مجاب و قانع ساخت که مبدء این خطا خودشانند 11
- [پاسخ آن حضرت- علیه السلام- به پرسشهای ابن کوّاء] 11
- [بیانات آن حضرت- علیه السلام- در باب بدعتها و رأی و قیاس ] 11
- احتجاج آن حضرت بر فردی که مدّعی بود بیمار از دارو شفا یابد نه از خدا و بر منجّمان قائل به احکام ستاره ها، و بر کاهنان و ساحران 11
- احتجاج أمیر المؤمنین علیه السّلام بر ناکثین ضمن ایراد خطبه ای در همان زمان که بیعت خود با او شکستند 11
- احتجاج آن حضرت با أصحاب خود پیرامون عهد و بیعت ایشان و تحریک مردم برای جنگ با اهل شام 11
- - همچنان که در صفحه 61 وعده کرده بودیم اینک توضیح مطلب: 11
- [بیانات آن حضرت- علیه السلام- در علت اختلاف حدیث ] 11
- [پاسخ آن حضرت- علیه السلام- به پرسشهای ابن کوّاء] 11
- اشاره 11
- [حدیث ام سلمه ] 11
- احتجاج أمیر المؤمنین علیه السّلام در پاسخ نامه ای به معاویه و دیگر موارد که آن از بهترین احتجاجات است 11
- اشاره 11
- [احتجاج آن حضرت- علیه السلام- با رأس الیهود] 11
- احتجاج أمیر المؤمنین علیه السّلام در اینکه چرا با ناکثین و قاسطین و مارقین جنگید ولی در برابر أبو بکر و عمر سکوت فرمود 11
- اشاره 11
- احتجاج حضرت أمیر علیه السّلام بر قائلین به رأی در احکام شرع و نکوهش اختلاف علما در فتوی و دخالت افراد نااهل در احکام میان مردم و بیان وجه اختلاف در دین و روایت از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله 11
- اشاره 11
- [سؤالات عالم یهودی از حضرت- امیر علیه السلام-] 11
- [سؤالات راهب رومی از حضرت امیر- علیه السلام-] 11
- احتجاج أمیر المؤمنین علیه السّلام پس از ورود به بصره با گروهی از لشکریانش پیرامون تقسیم غنائم 11
- [بیان آن حضرت- علیه السلام- در باره سعد و نحس ستارگان ] 11
- [خطبه آن حضرت- علیه السلام- پس از بیعت ] 11
- [بیانات آن حضرت- علیه السلام- در باره روزگار فتنه ] 11
- اشاره 11
- [بیان آن حضرت- علیه السلام- در آفرینش مورچه ] 11
- [خطبه ای از آن حضرت در ذم طلحه و زبیر] 11
- [خطبه شقشقیّه] 11
- [سخنان حضرت امیر- علیه السلام- در کارزار جمل ] 11
- «احتجاج آن حضرت در باره توحید خداوند و تنزیه پروردگار از آنچه سزاوار» «مقام اولوهیّت نبوده و مخصوص مخلوق است؛ از جبر و تشبیه و حرکت و متغیّر شدن» «و زوال و از حالی به حال دیگر منتقل گشتن، که در ضمن کلمات و محاورات خود بیان فرموده است» 11
- احتجاج أمیر المؤمنین علیه السّلام بر زبیر و طلحه وقتی قصد خروج بر آن حضرت نمودند و اینکه آنان بدون توبه از شکستن بیعت از دنیا رفتند 11
یهودیان گفتند: راست گفتی، این فضیلت بهتر و برتر از آن است.
(1) پیامبر گرامی اسلام فرمود: این هم مورد پنجم.
گفتند: فقط یک مورد مانده، و سپس از خدمتتان مرخص خواهیم شد. فرمود:
بگویید. گفتند: سلیمان از تو بهتر و برتر بود. فرمود: در چه فضیلت؟ گفتند: زیرا خداوند با عزّت و جلال تمام شیاطین و انس و جنّ و پرندگان و بادها و حیوانات وحشی را گوش بفرمان و مسخّر او ساخته بود.
رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: خداوند نیز براق را مسخّر من ساخت و آن عطا از همه دنیا بهتر و بالاتر است، و آن مرکبی از مراکب بهشت است که چهره اش همچون صورت آدمی، و سم هایش چون سم اسبان، و دمش مانند دم گاو، از حمار بزرگتر و از قاطر کوچکتر است. زین آن از یاقوت سرخ و رکابش از درّ سفید، و آن را هفتاد هزار لگام از طلا است، دو بال دارد که با درّ و یاقوت و زبرجد تزیین شده است، و بر پیشانیش این جمله نوشته شده:
«لا إله إلّا اللَّه وحده لا شریک له، محمّد رسول اللَّه»
. یهودیان گفتند: ای محمّد راست گفتی، و آن در تورات نوشته شده است، و این فضیلت از آن برتر است. ای محمّد همگی ما شهادت به یگانگی خدا و رسالت تو می دهیم.
پس پیامبر فرمود: نوح نبی علیه السّلام در میان قومش به مدّت نهصد و پنجاه سال
ص: 104
مشغول تبلیغ و
دعوت بود، (1) سپس خداوند آنان را در کمی و قلّت تعداد مؤمنینشان این گونه فرمود: «و جز اندکی با او ایمان نیاورده بودند- هود: 40». و مرا در مدّت کوتاهی که مأمور به دعوت شده ام بیش از حضرت نوح در تمام عمر طولانی اش به من ایمان آورده و دعوتم را پذیرفته اند، و در بهشت یک صد و بیست صف تشکیل می شود که هشتاد صف آنها از امّت و پیروان من محسوب می شوند. و خداوند با عزّت و جلال قرآن را ناسخ همه کتب آسمانی گذشته و بی همتا قرار داده است، برخی از امور ممنوع در ادیان گذشته را حلال و برخی از امور حلال را ممنوع نمودم. مثلا حضرت موسی حکم به تحریم صید ماهی در روز شنبه کرده بود، و به حدّی این ممنوعیّت تأکید داشت که خداوند به گروهی که در صید روز شنبه از حدّ بگذشتند فرمود: «پس بوزینگان شوید، و خوار و رانده باشید- بقره: 65»، و تمام آنان بصورت بوزینه مسخ شدند. ولی در شریعت اسلام این حرمت برداشته شده تا آنجا که به نصّ صریح این آیه: «شکار دریا و خوراک آن برای شما حلال شده است- مائده: 96» حکم به تجویز و حلّیت آن صادر گشت.
و دیگر اینکه شریعت من همه شحوم (چربی های گوسفند و غیره) را که از خوردنش پرهیز می کردید حلال و تجویز نمود.
سپس خداوند در کتاب عزیزش این گونه بر من صلوات فرستاده است: «همانا خدای و فرشتگان او بر پیامبر درود می فرستند، ای کسانی که ایمان آورده اید، بر او درود فرستید- یعنی بگویید: اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد- و سلام گویید-
احزاب: 56».
ص: 105
(1) سپس مرا در قرآن به دلنوازی و رحمت این گونه وصف فرموده: «هر آینه شما را پیامبری از خودتان آمد که به رنج افتادنتان بر او گران و دشوار است؛ به [هدایت ] شما دلبسته است، و به مؤمنان دلسوز و مهربان است- توبه: 128».
و همچنین خداوند برای حفظ احترام من اصحابم را فرمود که با من مکالمه ای نکنند مگر پس از آنکه صدقه ای بدهند، در این آیه: «ای کسانی که ایمان آورده اید، چون [خواهید که ] با پیامبر راز گویید، پیش از راز گفتن خود صدقه ای بدهید- مجادله: 12». سپس خداوند از سر رحمت این حکم را- پس از آنکه واجب ساخته بود- از آنان برداشت.
[پاسخ رسول خدا- صلی الله علیه و آله- به سؤال مرد یهودی ]
[پاسخ رسول خدا- صلی الله علیه و آله- به سؤال مرد یهودی ]
(2) 30- از ثوبان نقل است که گفت: فردی یهودی بخدمت رسول خدا آمده و گفت: ای محمّد از تو سؤالی دارم و تقاضا می کنم پاسخ فرمایید. ثوبان با پای خود به او زده و اشاره کرد که بگو: یا رسول اللَّه. یهودی گفت: جز به اسمی که در میان قوم خود نامیده شده او را صدا نمی کنم! سپس با قراءت این آیه: « [در] روزی که زمین غیر این زمین گردد و آسمانها [نیز غیر این آسمانها شود]- ابراهیم: 48» گفت: مردم در آن روز کجا خواهند بود؟
فرمود: مردم پیش از رسیدن به محشر در محیطی تاریکند خواهند بود. پرسید: نخستین غذای بهشتیان هنگام ورود به
بهشت چه چیزی خواهد بود؟ فرمود: جگر ماهی بزرگ.
پرسید: سپس چه می خورند؟ فرمود: جگر گاو نر. پرسید: سپس چه می آشامند؟
فرمود: سلسبیل (روان و گوارا). گفت: درست گفتی، اجازه می فرمایید از شما سؤالی کنم
ص: 106
که پاسخش را جز انبیاء ندانند؟ فرمود: آن چیست؟ پرسید: از شباهت فرزند به پدر و مادرش.
فرمود: نطفه مرد در بیشتر موارد سفید و غلیظ، و نطفه زن زرد و رقیق است.
و چون نطفه هر کدام بر دیگری برتری و تفوّق یابد به اذن و فرمان خداوند فرزند به او شبیه می شود.
سپس رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: سوگند به خدایی که جانم در دست قدرت اوست پاسخ هیچ کدام از سؤالات تو را نمی دانستم تا اینکه خداوند عز و جلّ در همین مجلس توسّط برادرم جبرئیل به من آموخت.
«احتجاج رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله بر منافقین» «در جریان مکر آنان در راه تبوک در شب عقبه»
«احتجاج رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله بر منافقین» «در جریان مکر آنان در راه تبوک در شب عقبه»
(1) 31- از امام عسکری علیه السّلام نقل است که فرمود: گروهی از منافقین در شب عقبه، قصد کشتن رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله را داشتند، و گروهی دیگر در مدینه کمر به قتل حضرت علی علیه السّلام بسته بودند، ولی قادر به مغالبه و ستیزه جویی پروردگار نبودند و خوشبختانه موفّق نشدند، و مطلبی که آنان را وادار به این توطئه نمود حسادتشان به اظهارات پیامبر در تمجید و تجلیل علی بن أبی طالب علیه السّلام بود.
ص: 107
از آن جمله: هنگام خروج پیامبر از مدینه به سمت تبوک وقتی علی علیه السّلام را جانشین خود در شهر نمود بدو فرمود: جبرئیل بر من نازل شد و گفت: ای محمّد، علی أعلی ضمن ابلاغ سلام می فرماید: یا تو از مدینه خارج شو و علی را بر شهر بگمار، و یا خود در شهر بمان و علی خارج شود. و هیچ گریزی از آن نیست. و علی را نیز مأمور به پذیرش یکی از آن دو ساخته ام، هیچ کس به حقیقت بزرگی و عظمت کسی که مرا در مورد آن دو اطاعت نماید و به پاداش عظیمش واقف نیست و نمی داند.
(1) پس هنگامی که او را جانشین خود در مدینه قرار داد موج زخم زبان و بدگویی منافقین به اوج خود رسید، که پیامبر از علی دلتنگ و ملول؛ و از مصاحبت و رفاقتش بیزار گشته، و برای همین او را در مدینه گذاشته و بهمراه خود نبرده. و حضرت علی علیه السّلام از شدّت ناراحتی و حزن، از مدینه خارج شده و به خدمت رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله رسید.
پیامبر در مواجهه با علی فرمود: چرا از مدینه خارج شدی؟ و آن حضرت جریان واقعه را باز گفت. پیامبر فرمود: آیا خوشنود نیستی که نسبت به من مانند نسبت هارون به موسی باشی، جز آنکه پس از من هیچ پیامبری نخواهد بود؟! با شنیدن این کلام حضرت علی علیه السّلام به مدینه بازگشت. و تیر منافقین به سنگ خورد.
بنا بر این نقشه ای در خصوص قتل أمیر المؤمنین علیه السّلام کشیدند، بدین ترتیب که در سر راه او گودال عمیقی کنده و روی آن را با حصیر و خاک پوشانیدند تا چون
ص: 108
آن حضرت از آنجا عبور کند با مرکبش در آن گودال بیافتد. زمین اطراف گودال، سنگلاخ بود، و قصد داشتند جهت استتار روی گودال را با سنگ بپوشانند تا با زمین اطراف یکسان شده و آن حضرت را بکشند.
(1) وقتی أمیر المؤمنین علیه السّلام نزدیک آنجا شد، اسب آن حضرت به قدرت خدا بزبان آمده و سر خود را کج نمود و رو به سوار خود نموده و جریان امر را بازگفت و حضرت را از حرکت باز داشت.
آن حضرت نیز ضمن دعای خیر برای او حرکت نمود تا به گودال سر پوشیده رسید.
در اینجا اسب از بیم عبور از آن مکان ایستاد.
حضرت أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: به اذن و فرمان خدا صحیح و سالم بگذر، و آن مرکب با معجزه ای دیگر صحیح و سالم از روی آن همچون زمین سفت و محکم عبور نمود.
و عرضه داشت: پروردگار جهانیان چقدر رعایت حال تو را می کند! تو را از روی این گودال عبور داد.
آن حضرت فرمود: خداوند به جهت خیرخواهی تو بود که مرا از روی آن گذراند.
سپس همچنان که روی اسب به عقب برگشته و مشغول صحبت بود، منافقین در
ص: 109
اطراف او مخفی شده بودند که ناگاه اسب ندا کرد: از این مکان دور شوید. همه رفتند و کسی نماند، و پس از آن زمانی نگذشت که همه آنان به درون آن گودال افتادند، و صدای ناله و فغانشان بپا خاست و همه از آنچه دیده بودند متعجّب شدند.
(1) پس حضرت أمیر علیه السّلام به آنان فرمود: آیا نمی دانید چه کسی این توطئه را ترتیب داد: گفتند: نه، نمی دانیم. پس روی به مرکب خود کرده و پرسید: این توطئه چگونه و بدست چه کسی شکل گرفت؟ گفت: ای أمیر المؤمنین، وقتی خداوند چیزی را که مردم نادان قصد تکذیبش را دارند تأیید می فرماید، و بالعکس چیزی را که قصد تأییدش را دارند تکذیب و نقص می کند، پس تنها خداوند پیروز و همه خلق مغلوب و شکست خورده اند. آری این توطئه بدست فلانی و فلانی- تا ده نفر- و با همدستی فلانی و فلانی، تا بیست و چهار نفر را نام برد. و گروه دوم توطئه گران همراه پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در سفرند و عزمشان را بر قتل آن حضرت در راه عقبه جزم کرده اند، در حالی که خداوند با عزّت و جلال پشتیبان و حامی پیامبر است و هیچ کافری قادر به شکست ولی خدا نیست.
پس برخی از یاران حضرت أمیر علیه السّلام به او پیشنهاد نمود که از طریق نامه توسّط پیک سریعی پیامبر را مطّلع سازد، حضرت فرمودند: پیک خدا به رسولش سریعتر، و نامه اش به او پیشتر است، ناراحت نباشید.
ص: 110
(1) از آن طرف هنگامی که پیامبر به نزدیکی آن عقبه رسید- همان جا که در مقابلش جماعت منافق و کافر رسوا شدند- و همان جا پیاده شد و اصحاب را جمع نموده و فرمود: فرشته وحی جبرئیل به من خبر داد که علی در مدینه مورد سوء قصدی قرار گرفته و خداوند با الطاف و معجزاتش وی را نجات داد، و ماجرا از این قرار بوده:- و جریان آن توطئه را تا آخر باز گفت، و فقط قسمت آخر سخن حضرت علی علیه السّلام که مربوط به سوء قصد نسبت به خودش بود را مخفی داشت.
باری چون فرمایشات پیامبر به اینجا رسید آن گروه بیست و چهار نفره از منافقین با هم وارد سخن شدند، یکی گفت: بطور حتم از مدینه پیکی رسیده و خبر کشته شدن علی را آورده است. و محمّد با زرنگی قصد دارد خبر را وارونه جلوه دهد تا دلهای اصحابش را تسکین و تثبیت نموده و ایشان را از اضطراب و اختلاف محفوظ بدارد. پس باتّفاق آراء قرار شد به محضر رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله رفته و از سالم ماندن علی اظهار شادی و خرسندی نموده، و برای جلب توجّه و اطمینان و علاقه آن حضرت سخنانی گویند.
ص: 111
(1) پس نزد آن حضرت رسیده و او را بخاطر سلامتی
علیّ علیه السّلام از خطر تهنیت گفته سپس گفتند: آیا علیّ بن أبی طالب افضل امّت است یا فرشتگان مقرّب خداوند؟ فرمود:
آیا شرافت فرشتگان جز به حبّ و دوستی محمّد و علی و پذیرش ولایت آن دوست؟
و بالاتر از آن اگر یکی از محبّین و دوستداران علی دلش را تزکیه نموده و از گناهان بپرهیزد و از ریا و غشّ و دغل خود را حفظ نماید از فرشتگان پاکتر و برتر خواهد بود.
و آیا نمی دانید که خداوند فرشتگان را جز بخاطر خودبینی آنان مأمور به سجده آدم نساخت؟ زیرا تصوّر فرشتگان چنان بود که هیچ مخلوقی که سزاوار جانشینی آنان باشد در دنیا یافت نخواهد شد، و خودشان را از لحاظ علم و دین و معرفت و فضل بالاتر می دیدند.
و بر همین اساس خداوند اراده فرمود که آنان را به خیال خام و اعتقاد باطلشان واقف فرماید، پس آدم را آفرید و تمامی اسماء را بدو آموخت، سپس اسماء را به فرشتگان عرضه فرمود، و آنان از درک معرفت آن عاجز و درمانده شدند، پس در این هنگام آدم را مأمور فرمود تا اسماء را بر ملائکه تعلیم نماید و ایشان را به برتری علمی خود آگاه نماید.
سپس از صلب آدم نسل او را خارج نمود، و در میان آنان انبیاء مرسلین و بندگان
ص: 112
برگزیده خداوند، و افضل آنان محمّد و آل و اصحاب و امّت نیکوکارش می باشند، (1) و به فرشتگان فهماند که آنان برتر از ایشانند، زیرا
که با وجود صدها ابتلاءات و پیش آمدهای ناملایم از زحمت تأمین معاش خود و عیال و اهلش گرفته تا تحمّل ترس و خوف از دزدان و امرای ستمگر، و استقامت در برابر امراض و سختیها، و مشقّت اغواء و اضلال شیاطین [و] انس و جن، و سختی زندگانی دنیوی، باز هم با هوا و خواهشهای نفسانی مبارزه کرده و برای اطاعت و امتثال اوامر و تکالیف الهی استقامت بخرج داده و پیوسته در مقابل تمایلات و شهوات فطری خود از حبّ نساء و لباس و شهرت و دوستی دنیا و دیگر لذّات آن مجاهده نموده، رو به سوی حقّ و حقیقت می آورند، و با خلوص نیّت و صفا و صدق باطن، در پی تحصیل علم و معرفت و قرب و منزلت قدم برمی دارند.
خداوند عزیز فرمود: ای فرشتگانم! شما از تمامی این گرفتاریها و علائق مادّی و دنیایی دورید، نه تمایلات جنسی شما را می آزارد، و نه شهوت خوردن سست و ناتوانتان می سازد، و نه خوف و هراس از دشمنان دین و دنیایتان دلهای شما را می لرزاند،
ص: 113
و نه شیطان و اعوانش قادرند فرشتگانم را- همانها که از خطا و لغزش محفوظ و معصومشان داشته ام- وسوسه نمایند.
(1) ای فرشتگانم! اینست که اگر هر یک از بنی آدم سرگرم عبادت و اطاعت شده و با آن گرفتاریها و علائق، توجّه و خلوص قلب خود را حفظ کند، البتّه قدم بلندتری را برداشته و عملی را انجام داده است که شما
از آوردن آن عاجز و ناتوان خواهید بود.
و چون خداوند جلیل مقام رفیع آدم را برای ملائکه معرّفی فرمود به آنان امر نمود که به آدم سجده کنند، زیرا او شامل همان خلائق برتر و افضل و افراد برجسته و خصوصا شخصیتهایی چون پیامبر اسلام و علی بن أبی طالب و اهل بیت طهارت بود و گویی تمام آنان در صلب او صف آرایی می کردند.
و سجده فرشتگان ظاهرا به سوی آدم، ولی در واقع برای خداوند جهانیان بود. و آدم در این قضیّه مانند قبله (خانه کعبه) بوده است، که مردم هنگام عبادت خدا به آن طرف متوجّه می شوند. آری آن سجده ای که برای خداوند صورت می گیرد برای هیچ کسی جایز و روا نیست، و نیز کسی را نشاید که از آفریده خدا به آن اندازه تجلیل نماید که در خور تجلیل پروردگار جهانیان است. و اگر قرار بود کسی را این گونه امر به سجده غیر خدا کنم، حتما شیعیان ناتوان و مکلّفین را می گفتم که افراد میانه رو در علم علی- وصیّ رسول خدا- را سجده کنند، و این کار را فقط بخاطر دوستی بهترین خلق خدا «علی»- پس از رسول خدا- انجام دهند، همو که تمام سختی و بلاها را در اظهار حقوق الهی بجان خرید، و هیچ حقّی را که
ص: 114
در انتظارش بود- که یا نمی دانست یا از یاد برده بود- انکار نکرد.
(1) سپس فرمود: در طی این جریان کار ابلیس به عصیان و نافرمانی کشید،
و چون عصیانش از سر تکبّر و خودستایی بود به هلاکت افتاد، و آدم نیز خداوند را بواسطه خوردن از درخت ممنوعه عصیان نمود ولی چون عاری از تکبّر بر محمّد و آل پاکش بود سالم ماند. و آن خلاصه فرمایش خداوند است بر او که: «ای آدم! ابلیس بواسطه تو به من عصیان ورزید، و بر تو تکبّر کرد و هلاک شد، و اگر سر به فرمانم نهاده و مرا حرمت می نهاد به هر ترتیبی به رستگاری می رسید، و تو نیز با خوردن درخت ممنوعه مرا مخالفت نمودی ولی بواسطه تواضع بر محمّد و آل او مرا تعظیم نمودی، پس رستگار گشتی و عیب و عار لغزش از تو زایل شد، پس به حرمت و حقّ محمّد و آل پاکش مرا بخوان». پس خدا را به حقّ آنان خوانده و بواسطه تمسّک به ریسمان اهل بیت به نیکوترین وجهی رستگار گشت.
سپس رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله دستور فرمود که همه مهیّای حرکت و کوچ شوند و به فردی گفت که ندا سر دهد که: بدانید که همه باید پشت سر پیامبر حرکت کرده و هیچ کس نباید جلوتر از آن حضرت قدم برداشته و پای به عقبه کوه بگذارد، تا خود پیامبر از آن بگذرد.
سپس به حذیفه دستور فرمود در پای کوه نشسته و مراقب باشد چه کسی پیش از پیامبر به سوی عقبه کوه حرکت می کند، و در ضمن پشت سنگی پنهان شود.
ص: 115
-1
حذیفه گفت: ای رسول خدا، من شرّ و بدی را در چهره برخی از فرماندهان سپاهت بخوبی در می یابم، و از این بابت بیم آن دارم که اگر در آنجا بنشینم تبهکاران منافق مرا ببینند، و پس از آگاهی از قصدم، مرا بکشند.
رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: هنگامی که به پایین عقبه رسیدی به سمت سنگ بزرگی که در آنجاست رفته و به آن می گویی که رسول خدا تو را امر می کند که برایم باز شوی تا من به داخل تو آیم، و نیز روزنه ای که از آن مراقب اوضاع باشم، و همچنین هوایی داخل آید تا زنده بمانم. زیرا آن صخره مو به موی این فرامین را به اذن پروردگار جهانیان انجام دهد.
باری حذیفه نیز آن را گفت و داخل سنگ شد، ناگاه آن گروه بیست و چهار نفره سوار بر شتر و پیاده سر رسیدند و یکی از آنان گفت: هر که را در اینجا دیدید فورا بکشید تا مبادا به محمّد خبر دهد و او برگردد، و یا تصمیم بگیرد که فقط در روز از این عقبه عبور کند که در این صورت نقشه ما بهم بخورد. در این حال همه مذاکراتشان را حذیفه شنید، و آنان هر چه گشتند کسی را نیافتند، و خداوند حذیفه را توسّط آن سنگ از دیدشان پنهان نمود تا اینکه هر کدام مطابق نقشه و تدبیر سویی که داشتند در یک سوی کوه پراکنده شدند در حالی که می گفتند: هلاک محمّد را خواهید دید! و به خیال خام خود کار پیامبر را
ص: 116
یکسره می دیدند، و خداوند تمام آن یاوه سرایی ها را از دور و نزدیک به گوشهای حذیفه می رسانید، و او نیز همه را به خاطر می سپرد.
(1) هنگامی که همه تبهکاران در جاهای خود مستقرّ شدند، آن صخره به زبان آمده و به حذیفه گفت: به سمت رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله برو و آن حضرت را از جریان امر آگاه کن.
حذیفه گفت: چگونه از تو خارج شوم که اگر آنان مرا ببینند از ترس جانشان مرا بخاطر این خبرچینی خواهند کشت! از کوه ندا آمد: همو که تو را در من جای داد و هوا را از همان روزنه به تو رسانید هموست که تو را به رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله رسانده و از دست دشمنان نجات می دهد.
پس حذیفه برخاست تا خارج شود که صخره به قدرت خداوند متعال گشوده شد و به فرمان او تبدیل به پرنده ای شد و به هوا پرکشید و اوج گرفت تا اینکه در مقابل رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرود آمد، سپس به همان صخره تبدیل گشت، سپس حذیفه آن حضرت را در کمّ و کیف ماجرا از آنچه دیده بود و تمام شنیده هایش قرار داد.
فرمود: آنان را شناختی؟ گفت: ابتدا نقاب زده بودند و تنها آنان را از روی مرکبشان شناختم، و وقتی همه جا را گشتند نقابهایشان را برداشتند، و من همه را دیدم و با ذکر اسامی
ص: 117
شناختم.- و همه بیست و چهار نفر را نام برد-. آنگاه پیامبر به حذیفه فرمود: اگر خداوند موجب تأیید محمّد است؛ در این صورت نه آنان و نه هیچ مخلوقی قادر به از بین بردن او نخواهد بود، همانا خدا کار خود را در باره محمّد رساننده است، هر چند کافران را خوش نیاید.
(1) سپس به حذیفه فرمود: تو و سلمان و عمّار همراه من برخیزید و بر خدا توکّل کنید تا از گردنه سخت کوه که گذشتم به مردم خبر دهید که دنبال ما براه بیافتند. و خود سوار بر شتری شد و حذیفه افسار آن را گرفت و سلمان و عمّار نیز اطراف آن حضرت مواظب بودند، و منافقین نیز سواره و پیاده در اطراف آن گردنه کمین نشسته بودند، و گروه بالای جادّه دبّه های پر از سنگی را مهیّا نموده بودند تا از بالا به پایین بغلطانند تا شتر پیغمبر رمیده و آن حضرت را به درّه پرت کند.
باری هنگامی که آن دبّه ها نزدیک شتر پیامبر شد به امر خداوند بالا رفته بحدّی و از بالای مرکب رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله ردّ شد و تماما به سمت دیگر افتاد، و حرکت و صدای آنها هیچ تغییری در حالت اشتر ایجاد نکرد. سپس رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله به عمّار فرمود: به بالای کوه برو و با عصایت به صورت مرکبهای منافقین بزن و از آنجا دور کن. عمّار همین کار را کرد و آنان متفرّق شده و برخیشان بزمین افتاده و دست و پایشان شکست، و اثر این
ص: 118
جراحات بحدّی بود که تا زمان مرگ بر آنان باقی ماند.
و بهمین خاطر پیامبر در باره حذیفه و حضرت علی علیه السّلام فرمود: «آن دو داناترین مردم به منافقینند» چون تمام توطئه و نقشه منافقین را از نزدیک مشاهده نموده بودند.
باری خداوند در این ماجرا رسول خود را از شرّ و مکر منافقین در امان داشت و آن حضرت سالم به مدینه بازگشت و جامه خواری و خفّت را بر تن جماعتی نمود که قصد کشتن پیامبر و علی را داشتند، و هر دو آنان را حفظ فرمود.
احتجاج رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در روز غدیر خمّ بر تمام مردم- در ولایت علیّ بن أبی طالب و سایر فرزندانش از امامان معصوم علیهم السّلام-
احتجاج رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در روز غدیر خمّ بر تمام مردم- در ولایت علیّ بن أبی طالب و سایر فرزندانش از امامان معصوم علیهم السّلام-
(1) 32- به اسناد مذکور در متن از امام باقر علیه السّلام نقل است که: پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در موسم حجّ عازم مکّه بود- در حالی که تمام شرایع و قوانین را بجز حجّ و ولایت ابلاغ فرموده بودند-
ص: 119
که فرشته وحی جبرئیل نازل شده و از جانب پروردگار متعال ابلاغ سلام نموده و گفت:
ای محمّد! خداوند می فرماید من هیچ پیامبری از پیامبران گذشته را قبض روح نکردم مگر پس از کمال دین و اتمام حجّتم، و برای تو تنها دو موضوع باقی
مانده که باید آن دو را به مردم ابلاغ نمایی، یکی حکم حجّ و دیگری موضوع ولایت و خلافت است. زیرا من تا بحال زمین را خالی از حجّت قرار نداده ام و هرگز هم خالی نخواهم گذاشت، زیرا خداوند عزّ و جلّ تو را مأمور فرموده تا خود و سایر مردمان- از اقصی نقاط مدینه و اطراف آن که تمکّن و استطاعت لازم برای انجام حجّ دارند- را به مکّه سوق دهی و تمام اصول و قوانین آن را همچون نماز و زکات و روزه به ایشان آموزش دهی.
(1) پس منادی را فرمود تا اعلام کند که رسول خدا آهنگ سفر حجّ دارد و مأمور به تعلیم این عبادت بزرگ همچون سایر شرایع و مقرّرات سابق است.
باری رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله همراه هفتاد هزار نفر از اهالی مدینه و اطراف آن عازم مکّه شده و از مدینه خارج شدند- مانند همان تعداد که حضرت موسی از آنان برای هارون بیعت گرفت و عهدشکنی کردند و در آخر از گاو و سامری تبعیّت نمودند- و همه جماعت مسلمین در طول این سفر قدم به قدم از تمام اعمال آن حضرت پیروی می کردند.
ص: 120
(1) باری عاقبت این بیعتی که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله برای خلافت علی علیه السّلام از مسلمانان گرفت در نهایت نعل بالنّعل شبیه به عهدشکنی قوم موسی در بیعت با هارون و تبعیّت از گاو و سامری گردید.
جماعتی که مسافت
مدینه تا مکّه را طی می کردند فضای کوه و درّه و بیابان را مشحون از ندای لبّیک لبّیک خویش ساخته و به آنجا حال و هوای باشکوهی دادند.
و چون مسافتی را طی کردند جبرئیل نازل شده و خطاب به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله گفت: خداوند پس از ابلاغ سلام می فرماید: زمان وفات تو نزدیک شده و مدّت رسالتت رو به پایان است، و بدان که من تو را بی هیچ چاره و گریزی فرا می خوانم، پس عهد خود بنما و سفارشت را ایراد کن، و آنچه علم داری از خود و میراث علوم انبیای پیش، و سلاح و تابوت و آثار و آیات رسالتت را به وصی و خلیفه ات؛ و حجّت بالغه بر خلقم؛ علی بن- أبی طالب بسپار، و او را همچون نشانه ای برای مردم برپا کن و عهد و میثاق او را تجدید نما، و به ایشان تمام عهود، و نیز پیمانی را که از ولایت علی بن أبی طالب ولی خود و مولای آنان و همه مرد و زن مؤمن بسته ام به ایشان یادآوری کن.
زیرا همه انبیایم را پس از اکمال دین و حجّتم و اتمام نعمتم به ولایت دوستانم و دشمنی دشمنانم قبض روح نمودم، و این همان کمال توحید و دین و اتمام نعمت من است که مقرون
ص: 121
پیروی و طاعت ولیّ من می باشد. و باید مردم بدانند که من هیچ گاه زمین را خالی از ولی و سرپرست قرار نمی دهم تا حجّت
بر مردم و خلقم باشد، پس امروز دین شما را به کمال رساندم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را- به واسطه ولایت ولی خود و سرپرست مردان و زنان مؤمن: «علی» بنده ام و وصیّ پیامبرم و خلیفه پس از او و حجّت بالغه بر خلقم- دین شما پسندیدم. و طاعت و امتثال امر او مقرون طاعت من است. اطاعت او امتثال امر من، و عصیان او مستلزم مخالفت من است، او را علم و نشانه ای میان خود و مردم قرار دادم، هر کسی مقام او را شناخت مؤمن، و منکر او کافر است. و هر کس در بیعت او کسی را شریکش سازد مشرک می باشد، و هر کس با ولایت او بمیرد به بهشت رود و دشمنان او به جهنّم روند.
(1) پس ای محمّد، «علیّ» را علم و راهنمایم قرارده، و از آنان برایش بیعت بگیر، و عهد و پیمانی که با آنان بسته ام را تجدید کن، زیرا من جانت را ستانده و نزد خود فرا می خوانم.
و از این سو چون پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نسبت به قوم خود و مخصوصا از منافقین امّت خائف و ترسان بود که مبادا پراکنده شده و به جاهلیّت و کفری دیگر بازگردند، و همچنین از عداوت و بغض درونی آنان نسبت به علی آگاه بود، به همین خاطر توسّط جبرئیل از خداوند درخواست نمود که او را از شرّ و کید و مکر منافقین حفظ فرماید. بنا بر این
ص: 122
رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله انجام این امر را تا مسجد خیف در مراجعت از مکّه به تأخیر انداخت. پس در آن منزل بار دیگر جبرئیل نازل شده و تکلیف سابق را راجع به معرّفی علیّ ابن أبی طالب تجدید نمود ولی راجع به درخواست آخر پیامبر مبنی بر عصمت و نگهداری او از شرّ منافقین هیچ پیامی را نیاورد تا اینکه به «کراع الغمیم» در بین راه مکّه و مدینه رسید.
در همین منزل جبرئیل برای بار سوم نازل شده و موضوع معرّفی علی بن أبی طالب را متذکّر شد، ولی بازهم خبری از جواب درخواست پیامبر در حفظ و عصمت پیامبر نبود.
پس پیامبر خطاب به جبرئیل گفت: از آن می ترسم که مردم مرا تکذیب نموده و سخنم را در باره علی بن أبی طالب نپذیرند.
(1) باری از آنجا نیز حرکت کرده تا به غدیر خم؛ سه میلی «جحفه» رسیدند، جبرئیل در همان جا ساعت پنج پس از آفتاب نازل شده و پیامی حاوی منع و سرزنش و عصمت و حفظ از مردم بدین مضمون آورد که: «ای محمّد: خداوند متعال سلامت رسانده و می فرماید: ای پیامبر، آنچه را از سوی پروردگارت بر تو فرو آمده برسان و اگر این نکنی پیام او را نرسانده باشی و خدا تو را از [فتنه و گزند] مردم نگاه می دارد- مائده: 67».
باری پیش رفتگان در نزدیکیهای جحفه بودند، و گروهی نیز هنوز به غدیر خمّ نرسیده بودند، پس با فرمان پیامبر همه آنان را برگرداندند و عقب ماندگان را جمع نمودند و همه را در منزل غدیر خمّ دور هم
گرد آورده و مقدّمات تعریف و توصیه و خطابه خود
ص: 123
را فراهم آورد.
(1) و در آن مکان درختهایی بود که بدستور رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله زیر آنجا جاروب شده و از سنگها به شکل منبر استفاده گردید تا آن حضرت بر روی آن رفته و بر همه مشرف باشد.
و تمام مسلمین از پیش و روی راه در آن مکان اجتماع کرده و سر تا پا گوش شدند تا پیامبر به بالای منبر رفته و پیام آسمانی و الهی و سخن شیرین خود را آغاز نماید. پس رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله پس از حمد و ثنای الهی گفت:
حمد و ستایش درخور پروردگاری است که شریک و نظیری نداشته و بی همتا و یگانه است، و حکومت او سراسر هستی را فرا گرفته، و علم و توجّه به او همه موجودات را احاطه نموده است، و همه در پیشگاه قدرت و توانایی او خاضع و خاشعند. و پیوسته محبوب و محمود عالمیان است، خالق آسمانها و زمین و پروردگار روح و ملائکه و جهان هستی، همه و همه غرق احسان و نیکویی و رحمت و فضل بی منتهای اویند، کریم و حلیم و صبور و شکیبا و بردبار است، برای انتقام و عذاب گنه کاران شتاب نمی کند، سرائر و ضمائر بندگان بر او پوشیده نمی شود، افکار و نیّات و خاطره های مردم پیش او روشن و آشکار
ص: 124
است، هیچ عجز و کوتاهی و نیاز و ناتوانی بمقام عظمت او راه نیابد، ادراک و عقول مردم از درک و شناخت کنه ذات و صفات کبرایی او عاجز و قاصرند، برپا دارنده قسط و عدل است، هیچ معبودی جز او نیست، عزیز و حکیم است، بالاتر از آن است که چشمها او را دریابند، و او چشمها را دریابد، و اوست لطیف و آگاه به آشکار و نهان، هیچ کس با دیدن پی به وصف او نبرد، و نه سرّ و آشکار او را دریابد مگر خود خداوند راهنمایی فرماید.
(1) و شهادت می دهم که قدس و پاکی خداوند متعال همه طبقات دهر را پر کرده است.
و نور مقدّس او ابدیّت را پوشانیده است، خدایی که بی هیچ یار و یاوری و شریک و مشاوری تقدیر و امر خود را ایجاد می فرماید، آنچه را که بخواهد لباس هستی می پوشاند و کوچکترین زحمت و تکلّفی در کارهای او در مقام خلق و تکوین کائنات دیده نمی شود، کارهای او محکم و منظّم و متقن است، کمترین خلل و سستی و جور و تجاوز و ظلمی در او نیست، خداوند کریم است و مهربان، و برگشت همه به سوی او خواهد بود.
و شهادت می دهم همه چیز در پیشگاه با عظمت و قدرت او خاضع و متواضعند، خورشید و ماه و ملک همه در تحت تسخیر و نفوذ او هستند، اوراق و صفحات تکوین بدست توانای او پیوسته در تغییر و تبدّل بوده، و روز و شب و زندگی و مرگ و فقر و
غنی و خوشی و گرفتاری و گرما و سرما و رنگهای گوناگون پدیدار می شود، درهم کوبنده هر مخالف و معاندی است، و نابودکننده هر شیطان نافرمان و سرکشی است، عاری از هر
ص: 125
حریف و همتایی است، (ضدّ و ندّی ندارد) یکتا و یگانه است، تنها بی نیازی است که نیازها بدو برند، نزاده و زاده نشده است، و هیچ کس مر او را همتا و همانند نبوده و نباشد، معبودی واحد و پروردگاری بزرگوار است، هر چه می خواهد اجرا می کند و آنچه اراده می کند انجام می دهد، می داند پس به شمار آورد، و می میراند و زنده می کند، و فقر و غنی، شادی و حزن، و منع و عطاء، همه و همه بدست با عظمت اوست، پادشاهی از آن اوست، نیکیها به دست او، و او بر هر چیزی توانا است.
(1) با افزودن و کاستن شب را در روز در می آورد و روز را در شب، هیچ معبودی جز او نیست، عزیز است و غفّار، همو که دعای بندگان اجابت و با سخاوت عطا می کند، شمارنده نفسها، و پروردگار جنّ و انس، هیچ چیزی برای او مبهم و پیچیده نیست، و ناله دردمندان او را بستوه نیاورد، و پافشاری اصرارکنندگان طاقتش را طاق نکند، حافظ صالحان، و توفیق دهنده رستگاران، و آقا و سرور جهانیان است، همو که شایسته شکر و حمد همه خلائق است.
حمد و ستایش می کنم او را در همه حال، در حال وسعت و تنگدستی، و در حال
عافیت و شدّت، و ایمان دارم به او و به ملائکه و کتابها و پیغمبران او، مطیع اوامر او بوده و در هر چه موجب رضای اوست شتاب می کنم، و از سر میل در اطاعتش و خوف از مجازاتش تسلیم حکم و قضای او هستم، چرا که «اللَّه» همان خدایی است که از نیرنگش ایمنی نیست و در نهایت عدالت و دادگری است، معترف به بندگی او می باشم،
ص: 126
و به خدائیش شهادت می دهم، و هر آنچه وحی شده ام را می رسانم، تا مبادا مشمول قهر و عذاب و غضب او شوم که در این صورت هیچ کس نتواند جلوی اراده او را بگیرد.
(1) هیچ معبودی جز او نیست، همو مرا آگاه فرموده که در صورت عدم ابلاغ دستورات او مأموریتم ناتمام و ابتر بماند، و نیز خداوند متعال متعهّد شده مرا در این تبلیغ محافظت فرماید، زیرا خداوند کفایت کننده ای کریم است.
از جانب خداوند به من وحی رسیده است که: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ: ای پیامبر، آنچه را از سوی پروردگارت به تو فرو آمده- در باره خلافت علی بن أبی طالب- برسان و اگر این نکنی پیام او را نرسانده باشی، و خدا تو را از [فتنه و گزند] مردم نگاه می دارد.
ای گروه مردم! شاهد باشید که من در رساندن فرمان خداوند هیچ کوتاهی نکردم، بدانید که جبرئیل در این سفر سه مرتبه از جانب خداوند بر من نازل شده و پس از ابلاغ سلام الهی مرا مأمور کرده
است که در مقابل همگان سفارش او را ابلاغ نموده و بگویم: علی بن أبی طالب برادر و وصی، و خلیفه و امام بعد از من است، و او در نزد من همان جایگاه هارون در نزد موسی را داراست، جز اینکه پس از من پیامبری نخواهد بود.
و او پس از خدا و رسول، ولی و سرپرست شماست و خداوند متعال در این خصوص آیه ای بدین مضمون بر من نازل فرموده که: «همانا دوست و سرپرست شما خدا است و پیامبرش و کسانی که ایمان آورده اند، آنان که نماز را برپا می دارند و زکات
ص: 127
می دهند در حالی که در رکوعند- مائده: 55». و آن همان علی بن أبی طالب است که نماز بپای داشته و زکات پرداخته در حالت رکوع، و اوست که پیوسته و در همه حال متوجّه خداوند بوده و در تمام امور او را در نظر می گیرد.
(1) و نیز بدانید که من در ابتدای امر از جبرئیل خواستم مرا از ابلاغ این مطلب به شما معذور بدارد زیرا به این نکته واقف بودم که تعداد اهل نفاق و دغل و دورویی بر پرهیزگاران امّتم غالبند، و مسخره کنندگان اسلام را می شناختم، همانها که در کتاب خدا این گونه وصف شده اند که: چیزی با دهانهایشان می گویند که در دلهایشان نیست، و آن را [سخنی کوچک و آسان ] می پنداشتند و حال آنکه در نزد خداوند، بزرگ و عظیم است، و شدّت آزارم را بدان جا رساندند که مرا
اذن (سراپا گوش) نامیدند، و دلیل این نامگذاری این بود که می پنداشتند من شنوای هر سخنی می باشم، تا اینکه خداوند این آیه را نازل فرمود که: «و از آنان کسانی اند که پیامبر را می آزارند و می گویند: او [سراپا] گوش است- شنوای سخن هر کسی است- بگو: گوش نیکوست برای شما،- یعنی برای کسانی که می پنداشتند او اذن است- به خدا ایمان دارد و مؤمنان را باور دارد- توبه: 61».
و اگر بخواهم می توانم نامهای یکایک آنان را بشمارم، و خصوصیات کامل و تفصیل امورشان را ذکر بکنم، ولی بخدا قسم که این کار نه شایسته حال من و نه مورد پسند خداست که جز آنچه وحی شده ام را نگویم، سپس این آیه را خواند: «ای پیامبر آنچه را از سوی پروردگارت به تو فرو آمده- در باره علیّ بن أبی طالب- برسان و اگر این نکنی
ص: 128
پیام او را نرسانده باشی، و خدا تو را از [فتنه و گزند] مردم نگاه می دارد.
(1) پس ای گروه مردم بدانید که: خداوند متعال علی بن أبی طالب را بر شما ولی و امام قرار داده، و اطاعت او را به نیکویی بر تمام گروههای مهاجر و انصار و تابعین آنان، و بر حاضر و غائب و عرب و عجم و کوچک و بزرگ و عبد و آزاد و بر هر خداپرست واجب فرموده است، او فرمانش قابل اجرا، و سخنش مقبول، و امرش نافذ است، مخالف او ملعون، و پیرو او مشمول
رحمت خداوند است، و هر کس او را تصدیق کند و بدو گوش بسپارد و از او اطاعت کند مشمول غفران خداوند گردد.
ای گروه مردم! اینجا آخرین محلّ گردهمایی و گفتگوی من با شما است، پس امر پروردگارتان را نیک بشنوید و اطاعت کنید و امتثال نمایید، زیرا خداوند مولی و معبود شما است، و پس از او فرستاده اش محمّد، در برابرتان ایستاده و شما را خطاب می کند، و پس از من به امر پروردگار متعال؛ «علی» ولیّ خدا و سرپرست شماست و پس از او تا پایان عمرتان اولاد و ذرّیّه او مولی و امامند. حلال همان است که خدا فرموده، و حرام همان که ممنوع داشته، حلال و حرام را به من آموخت، و من تمام علوم افاضه شده از خداوند- از قرآن و حلال و حرام- را به علی دادم.
ای گروه مردم! خداوند متعال تمام علوم را بمن عطاء فرمود، و من هم تمام آنها را به
ص: 129
علی بن أبی طالب؛ پیشوای پرهیزگاران و امام مبین تعلیم نمودم.
(1) ای گروه مردم! از علی غافل نشوید و او را ترک مکنید، و از ولایتش خودداری مکنید، او راهنمای به حقّ و راستی و عامل به آن است، باطل و پوچ را نابود و از آن منع می کند، و در راه خدا از ملامت دیگران متزلزل نمی شود، او اوّلین مؤمن بخدا و رسول و فدایی پیامبر است، او در حالی با رسول خدا به عبادت خداوند پرداخت
که همه شما بت پرست بودید.
ای گروه مردم! علی را بزرگ و محترم شمارید که خداوند او را تفضیل و تکریم فرموده است و بدو روی آورید که خداوند او را به این مقام منصوب فرموده است.
ای گروه مردم! او از جانب خداوند امام و رهبر است، و منکر ولایت او از پذیرش و غفران الهی بدور، و بطور قطع و یقین مشمول عذاب الهی و آتش سوزان است.
از مخالفت با او برحذر باشید و گر نه به آتشی روید که سوخت و هیمه اش آدمیان و سنگهایند، و برای کافران مهیّا شده است.
ای گروه مردم! همه انبیاء و مرسلین گذشته به نبوّت من بشارت داده شده اند، و من خاتم انبیاء و مرسلین، و حجّت خدا بر همه أهل آسمان و زمین هستم، پس هر کس در این مورد تردید کند همچون کفر دوران جاهلیّت کافر است. و هر کس در باره قسمتی از گفتار من شک نماید به همه گفتارم تردید نموده است و مستحقّ آتش خواهد بود.
ص: 130
(1) ای گروه مردم! این فضیلت و نعمتی است که خداوند متعال مرا اعطا فرموده، هیچ معبودی جز او نیست، او را پیوسته حمد و سپاس گفته و از انعام و احسان خداوند برای همیشه تشکّر می کنم.
ای گروه مردم! علی را تفضیل دهید که او پس از من افضل همه مردم است، بوسیله ما است که مردم مشمول نعمت و رحمت خداوند قرار می گیرند، و جبرئیل مرا خبر داده است که
خداوند متعال می فرماید: هر که با علی مخالفت و دشمنی کند ملعون و مغضوب بوده و از رحمت من دور می شود. و هر کسی باید بنگرد که برای فردای قیامت چه پیش فرستاده است، و بترسید از اینکه دوباره دچار لغزش شوید که خداوند بدان چه می کنید آگاه است.
ای گروه مردم! بدانید که علی بن أبی طالب جنب پروردگار است، و او مصداق این آیه است: «تا کسی نگوید: دریغا بر آن کوتاهی که در باره خدا کردم- زمر: 56».
ای گروه مردم! در باره قرآن بیاندیشید، و از آیاتش سر درآورید، و همیشه به محکمات آن ناظر باشید، و نباید از آیات متشابه پیروی کنید، و قسم بخدا که کسی نمی تواند حقائق و دقائق قرآن را تفسیر و بیان کند مگر علی بن أبی طالب که برادر و وصیّ من است- و همزمان دست علی را گرفته و بالا برد؛ بحدّی که زیر بازوی آن حضرت هویدا شد- و من به شما اعلام می کنم: «کسی که من مولای اویم علی مولای او است، و موالات او
ص: 131
از جانب خداوند با عزّت و جلال بر من نازل شده است.
(1) ای گروه مردم! علی و أولاد پاکش ثقل اصغرند، و قرآن مجید ثقل اکبر است.
و هر کدام از آن دو مؤیّد و موافق دیگری خواهد بود، و هرگز از همدیگر جدا نخواهند شد تا روزی که در جانب حوض بمن رسند، آنان امنا و حکمای خداوند در روی زمینند.
ای گروه
مردم! آگاه باشید، همه و همه آگاه باشید که من تمام این مطالب را ادا نمودم و ابلاغ کردم و به گوش همه رساندم، همه و همه کلام خدا بود و من از جانب او گفتم، که بجز برادرم علی بن أبی طالب کسی سزاوار منصب امارت و امامت نیست، و پس از من کسیرا نشاید که عنوان امیر المؤمنین را بجز او به دیگری نسبت دهد.
سپس دست مبارک خود را دراز کرده و از بازوی علی بن أبی طالب علیه السّلام گرفته و بلند نمود تا آنجا که پاهای آن حضرت در موازات زانوی پیامبر قرار گرفت و فرمود:
ای گروه مردم! این علی است، که برادر و وصیّ، و حافظ علم من، و جانشینم بر امّت است، او مفسّر قرآن و داعی بسوی خدا و عامل به مرضات الهی است، با دشمنان خدا در جنگ؛ و طرفدار طاعت؛ و نهی کننده از نافرمانی او است، او جانشین پیامبر
ص: 132
و امیر مؤمنان و پیشوای هدایتگر است، و با عهدشکنان و ستمکاران و خارج شدگان از حقّ به اذن و فرمان خدا می جنگد، حال گفتاری بزبان آورم که به امر پروردگارم هر سخنی را تغییر دهد: (1) پروردگارا، دوستدارانش را دوست بدار، و با دشمنانش عداوت کن، و منکر او را لعن، و به هر که حقّش را پایمال کند غضب فرما.
پروردگارا، بنا بر همانچه خود فرمودی اعلام داشتم که امامت پس از من برای علی ابن أبی طالب است و او
را به این مقام منصوب نمودم، تا شریعت خود را برای بندگانت به کمال رسانی، و نعمت خود را بر ایشان تمام کنی، و اسلام را دین آنان بپسندی، که خود در قرآن فرموده ای: «و هر کس که جز اسلام دینی بجوید هرگز از او پذیرفته نشود و او در آخرت از زیانکاران است- آل عمران: 85». پروردگارا! تو را به گواهی می گیرم و تو را در این شهادت بس که تبلیغ خود را انجام دادم.
ای گروه مردم! بی شکّ خداوند دین خود را با امامت او به کمال رساند، پس کسی که از او پیروی نکند و به خلفای پس از او- که همه تا روز قیامت از فرزندان صلبی منند- اقتدا ننماید، کارها و اعمالشان تباه و نابود شود و برای همیشه در آتش بماند، و عذابشان سبک نشود و مهلت نیابند.
ای گروه مردم! این علی است، که در همه موارد از شما بالاتر است، در یاری
ص: 133
رساندن و شایستگی، و نزدیکی و قرب، و عزّت در نزد من برتری دارد، و خدا و رسولش از او راضی و خشنودند، و تمام آیات رضایت و خشنودی در باره او نازل شده است، و خداوند تمام خطاب های یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا در قرآن را به او آغاز نموده است «1»، و تمام آیات مدح در کتاب خدا قرآن کریم در باره اوست، و سوره هل أتی برای اوست؛ که اعتراف به بهشت نموده، و جز در شأن او نازل
نشده، و هیچ کس جز او بواسطه این سوره مدح نشده است.
(1) ای مردم! او کمک کار دین خدا، و مدافع رسول است، او تقی، نقی، هادی و مهدیّ است، پیامبر شما بهترین پیامبران، و وصیّ او بهترین اوصیا و فرزندانش بهترین جانشینانند.
ای گروه مردم! نسل هر پیامبری از پشت اوست، و نسل من از پشت علی است.
ای گروه مردم! براستی، ابلیس به واسطه حسادت بود که آدم را از بهشت بیرون فرستاد، پس حسد نورزید که اعمالتان تباه شده و در نهایت منحرف گردید، زیرا تنها یک خطا موجب شد آدم صفوه اللَّه از بهشت به زمین هبوط نماید، در حالی که او برگزیده خداوند بود، تا چه رسد به شما که گروهی عباد اللَّه و گروهی اعداء اللَّه هستید، بدانید که مبغض علی تیره بخت و دوستدار او تقیّ و خدا ترس است. و جز اهل ایمان به او اعتماد ندارد، و قسم بخدا که سوره و العصر در باره علی نازل شده، که: «به نام خدای بخشاینده مهربان.
ص: 134
سوگند به روزگار [پیروزی حقّ بر باطل ]. که هر آینه آدمی در زیانکاری است. مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای نیک و شایسته کردند و یک دیگر را به راستی و درستی اندرز دادند و یک دیگر را به شکیبایی سفارش کردند».
(1) ای گروه مردم! نقل قول خداوند نمودم و پیام خود را به شما رساندم، و بر پیامبر جز رساندن آشکار پیام نیست.
ای گروه مردم! ترس
از خدای را چنان که شایسته ترس از اوست پیشه کنید، و ممیرید مگر در حالی که مسلمان باشید.
ای گروه مردم! به خدا و پیامبرش و نوری که با او نازل شده- قرآن- ایمان بیاورید پیش از آنکه چهره هایی را محو و ناپدید کنیم آن گونه که آنها را به پشت سرشان بگردانیم.
ای گروه مردم! نور خداوند در من راه یافته، سپس در علی، و پس از آن در نسل او تا قائم مهدی جاری خواهد بود، مهدی، همو که حقّ خدا و هر حقّی را می گیرد از ماست، زیرا خداوند ما را حجّتی بر اهل تقصیر و عناد و خلاف و خیانت و گناه و ستم و خلاصه بر همه جهانیان قرار داده است.
ای گروه مردم! شما را انذار می کنم که من فقط پیامبر و رسول خدا هستم، که پیش از او پیامبران و فرستادگان گذشتند، پس اگر من بمیرم یا کشته شوم آیا شما به دوران جاهلیّت- پیش از اسلام- برخواهید گشت؟ و هر کس که عقبگرد کند هرگز به خدا گزند و زیانی نرساند، و زودا که خدا سپاسگزاران را پاداش دهد.
ص: 135
(1) بدانید در این سوره علیّ موصوف بصبر و شکر شده، و پس از او فرزندانش که از صلب منند.
ای گروه مردم! بواسطه اسلامتان بر خداوند منّت مگذارید که مشمول خشم خدا گردید و شما را عذاب کند زیرا او در کمین گاه است.
ای گروه مردم! پس از درگذشت من پیشوایانی ظهور کنند که
شما را به سوی آتش جهنّم می خوانند، و در روز رستاخیز هیچ یاری و کمکی نشوند.
ای گروه مردم! براستی که خداوند و من از آنان بیزارم.
ای گروه مردم! آنان و تمام انصار و اعوان و پیروانشان در فروترین طبقه دوزخند و براستی بد است جایگاه گردنکشان! بدانید که آنان اصحاب صحیفه اند، پس باید هر یک از شما در صحیفه اش نظر کند.
راوی حدیث، امام باقر علیه السّلام فرمود: جز گروهی اندک بقیّه مردم؛ ماجرای صحیفه را فراموش کردند.
ای گروه مردم! من امامت را در ذرّیّه خودم تا روز قیامت باقی گذاشتم، و من هر آنچه گفتنی بود گفتم و مأموریتم را کاملا به انجام رساندم، تا آنجا که برای هیچ کس؛ چه حاضر و چه غایب، چه آنان که متولّد شده اند و چه آیندگان جای عذر و بهانه ای باقی نماند، پس سفارشات مرا به دیگران ابلاغ کنید، حاضر به غایب، و پدر به فرزند خود تا روز قیامت برسانند. و امامت را ظالمانه غصب کرده و بصورت سلطنت در خواهند آورد،
ص: 136
(1) ألا لعنت خدا بر آن دو گروهی که این مقام را بزور ستانده و غصب نمودند، ای پریان و آدمیان، زودا که به حساب شما پردازیم و بر شما پاره ای از آتش و دودی- یا مسی گداخته- فرستاده شود که نتوانید از یک دیگر دفاع کنید! ای گروه مردم! براستی خداوند پیوسته شما را غربال می کند تا پاکدلان و خوبان را از بدکرداران جدا نماید، و خداوند
شما را از غیب با خبر نمی سازد.
ای گروه مردم! هیچ قریه و شهری را خداوند جز به جهت تکذیبشان نابود نکرد، و همچنین شهرهائی را که ظلم و ستم در آن رسوخ نماید، ویران و خراب می کند، و این فرد «علی» است که امام و سرپرست شماست، او از وعده های الهی است، و البتّه خداوند متعال به عهد و وعده های خود عمل خواهد کرد.
ای گروه مردم! بسیاری از گذشتگان شما گمراه شدند، و بهمین خاطر بدست خداوند هلاک شدند، پس پسینیان نیز مشمول آن هلاک گردند، خداوند متعال فرموده:
«آیا پیشینیان را هلاک نکرد. سپس پسینیان- مانند کفّار مکّه- را از پی آنها درآریم.
با بزهکاران چنین می کنیم. در آن روز وای بر دروغ انگاران- مرسلات: 16- 19».
ای گروه مردم! خداوند مرا امر و نهی فرموده، و من نیز علی را، پس او امر و نهی را از پروردگارش دریافته، بنا بر این به سخنانش گوش دهید تا سالم بمانید، و او را اطاعت کنید تا هدایت شوید، و از نواهیش دست بردارید تا براه راست افتید، و مطابق میل او
ص: 137
حرکت کنید تا مبادا راههای مختلف شما را از راه او بازداشته و متفرّق و پراکنده شوید.
(1) ای گروه مردم! من همان صراط مستقیم و راه راستی هستم که خداوند به شما امر فرموده از آن پیروی کنید.
و بعد از من علی بن أبی طالب، سپس فرزندان من از صلب او صراط مستقیم اند.
همان پیشوایانی که مردم را به راه
حقّ هدایت می نمایند، و بدان وسیله دادگری می کنند.
سپس آیات مبارکه سوره حمد را تلاوت نمود: «سپاس و ستایش خدای راست.
پروردگار جهانیان. آن بخشاینده مهربان. خداوند و فرمانروای روز پاداش. تو را می پرستیم و بس، و از تو یاری می خواهیم و بس. ما را به راه راست راه بنمای. راه کسانی که به آنان نعمت دادی- نیکویی کردی- نه راه خشم گرفتگان بر آنها و نه راه گمراهان»، و اشاره فرمود به اینکه این آیات شریفه در حقّ من و در باره آنان نازل شده است، آنان دوستان خدایند، نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین می شوند، بدانید که براستی گروه خدا پیروزند، بدانید که دشمنان «علی» همان اهل شقاق و نفاقند، آنان دشمن و مخالف و از حدّ گذشتگانند، آنان برادران شیطانند، همانهایی که برخی شان به برخی دیگر با گفتار آراسته و فریبنده پیام نهانی می فرستند تا فریب دهند.
بدانید که دوستان آنان در قرآن مذکورند، آنجا که فرماید: «مردمی را نیابی که به خدای و روز واپسین ایمان آورند در حالی که با کسانی که با خدای و پیامبرش دشمنی و مخالفت کرده اند دوستی بدارند، اگر پدران با پسران یا برادران یا خویشانشان باشند، اینانند که [خداوند] ایمان را در دلهاشان نوشته- پایدار ساخته- است و ایشان را به روحی از نزد خویش نیرومند گردانیده و به بهشتهایی در آورد که از زیر آنها جویها روان است، در آنجا جاویدانند، خدا از آنها خشنود است و ایشان از خدا خشنودند، ایشانند گروه خدا؛ آگاه باشید که گروه خدا رستگارانند- مجادله: 22».
ص: 138
(1) بدانید، دوستان آنان در این آیه نیز مذکورند که فرموده: «کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را به ستمی نیامیختند، ایشانند که ایمنی دارند و آنان راه یافتگانند- انعام: 82».
بدانید، دوستان آنان به سلامت در بهشت در آیند، و ملائکه با سلام به پیشبازشان آیند [و گویند:] «خوش باشید پس به بهشت در آیید [و در آن ] جاودانه باشید- زمر: 39». بدانید، دوستان آنان همان گروهی هستند که خداوند در باره اشان فرموده: «به بهشت در آیند و در آن بی حساب روزی داده شوند- غافر: 40».
بدانید، دشمنان آنان به آتش افروخته دوزخ درآیند.
بدانید، دشمنان آنان در حالی که جهنّم می جوشد، آوازی دلخراش مانند صدای خران از آن بشنوند.
بدانید، دشمنان آنان در این آیه مذکورند: «هر گاه که گروهی [بر جهنّم ] در آید گروهی همکیش خود را نفرین کند، تا چون همگی در آن به هم رسند گروه پسین (پیروان) در باره گروه پیشین (رهبران) خود گویند: خداوندا! اینان ما را گمراه کردند، پس آنها را دو چندان عذاب آتش بده، خدای فرماید: هر کدام را [عذاب ] دو چندان است و لیکن نمی دانید- اعراف: 38».
بدانید، دشمنان آنان در این آیه مذکورند که: «هر گاه گروهی در دوزخ افکنده شوند، نگهبانانش [به نکوهش و سرزنش ] از آنها پرسند: مگر شما را بیم کننده ای نیامد؟.
گویند چرا، همانا ما را بیم کننده آمد، ولی تکذیب کردیم و گفتیم: خدا هیچ چیز فرو نفرستاده است، شما جز در گمراهی بزرگ نیستید- ملک: 8 و 9».
ص: 139
(1) بدانید، دوستانشان آنانند که از پروردگارشان در نهان می ترسند، آمرزش و مزد بزرگ دارند.
ای گروه مردم! چقدر فاصله زیادی است در میان جهنّم و بهشت، دشمنان ما مشمول ذمّ و لعن خدایند و دوستانمان مورد مدح و دوستی پروردگارند.
ای گروه مردم! بدانید که من انذارکننده و علی هدایت کننده است، ای گروه مردم! من نبی و علی وصی است. بدانید که خاتم امامان: قائم مهدی، از ما است، بدانید که او مسلّط و قاهر در دین است. بدانید، او از ستمکاران انتقام خواهد گرفت. بدانید، او فاتح قلعه ها و شهرها است. بدانید او مشرکان و دشمنان دین را نابود می کند. بدانید، او خونبهای اولیای خدا را می گیرد، بدانید، او یاری رسان دین خدا است، بدانید، او از دریای وسیع حقیقت و معرفت می نوشد، بدانید، که او هر کس را به فراخور حال و استعداد و کردارش مقام و رتبه می دهد، بدانید، او برگزیده و منتخب خداوند است. بدانید، او وارث علوم [انبیاء] و محیط بر [حقائق ] آن است. بدانید، او مخبر پروردگار و معرّف ایمان به او است، بدانید، او صاحب عقل سلیم و ثبات در رأی و عمل است. بدانید، امور دین الهی به او واگذار می شود، بدانید، که پیامبران گذشته به وجود او بشارت داده اند. بدانید، او حجّت باقی خدا است و پس از او حجّتی نیست، و حقّ تنها با اوست، و نور تنها نزد او می باشد. بدانید، او همیشه پیروز است و شکست در او راهی ندارد.
بدانید، او ولیّ خدا در زمین، و حاکم او در میان بندگان،
و امین به اسرار و ظواهر خدا است.
ص: 140
(1) ای گروه مردم! من مطالبی را بیان نموده و به شما فهماندم، و پس از من وظیفه علی بن أبی طالب است. بدانید، پس از پایان خطبه ام شما را دعوت می کنم با من بیعت نموده و با من دست دهید، سپس همه با علی دست داده و بیعت نمایید، «پس هر که پیمان بشکند، بی شک به زیان خود قدم برداشته، و هر که بدان چه بر آن با خدای پیمان بسته است وفا کند پس او را مزدی بزرگ خواهد بود- فتح: 10».
ای گروه مردم! «صفا و مروه از نشانه های خداست، پس هر که قصد حجّ کند یا عمره گزارد، بر او ناروا و گناه نیست که به گرد آن دو بگردد، و هر که کار نیکی به خواست خویش کند خداوند سپاسدار و داناست- بقره: 158».
ای گروه مردم! آهنگ خانه کنید [حجّ را بجا آورید]، هر کس که حجّ رود ثروتمند شده، و هر فرد با استطاعتی که از آن تخلّف کند فقیر و بی چیز شود.
ای گروه مردم! هیچ کس در موقف حجّ نمی ایستد جز آنکه خداوند گناهان گذشته اش را تا آن موقع می آمرزد، و در پایان مراسم حجّ حساب اعمالش مجدّدا آغاز می گردد.
ای گروه مردم! حاجیان در این راه مساعدت شوند، و هزینه هایشان پس داده شود، و خداوند پاداش نیکوکاران را تباه و ضایع نمی کند.
ای گروه مردم! حجّ خانه خدا را با رعایت آداب دینی و شرایط
لازمه بجای آورید، و بازگشت از آنجا حتما با توبه خالص و ترک شهوات و تمایلات مادّی همراه باشد.
ص: 141
(1) ای گروه مردم! همان گونه که خداوند فرموده نماز را بپای دارید و زکات را بپردازید، پس چنانچه زمان بر شما دراز گشت و کوتاهی نموده یا فراموش کردید، علی بن أبی طالب پاسخگوی شما می باشد، او سرپرست شما، و پس از من شارحی منصوب از طرف خدا برای شما است، و منتخب الهی از من است و من از اویم.
بدانید! که حلال و حرام بیش از آن است که به شمار آید و آنها را بشناسم، پس در یک مکان امر به حلال نمودم و از حرام بازداشتم، و بهمین ترتیب از طرف خداوند مأمور شده ام که از شما برای علی بن أبی طالب و امامان پس از او که از من و اویند از شما بیعت بگیرید، آنان تا روز قیامت امام و پیشوایند، و مهدی امّت من که به حقّ داوری می کند از آنان است.
ای گروه مردم! هر آنچه از حلال و حرام که تا امروز برایتان گفتم برای همیشه برقرار و ثابت خواهد بود. و من از آنها برنگشته و هیچ تغییر و تبدیلی در آنها ندادم. پس باید آنها را خوب حفظ کرده و در رعایت آن کوشیده و به یک دیگر سفارش کنید.
بدانید که من بار دیگر شما را به اقامه نماز و پرداخت زکات و امر به معروف و نهی از
منکر سفارش می کنم. بدانید که در رأس امر به معروف و نهی از منکر این است که سخنانم را در نظر بگرید و سفارشاتم را رعایت کنید، و به دیگران رسانده و از مخالفت با آنها پرهیز کنید، زیرا آن فرمان خداوند و دستور من است، و هیچ امر بمعروف و نهی از
ص: 142
منکری جز با حضور امام معصوم تحقّق نمی یابد.
(1) ای گروه مردم! قرآن معیّن نموده که امام پس از علی و فرزندان اویند، و من نیز به شما خبر دادم که آنان از صلب من و اویند، آنجا که فرموده: «و آن را در فرزندان خود سخنی پاینده کرد- زخرف: 28»، و من نیز گفتم: و تا زمانی که دست بدامن قرآن و عترت باشید گمراه نخواهید شد.
ای گروه مردم! رعایت تقوا! رعایت تقوا! از روز جزا پروا کنید، همان گونه که خداوند فرموده: «که زلزله رستاخیز چیزی است بزرگ- حجّ: 1». پیوسته و همیشه مرگ و حساب و میزان و حساب کشی در برابر پروردگار جهانیان و ثواب و عقاب را به یاد آورید و متذکّر باشید، که هر کس کار نیک آورد پاداش برد، و هر کس که بدی آورد هیچ نصیبی از بهشت نخواهد داشت.
ای گروه مردم! تعداد شما بیش از آن است که با من دست بیعت دهید، و خداوند مرا مأمور فرموده تا از شما در باره امارت علی بن أبی طالب و امامان پس از او که همه از صلب من
و اویند اقرار زبانی بگیرم، پس همگی بگویید: «گفته هایت را شنیدیم و به و به نصب علی بن أبی طالب و فرزندان صلبی او به امارت مسلمین راضی و فرمانبرداریم، و با تو در این باره با قلبها و جان و زبان و دستهایمان بیعت می کنیم، بر این عهد زندگی می کنیم و می میریم و برانگیخته خواهیم شد، و نه تغییر و تبدیلی در آن دهیم، و نه هیچ شکّ
ص: 143
و تردیدی در آن کنیم. و از عهد خود باز نگردیم و زیر پیمان خود نزنیم، و تا آخر مطیع خداوند بوده و گوش بفرمان شما و علی امیر المؤمنین و امامان از نسل تو و صلب علی پس از حسن و حسین خواهیم بود». همان دو شخصیتی که شما را از جایگاهشان در نزد خود با خبر نمودم و از منزلتی که در نزد خدا دارند آگاه ساختم، پس همه آنها را به شما رساندم، و آن دو آقا و سرور جوانان بهشتی می باشند، و آن دو پس از پدرشان علی؛ امام و پیشوایند، و پیش از علی من پدر آن دو می باشم.
(1) و نیز بگویید: «در تمام مواردی که گفتی خدا را اطاعت می کنیم و گوش بفرمان تو و علی و حسن و حسین و ائمّه هستیم، این عهد و پیمانی است که برای امارت مسلمین با قلب و جان و زبانمان نمودیم و با دست بیعت کردیم، هر که آن دو را درک نمود با دست
و زبان به مقامشان اعتراف نماید. و جویای هیچ تبدیلی در آن نبوده و از جانب خود تا قیامت بجای آن قائل به نیرو و قدرتی نخواهیم بود، خدا را به گواهی گیریم و خدا گواهی بسنده و کافی است، و تو در این موضوع بر ما گواه باشی، و نیز همه مطیعان، و فرشتگان و لشکرها و بندگان خداوند، همه و همه گواهی می دهند، و گواهی خداوند از همه بزرگتر است».
ای گروه مردم! چه می گویید؟ خداوند از هر صدایی با خبر است و از ضمائر قلوب آگاهی دارد، «پس هر که راه یافت به سود خود اوست، و هر که گمراه شد جز این نیست که به زیان خود گمراه می شود- زمر: 41»، و هر که بیعت کند مانند آن است که با خدا بیعت می کند، «دست خدا بالای دستهاشان است- فتح: 10».
ص: 144
(1) ای گروه مردم! از خدا پروا کنید، و با علی امیر المؤمنین و حسن و حسین و امامان- که مانند سخن پاکیزه و پایدارند- بیعت کنید، و بدانید خداوند پیمان شکنان را هلاک می کند، وفاداران را مشمول رحمتش قرار می دهد، «پس هر که پیمان بشکند جز این نیست که به زیان خویش می شکند- فتح: 10».
ای گروه مردم! همان که به شما گفتم بگویید، و به علی با کلمه أمیر المؤمنین سلام کنید و بگویید: «شنیدیم و فرمان بردیم، پروردگارا، آمرزش تو را خواهانیم و بازگشت [ما] به سوی توست- بقره: 285»، و بگویید: «سپاس
و ستایش خدای راست که ما را بدین جایگاه راه نمود و اگر خدا ما را راه ننموده بود راه نمی یافتیم- اعراف: 43».
ای گروه مردم! براستی فضائل علی بن أبی طالب نزد خداوند است و آنها را در قرآن نازل فرموده، و از شمار خارج است، پس هر که شما را بدانها خبر داد و آگاه ساخت او را باور نموده و تصدیق کنید.
ای گروه مردم! هر کس خداوند را اطاعت نموده و پیامبر و علی و امامانی که ذکر نمودم فرمان برد براستی به کامیابی و پیروزی بزرگی دست یافته است.
ای گروه مردم! پیشی گیرندگان! پیشی گیرندگان به بیعت و دوستی او و سلام کنندگان به او به کلمه امیر المؤمنین، آنان رستگارانند، در بهشتهای پر نعمت.
ای گروه مردم! آنچه موجب خشنودی خدا از شماست بگویید، که اگر شما و همه عالم کافر شوید،
ص: 145
خدا را هیچ گزند و زیانی نرساند، پروردگارا گناهان مؤمنان را ببخشای، و بر کافران غضب نما، و حمد و ستایش خدای راست، پروردگار جهانیان.
(1) پس ندا از جماعت برخاست: با قلب و زبان و دستهایمان فرمان خدا و رسول او را شنیدیم و اطاعت نمودیم، سپس به سوی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و علی هجوم آورده و با زدن دست به دست پیامبر با او بیعت نمودند، و نخست اوّلی و دومی و سومی و چهارمی و پنجمی و پس از آنان دیگران بنا بر مقام و منزلتشان بیعت کردند. و این کار
تا اقامه نماز مغرب و عشاء که با هم خوانده شد تا سه بار ادامه یافت، و رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در اثنای هر بیعت می فرمود: «حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که ما را بر همه مردم برتری داد» و از همین جا زدن دست هنگام بیعت سنّت و رسم شد، و چه بسا این سنّت را کسی انجام داد که در آن بیعت هیچ حقّی نداشت!! و از امام صادق علیه السّلام روایت است که فرموده: وقتی پیامبر این خطبه را بپایان رسانید در میان جماعت مردی خوش سیما و معطّر ظاهر شده و گفت: بخدا سوگند هیچ وقت محمّد را مانند امروز ندیده بودم که تا این اندازه در معرّفی پسر عمویش علی بن- أبی طالب و برای تثبیت وصایت و ولایت او اصرار و تأکید و پافشاری نماید، و براستی جز کافر به خدای عظیم و پیامبرش هیچ کس قادر به مخالفت با آن قرارداد نیست، غم و اندوه طولانی و دراز بر کسی که پیمانش بگسلد!
ص: 146
امام صادق علیه السّلام فرمود: عمر بن الخطّاب از هیئت و طرز سخن آن شخص شگفت زده گشته و رو به رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله کرده عرض نمود: آیا شنیدی آن مرد چه گفت؟
چنین و چنان گفت، پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: ای عمر آیا فهمیدی او که بود؟ گفت: خیر، فرمود: او روح الأمین جبرئیل بود، پس مبادا ولایت علی
را نقض کنی که در این صورت خداوند و پیامبر و فرشتگان خدا و همه مؤمنان از تو بیزار شوند!.
تعیین ائمّه اطهار پس از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و احتجاج خداوند متعال به جایگاه ایشان بر تمام مردم
[حدیث لوح فاطمه- سلام الله علیها-]
[حدیث لوح فاطمه- سلام الله علیها-]
(1) 33- أبو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام نقل نموده که آن حضرت فرمود: پدرم امام باقر به جابر بن عبد اللَّه انصاری فرمود: با تو کاری دارم، چه وقت برایت راحت تر است که تنها نزد من آیی تا مطلبی را از تو بپرسم؟ جابر گفت: هر وقت که شما بخواهی. پس یک روز با جابر خلوت نموده و فرمودند: در باره لوحی که در دست مادرم حضرت فاطمه علیها السّلام دخت گرامی رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله دیده ای، و مطالبی که در باره آن برایت فرموده برایم بگو.
جابر عرض کرد: خدا را گواه می گیرم [روزی ] در زمان رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله جهت
ص: 147
تبریک و تهنیت تولّد امام حسین به خدمت مادرت حضرت زهرا علیها السّلام رسیده بودم که در دست آن حضرت لوح سبز رنگی دیدم، که گمان کردم از زمرّد است، و در آن لوح نوشته ای سفید به درخشش نور خورشید بود، عرض نمودم: پدر و مادرم بفدایت ای دخت پیامبر این لوح چیست؟ فرمود: این لوح را خداوند به رسولش اهدا فرموده است و در آن اسامی پدر و شوهر و نیز دو پسرم و اسم اوصیای از فرزندانم نوشته شده است، و پدرم آن را بعنوان مژدگانی به من عطا فرموده، جابر
افزود: سپس مادرت آن را به من داد، من آن را خواندم و از آن نسخه ای برداشت نمودم.
(1) امام صادق علیه السّلام فرمود: پدرم به جابر گفت: آن را بمن نشان می دهی؟ عرض کرد:
آری. آنگاه پدرم با جابر به منزل او رفت. سپس پدرم صحیفه ای از پوست را در آورده و گفت: ای جابر تو در نوشته ات نگاه کن تا برایت بخوانم، جابر نیز در نسخه اش نگریست و پدرم خواند، و هیچ حرفی با حرفی اختلاف نداشت، آنگاه جابر گفت: خدا را شاهد می گیرم که من به همین ترتیب در آن لوح، نوشته ای دیدم:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ این نامه ای از خداوند عزیز حکیم، برای محمّد رسول و نور و سفیر و حاجب و دلیل او است، که روح الأمین (جبرئیل) آن را از نزد ربّ العالمین نازل نمود، ای محمّد اسامی مرا بزرگ بدار و نعمتهایم را شکر کن، و آنها را انکار مکن، همانا منم اللَّه، که جز من معبودی نیست، منم درهم کوبنده جبّاران، خوارکننده ستمگران
ص: 148
و پاداش دهنده روز جزا، هیچ معبودی جز من نیست، هر که امید به غیر فضل من بندد یا از غیر عدالت من بترسد، او را عذابی نمایم که هیچ کس را عذاب نکرده باشم، پس تنها مرا بپرست و فقط بر من توکّل کن.
(1) و این را بدان که من هیچ پیامبری را مبعوث نکردم جز آنکه در پایان مأموریّتش برای او وصی و جانشینی قرار دادم، من
تو را بر تمام انبیاء؛ و وصیّ تو را بر تمام اوصیاء فضیلت و برتری دادم، و تو را به دو نوه شیرزاده ات گرامی داشتم. پس حسن را پس از پایان روزگار پدرش کانون علم خود قرار دادم. و حسین را گنجینه دار وحی خود نمودم، و او را به شهادت گرامی داشتم، او از همه شهدا برتر و مقامش از همه آنان بالاتر است.
و کلمه تامّه ام را همراه او و حجّت رسا و بالغه ام را نزد او گذاردم، به واسطه عترت او ثواب دهم و مجازات کنم.
نخستین فرد از عترت، نامش «علیّ» است، او سرور عابدان و زینت اولیای گذشته من است. سپس پسر او- که نامش همچون جدّ محمود خود- «محمّد» است، او شکافنده علم و کانون حکمت من است، و «جعفر» که شک کنندگان در باره او به هلاکت رسند، هر که او را نپذیرد، مرا نپذیرفته، وعده حقّ من است که مقام جعفر را گرامی داشته، و بواسطه پیروان و یاران و دوستانش خوشحال و مسرورم سازم. و «موسی» که پس از او برگزیدم، و پس از او فتنه و آشوبی کور و تاریک واقع شود،
ص: 149
(1) بدانید که رشته فرض و وجوب من پاره نمی شود، و حجّت من پنهان نمی ماند، و دوستان من به شقاوت نمی افتند، بدانید هر کس که یکی از آنان را انکار کند بی شکّ نعمت مرا انکار نموده، و هر که آیه ای از کتاب مرا تغییر دهد، بر من دروغ بسته است.
و وای بر دروغ بندان و منکران پس از پایان کار موسی بنده و دوست برگزیده ام، بدانید هر که هشتمین را تکذیب کند همه اولیایم را تکذیب نموده، «علیّ» ولی و یاور من است، بارهای سنگین نبوّت را بر دوش او می گذارم و توسّط آن به او قدرت و توانمندی می دهم «1» و در آخر مرد پلید متکبّری او را می کشد. و در شهری که آن را بنده صالح [ذو القرنین ] بنا نهاده است؛ در کنار بدترین مخلوقم به خاک دفن می شود، فرمان و وعده من محقّق و ثابت است که: او را به وجود پسر و جانشینش «محمّد» خوشحال خواهم ساخت، همو که وارث علم من، و کانون حکمت و محل اسرار من است، و او حجّت من بر خلقم می باشد، هر بنده ای که به او ایمان آورد، بهشت را جایگاهش سازم و شفاعت او را در باره هفتاد تن از خانواده اش- که همگی مستحقّ عذاب دوزخند قبول نمودم- و عاقبت کار فرزندش «علیّ» را- که دوست و یاور من و گواه در میان خلق است و امین وحی من می باشد- ختم به خیر و سعادت گردانم، از او فرزندی بوجود آورم
ص: 150
به نام «حسن» که مردم را به راه من دعوت می کند و خزانه دار گنجینه علم من است.
(1) سپس دینم را توسّط پسر او «محمّد» که مایه رحمت همه جهانیان است کامل کنم، او برخوردار از کمال موسی، نورانیّت عیسی، صبر ایّوب بوده و سیّد و سرور
همه اولیای من است، در ایّام غیبت او دوستانم ذلیل و خوار می شوند، تا آنجا که سرهای آنان را همچون سرهای ترک و دیلم (کفّار) برای هم هدیّه می فرستند، آنان را بکشند و بسوزانند، در آن روزگار اولیایم ترسان و وحشت زده اند، و پیوسته زمین از خونشان رنگین شود، و ناله و فغان در میان زنانشان بلند گردد، آری آنان دوستان حقیقی من می باشند، توسّط همانان هر فتنه کوری را دفع کنم، و از برکت ایشان هر شبهه و مصیبت و سختی را مرتفع سازم، آنانند که درودها و بخشایشی از پروردگارشان بر آنها است و ایشانند راه یافتگان.
عبد الرّحمن بن سالم گوید: أبو بصیر به من گفت: اگر در تمام عمرت فقط همین یک حدیث را شنیده بودی برایت کافی بود، بنا بر این آن را از نااهلان پنهان دار! مترجم گوید: از متن حدیث این گونه فهمیده می شود که وجود مبارک حضرت صادق علیه السّلام در حین این گفتگو حاضر بوده اند، و با توجّه به منابع دیگر همچون کتاب شریف عیون أخبار الرّضا علیه السّلام و کافی و غیبت نعمانی، و تاریخ درگذشت جابر و وفات حضرت صادق علیه السّلام این گونه بر می آید که جابر امامان پس از حضرت باقر علیه السّلام را درک نکرده، و باید احتمال داد که امام صادق علیه السّلام در زمان وقوع آن گفتگو حاضر نبوده و این مطلب را از پدر خود حضرت باقر علیه السّلام فقط روایت فرموده اند.
(نقل از زیرنویس استاد غفّاریّ- أیّد اللَّه تعالی- در ترجمه کتاب عیون اخبار الرّضا علیه السّلام)
[حدیثی قدسی در تعیین اسامی مبارک ائمه- اطهار علیهم السلام-]
[حدیثی قدسی در تعیین اسامی مبارک ائمه- اطهار علیهم السلام-]
(2) 34- از امام صادق علیه السّلام از پدران بزرگوارش علیهم السّلام نقل است که
ص: 151
(1) پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله گفت: خداوند با عزّت و جلال توسّط جبرئیل به من فرمود: هر کس که بداند و دریابد که هیچ خدایی جز من نیست (توحید)، و محمد، بنده و رسول من است (نبوّت)، و علی، ولی و خلیفه و حجّت من است، و امامان پاکیزه از فرزندان او حجّتهای من هستند (امامت) او را به موجب رحمت خود داخل بهشت کرده و به مقتضای عفو و بخششم از آتش دوزخ نجات خواهم داد، و همجواری خود را برایش اختیار کنم، و کرامت و نعمتم را برای او لازم و تمام خواهم کرد، و از بندگان مخصوص و برگزیده ام قرار دهم، و دعایش را اجابت کرده و درخواستش را عطا می کنم، و چون سکوت کند من آغاز کلام نمایم، و اگر بدی کند باز به او ترحّم می کنم، و اگر از نزد من بگریزد او را بسوی خود می خوانم، و چون به سوی من باز گردد او را می پذیرم، و اگر درب مرا بکوبد برایش بگشایم.
و هر کس به وحدانیّت من گواهی ندهد، و یا گواهی به آن دهد ولی به رسالت بنده و رسولم محمد معتقد نباشد، یا آن را قبول کند ولی خلافت علی بن أبی طالب را نپذیرد، یا آن را قبول کند ولی امامت امامان پاکیزه از فرزندان علی را قبول نکند، این چنین
فردی نعمت مرا انکار، و جلالم را کوچک شمرده، و به کتابها و آیات من کافر شده است. و اگر چنین فردی قصد مرا کند در پیش روی او حجاب گذارم، و چون از من درخواست کند او را محروم نمایم، و اگر مرا بخواند ندایش را نمی شنوم، و چون دعا کند او را اجابت نمی کنم، و چون به من امید بندد ناامیدش سازم، و اینها همه جزای اعمال اوست که از من به او میرسد، و من کوچکترین ستمی به بندگانم روا نمی دارم.
ص: 152
(1) در این هنگام جابر بن عبد اللَّه انصاری برخاسته و گفت: ای رسول خدا! آن امامان از فرزندان علی بن أبی طالب کیستند؟ فرمود: اوّل و دم: حسن و حسین دو آقای جوانان بهشتی هستند، علی، که آقای عابدان در روزگارش می باشد، سپس محمّد بن علی، که شکافنده علم است، و تو ای جابر او را درک خواهی کرد، پس سلام مرا به او برسان.
سپس صادق است جعفر بن محمّد، بعد کاظم است موسی بن جعفر، سپس رضا است علی ابن موسی، بعد تقی است محمّد بن علی، سپس جواد، محمّد بن علی، و بعد نقی است علی بن- محمّد، سپس زکی حسن بن علی، و بعد پسرش مهدی و قائم به حق است، همو که مهدی امّت من، صاحب زمان، محمّد بن الحسن [صلوات اللَّه علیهم أجمعین ] است که زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد، پس از آنکه از
بیداد و ستم پر شود.
ای جابر این افراد خلفا و اوصیاء و فرزندان و عترت منند، هر کس از آنان اطاعت کند مرا اطاعت نموده، و هر کس به ایشان عصیان ورزد مرا نافرمانی نموده، و هر کس همه آنان؛ یا یکی از ایشان را انکار نماید مرا انکار نموده است، و خداوند به خاطر وجود ایشان آسمانها را از سقوط حفظ می کند، و زمین را از حرکت و لغزش نگه می دارد.
[تعیین اسامی مبارک ائمه اطهار- علیهم السلام- از طرف پیامبر- صلی الله علیه و آله-]
[تعیین اسامی مبارک ائمه اطهار- علیهم السلام- از طرف پیامبر- صلی الله علیه و آله-]
(2) 35- از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله نقل است که به حضرت علی علیه السّلام فرموده: ای علی! تو را فقط کسی دوست دارد که از لحاظ ولادت طاهر باشد، و تنها کسی به تو بغض می ورزد که نقصان و خباثتی در ولادت او باشد. و جز مؤمن دوستدار تو نیست، و جز کافر با تو دشمنی و مخالفت نمی کند.
ص: 153
(1) در این هنگام عبد اللَّه بن مسعود برخاسته و گفت: ای رسول خدا! نشانه پلیدی ولادت و کفر را در زمان حیات شما فهمیدیم، بفرمایید نشانه پلیدی ولادت و کفر در زمان پس از شما چیست؟ زیرا امکان دارد فردی با تظاهر به ایمان، اعتقاد قلبی خود را پنهان نماید.
رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: ای ابن مسعود! علی بن أبی طالب پس از من امام و پیشوای شما و جانشین من است، و
پس از او دو فرزندم حسن و حسین، و به همین ترتیب نه نفر از فرزندان حسین بن علی یکی پس از دیگری امام شما و جانشین من خواهند بود، و نهمین فرزند از اولاد حسین؛ قائم امّت من است، که سراسر زمین را پر از عدل و داد کند پس از آنکه پر از بیداد و ستم شده است. ایشان را جز پاکیزگان در ولادت دوست نمی دارند، و جز پلیدان در ولادت دشمن نمی دارند، فقط اهل ایمان به آنان علاقمندند، و تنها کافران با ایشان مخالفت می کنند، هر کس یکی از آنان را انکار کند گویی مرا انکار نموده است، و هر کس مرا انکار نماید مانند این است که خدا را انکار کرده است، زیرا اطاعت نمودن از آنان امتثال امر من، و اطاعت من همچون اطاعت پروردگار متعال است، و نافرمانی کردن آنان همچون عصیان من، و نافرمانی از من همچون معصیت خداوند است.
ای ابن مسعود! مبادا در گفته های من تردید کنی که آن موجب کفر تو گردد. سوگند به عزّت خدایم
ص: 154
که من در گفته هایم هیچ تکلّفی ندارم، و از سر هوی و هوس در باره علی و امامان از فرزندانش سخن نگفتم.
(1) سپس دستهای مبارک خود را به آسمان بلند نموده و عرضه داشت: خداوندا! هر کس را که جانشینان و پیشوایان امّتم را دوست می دارد تو نیز او را دوست بدار، و با دشمنانشان دشمن باش. یاری کنندگانشان را یاری فرما، و هر
که ایشان را تنها می گذارد مخذول و مقهورش دار، و زمین را از وجود یکی از ایشان- که حجّت و برهان تو در میان مردمند- خالی مگذار، که ایشان در میان مردم یا ظاهرند و مشهور، و یا در پرده اند و پنهان، تا دین تو باطل نگردد و عذر و بهانه ای برای مردم باقی نماند.
سپس فرمود: ای ابن مسعود! در این مجلس راه های سعادت را به شما نشان دادم که در صورت پیمودن آنها سعادتمند و پیروزید، و گر نه خود را هلاک نمایید، و سلام و درود بر کسانی که راه هدایت را برگزیدند.
مؤلّف کتاب- رحمه اللَّه- گوید: روایات در این موضوع بسیارند و از شمار خارج، و من تنها به نقل این چند روایت؛ بجهت روشنی قلب و شفای سینه های گرفته، و هدایت افراد با انصاف بسنده کردم.
ص: 155
گوشه ای از حوادث پس از وفات رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله از لجاجت و جدال در امر خلافت از هر دو گروه حقّ و باطل گرفته تا اشاره به عدم پذیرش امارت حضرت علیّ بن أبی طالب علیه السّلام و تمام دسیسه ها
گوشه ای از حوادث پس از وفات رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله از لجاجت و جدال در امر خلافت از هر دو گروه حقّ و باطل گرفته تا اشاره به عدم پذیرش امارت حضرت علیّ بن أبی طالب علیه السّلام و تمام دسیسه ها
(1) 36- از أبو المفضّل شیبانی روایت شده که او بسند خود از راویان موثّق نقل نموده که:
رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در آخرین روزهای زندگی در همان بیماری که موجب وفاتش گردید روزی برای اقامه نماز از منزل خارج شد و بجهت شدّت بیماری به فضل بن عبّاس و غلام خود
ثوبان تکیه نمود و به مسجد رفته و نمازی را بجای آورد که قصد تخلّف از آن را داشت، و پس از نماز به منزل برگشته و به غلام خود فرمود: هر گاه کسی از انصار برای عیادت من آمد مانع مباش. ناگاه آن حضرت را بیهوشی دست داد، در این هنگام جمعی از انصار در پشت در اجتماع نموده و اجازه ورود می خواستند. غلام گفت: حال رسول خدا مساعد نیست، و حالت بیهوشی به او دست داده و محارمش در اطراف او نشسته اند، انصار با شنیدن این جواب بی اختیار گریستند، و صدای آنها به پیامبر رسید و فرمود: صدای کیست؟ گفتند: انصارند. فرمود: چه کسی از خانواده ام اینجاست؟ گفتند: علی و عبّاس.
پس با تکیه بر آن دو به مسجد آمده و به ستونی از آن که از درخت خرما بود تکیه داده
ص: 156
و خطبه ای بدین شرح ایراد فرمود: (1) ای گروه مردم! تا بحال هیچ پیامبری وفات نکرده جز اینکه از خود اثری میان امّت خود برجای گذاشته، و من در میان شما دو چیز گرانبها وامی گذارم که عبارتند از: کتاب خدا و أهل بیتم، بدانید که هر کس آنها را ضایع گزارد خداوند بی بهره اش نماید! بدانید که گروه انصار همچون أهل و عیال منند، و من در سایه یاری و محبّت آنان بسر می بردم.
و من همه شما را به رعایت تقوای خداوند و احسان نمودن به انصار توصیه می کنم، افراد نیکوکارشان را پذیرا باشید و از بدانشان
بگذرید.
سپس اسامه را فرا خوانده و فرمود: همان طور که تو را امیر لشکر نمودم به یاری و حفظ پروردگار متعال و بهمراهی همان گروه تحت فرمانت که عمر و أبو بکر و گروهی از اصحاب اوّلیه از آنانند، به سوی مقصد موته حرکت کن.
اسامه گفت: پدر و مادرم بفدایت اگر اجازه بفرمایید تا بازگشت بهبودی شما چند روزی توقّف کنم، زیرا دوری از شما در این حال و وضعیت موجب اضطراب و پریشانی دلم می گردد!؟
ولی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله قاطعانه فرمود: همان که گفتم، زیرا کوتاهی از جهاد هرگز جایز نیست.
باری به گوش رسول خدا رسید که مردم در انتخاب اسامه بعنوان امیر لشکر زبان به طعن او گشوده اند، پس فرمود: شنیده ام شما اسامه را در این عمل و پدرش را پیش از او ملامت نموده اید، ولی بدانید که اسامه نیز همچون پدرش از هر جهت شایسته ریاست است، و بدانید که او و پدرش
ص: 157
از محبوبترین افراد در نزد منند، و شما را در باره اسامه سفارش به نیکی می کنم، پس چنانچه او را ملامت می کنید بدانید که گوینده شما هموست که در امارت و ریاست پدرش زید نیز سخن گفت.
(1) سپس رسول خدا بخانه خود بازگشت، و اسامه نیز همان روز از مدینه خارج شده و در یک فرسخی شهر؛ اردوی لشکر را برپا نمود تا همه برسند، در این هنگام منادی رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در مدینه فریاد بر
آورد که: هیچ کس نباید از لشکر اسامه که فرمانده و امیر بر او قرارش دادم تخلّف نماید، پس با شنیدن این ندا و تکلیف پیامبر مردم دسته دسته به لشکر اسامه پیوستند، و از اوّلین افرادی که به این ندا لبّیک گفتند ابو بکر و عمر و ابو عبیده جرّاح بودند که در یک مسیر قرار گرفته و از جمله لشکریان اسامه شدند.
در این هنگام بیماری پیامبر شدّت یافت و مردمی که در شهر مانده بودند به عیادت رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله رسیده و پس از آن حضرت، سعد بن عباده را که او نیز بیمار بود عیادت می نمودند.
باری عاقبت رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله دو روز پس از خروج اسامه در روز دو شنبه به هنگام ظهر دار فانی را به قصد لقای پروردگارش وداع گفت. با انتشار این خبر لشکر اسامه به مدینه بازگشت و شهر مدینه یکپارچه شور و غوغا شد. در این هنگام ابو بکر سوار بر شترش در مقابل درب مسجد توقّف نموده و گفت: ای مردم چرا مضطرب شده اید؟! اگر محمد وفات یافته
ص: 158
پروردگار او که زنده است، «و محمد جز پیامبر و فرستاده ای نیست، که پیش از او نیز پیامبران و فرستادگان گذشتند پس اگر او بمیرد یا کشته شود آیا بدوران جاهلیّت پیش از اسلام بر خواهید گشت؟ و این را بدانید که با عقبگرد هر کدام از شما هرگز بخدا گزند و زیانی نرسد-
آل عمران: 144».
(1) سپس گروه انصار به نزد سعد بن عباده شتافته و او را به سقیفه بنی ساعده آوردند و عمر نیز پس از آگاهی از این ماجرا و مذاکره با ابو بکر همراه ابو عبیده جرّاح همگی بسوی سقیفه آمدند. و در آنجا جماعت بسیاری جمع شده، و سعد بن عباده به علّت بیماری در میانشان بستری بود، و گفتگوی اصلی قوم پیرامون مسأله خلافت و امارت دور می زد، و هر کدام سخنی گفتند تا اینکه نوبت به ابو بکر رسید و پس از سخنانی در پایان کلام به انصار گفت: من شما را فقط به عمر یا ابو عبیده که سزاوار و اهل این مقامند دعوت می کنم، و هر کدامشان را که انتخاب کنید من راضی و موافقم.
عمر و ابو عبیده گفتند: سزاوار نیست که ما از تو پیشی بگیریم زیرا تو از هر لحاظ بر ما مقدّمی! تو پیش از ما مسلمان شدی، و یار غار پیامبری، بنا بر این تو برای مقام خلافت اولویّت داری.
انصار با شنیدن این سخنان گفتند: باید از اینکه کسی که نه از ما و نه از شماست خلیفه شود بر حذر باشیم، بنا بر این بهتر است یکنفر از انصار و یکنفر از مهاجرین متصدّی امر خلافت شود، و اگر یکی از آن دو در گذشت شخص دیگری را از همان گروه بجای او نصب نماییم.
ص: 159
(1) ابو بکر پس از مدح مهاجران گفت: و شما ای
گروه انصار فضیلت و شرافتتان در اسلام غیر قابل انکار است: خداوند شما را یاران دین خود و پناه فرستاده اش قرار داده، و پیامبر بسوی شما هجرت نموده، و همسران خود را در میان شما قرار داد، و پس از مهاجران ابتدایی هیچ کس به مقام شما نمی رسد، پس رأی من این است که خلیفه از میان مهاجران و وزیر و پیشکار از انصار انتخاب شود.
در اینجا حباب بن منذر انصاری بپاخاسته و گفت: ای گروه انصار، هر آنچه در دستتان است حفظش کنید، زیرا دیگران فقط در سایه شما بوده و هیچ کس جرأت مخالفت شما را ندارد، و همه مردم موافق شمایند؛ و پس از مدح و ثنای انصار افزود: اگر گروه مهاجرین از خلافت شما سر باز زد، ما نیز به امیر بودن آنان رضایت نخواهیم داد، و باید امیری از ما و امیری از آنان انتخاب شود.
در اینجا عمر بپا خاسته و گفت: هرگز دو شمشیر در یک غلاف قرار نگیرد. و خلق عرب راضی نخواهند شد که ما شما را به امارت بپذیریم، در حالی که پیامبرش از قبیله شما نیست، ولی عرب ناگزیر از پذیرش امارت کسی است که «نبوّت» در میان آنان بوده، و صاحبان امر نیز از همانها می باشند، و این خود برهانی روشن در مقابل مخالفین است، زیرا ما از قبیله پیامبر و عشیره اوئیم، و هر کس که در این موضوع با ما مخالفت کند، یا گواه باطل است و یا
الاحتجاج،