کلم الطیب صفحه 321

صفحه 321

احمقانه باشد گفتم:جواب سؤالات مرا بده گفت بپرس،گفتم:آیا چشم داری؟گفت:آری،گفتم با آن چه میکنی؟گفت:رنگها و اشخاص را با آن می بینم،گفتم آیا بینی داری،گفت:آری،گفتم:با آن چه میکنی؟ گفت:بویها را با آن درک میکنم،گفتم:آیا دهان داری گفت:آری،گفتم:

با آن چه مکنی،گفت:طعم غذاها را با آن میچشم گفتم:آیا گوش داری؟ گفت:آری،گفتم با آن چه میکنی؟گفت:صداها را با آن میشنوم، گفتم:آیا قلب داری،گفت:آری،گفتم:با آن چه میکنی؟گفت،تمیز میدهم آنچه بر این اعضاء و حواس وارد میشود،گفتم:این جوارح بی نیاز از قلب نیستند؟گفت:نه،گفتم:چگونه بی نیاز نیستند و حال آنکه صحیح و سالمند؟گفت:ای پسرک جوارح و حواس هرگاه شک کردند در چیزی که بو میکنند یا می بینند یا میچشند و یا میشنوند بقلب ارجاع میکنند و تحصیل یقین نموده شک را برطرف میسازند،باو گفتم:همانا خداوند قلب را برای این قرار داده که شک جوارح را برطرف کند،گفت:آری،گفتم:ناچار باید قلب باشد وگرنه برای جوارح یقین حاصل نمی شود،گفت:آری،پس گفتم:

ای ابا مروان(کنیه عمرو بن عبید است)خداوند تبارک و تعالی رها نکرد جوارح ترا تا اینکه برای آنها امامی قرار داد که صحیح آنچه را درک میکنند صحیح نمایاند و شک آنها را برطرف سازد،و تمام خلق را در حیرت و شک و اختلاف وامیگذارد و امامی برای آنها قرار نمیدهد که در موقع شک و حیرت و اختلاف باو رجوع کنند ولی برای جوارح تو امامی قرار میدهد که در موقع شک و حیرت بآن رجوع نمایند!

پس ساکت شد و دیگر سخنی نگفت سپس متوجه من شد و گفت:تو هشام بن حکم هستی؟گفتم:نه گفت:از همنشینان اوئی؟گفتم:نه،گفت:پس از اهل کجائی؟گفتم:از اهل کوفه،گفت:پس تو همان هشامی،و مرا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه