میراث حوزه اصفهان جلد 3 صفحه 222

صفحه 222

یک عدد در عنصر آمد دو نمود جمله موجودات از اینجا رو نمود

جمله اعداد از یک بیش نیست جز خیالات محال اندیش نیست

گر هزار و صد بود گر صد هزار این همه جمله یک است ای یار غار

این همه کثرت ز وحدت ناشی است غیر واحد هرچه بینی لا شیء است

از دوئی بگذر که تا یکتا شوی بی زبان شو تا به حق گویا شوی

رو حدیث«کُنتُ کنزاً»را بخوان تا شوی دانای این راز نهان

***

تمثیل

اصل ما چون آب ما در روی آب می دویم از هرطرف هم چون حباب

پس وجود ما ز آب است ای پسر لیک در جسم اوفتاده است ای پسر

چون که باد از اندرون ما رود این حباب ما همان دریا شود

این چنین است اصل ما ای مرد کار سرِّ حق را با تو کردم آشکار

چون بدانستی تو حال خویش را فکر کن زین پس مآل خویش را

جهد کن تا خود به حکم من عرف حق شناسی نزد وی یابی شرف

***

در اثبات وحدانیت

آن وجودی کو خدای بر حق است نزد اهل حق وجود مطلق است

در دو عالم غیر از و موجود نیست در حقیقت غیر از و معبود نیست

ذکر او هم ذاکر و مذکور اوست شکر او هم شاکر و مشکور اوست

ذره را غیر از او هستی کجاست جز شراب عشق او مستی کجا است

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه