میراث حوزه اصفهان جلد 3 صفحه 228

صفحه 228

هرچه او گوید تو را بی[هر]لجاج می نمائی چون که بر وی احتیاج

پیش او گر پادشاهی بنده باش مرده شو در پیش پیر و زنده باش

پیر باید تا تو را رهبر شود تا از او مسّ وجودت زر شود

زانکه بی رهبر نباشد راه او (1) راه رو بر آب و آنگه راه رو

راه رفتن کی تواند بی رفیق زان که صعب است و خطرناک این طریق

پیر باید تا قلاویزی کند راه حق را منزل آموزی کند

لیک آن پیری بباید در طریق در شریعت در طریقت بی رفیق

رفته باشد بارها این راه را گشته باشد لایق آن درگاه را

تا هرآن مشکل که افتد بر مرید دل کند آن پیشوای اهل دید

با شریعت ظاهرش آراید او با طریقت باطنش آراید او

با حقیقت جمله اسرار را وا نماید بر مریدان ره نما

او به غیر از مجتهد باشد چه کس رکن رابع اوست رو بر وی بِرَس

بر امامت او است امروزه سفیر شیعه جز او نیست ورنه رو بمیر

باب چه؟باید بر او ابواب بست ره بر او از زهد شیخ و شاب بست

نکته سر بسته گفتم گوش کن گوش خر بفروش و بروی هوش کن

وقت تنگ است فرصت تطویل نیست فکر کن این فهم و این تأویل چیست

***

در بیان پیر ناقص

آنکه او این راه ها نادیده است دیده دارد گر دو صد نادیده است

گرچه او دعوی پیری می کند نیست او پیر بلکه میری می کند


1- (1)) اگر«راه او»به«راه رو»تبدیل شود اشکال نداشتن قافیه برطرف می شود.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه