اندیشه های کلامی شیخ طوسی جلد 1 صفحه 245

صفحه 245

شیخ اثبات نمود، میان طاعت و معصیت تضادی نیست. بر فرض هم اگر میان آندو تضاد باشد، به دو دلیل احباط باطل است:

دلیل اول: در فرض تضاد میان طاعت و معصیت، شرط عروض معصیت، زایلشدن طاعت است. بنابراین اگر زایل شدن طاعت، خود معلول عارض شدنمعصیت بر آن باشد، دور صریح لازم می آید.

دلیل دوم: احباط مستلزم ظلم و قبح است؛ بنابراین در تمام سه فرض مذکور،نادرست است.

اما در فرض دوم که طاعت و معصیت هر دو عدمی باشد، نادرستی احباطآشکار است؛ زیرا عدم، اثری ندارد و پوچ محض است.

در فرض سوم که یکی وجودی و دیگری عدمی باشد نیز احباط باطل است؛زیرا آنچه عدمی بودن آن قابل تصور است، معصیت می باشد؛ چون معصیت طبقرأی بعضی، عدم اطاعت است. وانگهی این بحث مطرح می شود که «عدماطاعت» که خود عدمی می باشد، چگونه می تواند شیئی وجودی را محو سازد؟!آری آنچه مسلم است، عدم اطاعت خاص؛ مثل نماز نخواندن و نماز خواندنبا هم جمع نمی شود، اما سخن قائلان به احباط این است که معصیت (نمازنخواندن) نابود کننده طاعات قبلی می باشد و بطلان این سخن آشکار است؛ چه،معصیت با این که امر عدمی و پوچ است، چگونه امور وجودی قبل از خود را نابودمی گرداند؟

اما اگر تحابط میان ثواب و عقاب باشد . همچنان که ذکرش گذشت - بحثاحباط مبتنی می شود به حقیقت ثواب و عقاب اخروی که در آن، سه مبنا وجودداشت و اگر حقیقت پاداش و کیفر اخروی را به صورت تجسم اعمال بدانیم کهاعمال انسان در آخرت بدون کم و کاست با وجود اخروی خود ظاهر می گردد،سخن قائلان به احباط از اساس باطل می شود و طبق مبنای دیگر که می گوید پاداشو کیفر از قبیل امور جعلی و قراردادی است نیز احباط و تکفیر خلاف قاعده خواهد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه