مذاهب صفحه 18

صفحه 18

روزها، ماه ها و سال ها گذشت تا این که سال هشتم هجرت رسید. پیامبر اسلام با ده هزار نفر نیروی شمشیرزن به مکه حمله و بدون خونریزی مکه را فتح کرد، همه آنان که تا آن روز با پیامبر اسلام مخالف بودند و 21 سال با آن حضرت مبارزه کرده بودند، ناگهان شکست خوردند و اسیر پیامبر اسلام گردیدند و پیامبر هم

همه ی آن ها را آزاد کرد و فرمود: انتُمُ الطُّلَقاء شما همه آزادید{M، سردسته های کفر به ظاهر مسلمان شدند و با پیامبر همراه گردیدند. پس از وفات رسول خدا، همین بنی امیه به تدریج بر سر کار آمدند و در زمان معاویه قدرت بیشتری یافتند و شروع به انتقام از پیامبر گرفتند. پیامبر از بنی هاشم بود و بنی امیه همواره با بنی هاشم دشمنی داشت. بنی امیه همه ی شکست های خود را از بنی هاشم می دیدند و حال که قدرت را به دست گرفته اند، باید از بنی هاشم انتقام بگیرند. معاویه تا توانست بر بنی هاشم ضربه زد و تا آخرین توان با علی(ع) جنگید. پس از علی(ع)، با امام حسن مجتبی(ع) جنگید. معاویه از دنیا رفت و پسرش یزید بر سر کار آمد. او هم از همان روزهای اول خلافت خود با امام حسین(ع) مخالفت کرد و آن حضرت را با همه ی فرزندان، فامیل ها و یارانش در کربلا به بدترین شکل به قتل رسانید و پس از یزید خلفای اموی دیگر همین رویّه را ادامه دادند. حکومت به دست عباسیان رسید، آنان نیز با علویان مخالفت کردند، و به نسل کشی پرداختند و هر کجا سید و علوی یافتند، کشتند.

با توجه به این مطالب، روشن می گردد که چرا علی(ع) را پس از پیامبر تنها گذاشتند و با این که همه شان می دانستند که پیامبر، علی(ع) را به امامت و خلافت معرفی کرده است، با این حال قبول نکردند و کسان دیگری را بر سر کار آوردند و خلاصه جواب این سؤال این است که آنان با این که می دانستند پیامبر اسلام علی(ع) را به خلافت نصب کرده، ولی آنان نسبت به خود پیامبر، ایمان نداشتند

و در سال هشتم هجرت، از ترس شمشیر اسلام آوردند و پیامبر هم که نمی توانست در مدت دو سال، آنان را تربیت کند و به مقامات عالی معنوی برساند. رسول خدا 13 سال در مکه و هشت سال در مدینه تلاش کرد، ولی دشمنان همواره با او درگیر می شدند و از آن حضرت فرصت تربیت اسلامی مسلمانان را می گرفتند و در دو سال باقی مانده ی عمر، نمی توان عادت های هزار ساله ی جاهلی را از آنان گرفت. بنابر این اگر در غدیر خم یکصد هزار نفر هم حضور داشته باشند، ولی تربیت اسلامی کامل نداشته باشند، گوش به حرف پیامبر نمی کنند.

در تاریخ اسلامی، موارد فراوانی هست که صحابه پیامبر، گوش به حرف آن حضرت نکرده اند. برای نمونه یک مورد از آن موارد را که شیعه و سنی آن را قبول دارند می آوریم:

ابن عباس می گوید: «هنگامی که بیماری رسول خدا(ص) سخت شد، آن حضرت فرمود: لوازم کتابت بیاورید تا مکتوبی بنویسم که پس از آن گمراه نشوید. عمر گفت: درد بر او مستولی شده است، کتاب خدا کافی است. صحابه اختلاف کردند و سر و صدا بالا گرفت. پیامبر فرمود: از من دور شوید، پیش من قیل و قال سزاوار نیست». ابن عباس می گفت: «سخت ترین مصیبت آن لحظه ای بود که بین کتابت و پیامبر حائل شدند»(صحیح بخاری، به شرح کرمانی، جز 2-1، ص 126، باب کتابه العلم، چاپ دوم، بیروت، 1401 هجری قمری. )

در «صحیح مسلم» به این صورت آمده است: «روز پنج شنبه، چه روز سختی بود!! در حالی که اشک از چشمان ابن عباس می ریخت: گفت رسول خدا فرمود: لوازم کتابت بیاورید تا مکتوبی بنویسم که پس از آن هرگز

گمراه نشوید. آنان که در خدمت پیامبر بودند گفتند: پیامبر هذیان می گوید(صحیح مسلم، به شرح نووی، جزء 12-11، ص 94، طبع بیروت، 1392).

در صحیح مسلم، این روایت به این صورت هم آمده است: سعید بن جبیر از ابن عباس نقل می کند که او گفت: روز پنج شنبه چه روز غم انگیزی بود!! گفت: بیماری پیامبر سخت شد. پس از آن فرمود: لوازم کتابت بیاورید تا مکتوبی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید. صحابه با هم اختلاف کردند، در حالی که سزاوار نبود که در محضر پیامبر سر و صدا به پا کنند و با هم به تنازع برخیزند. آنان که در خدمت پیامبر بودند، گفتند: پیامبر را چه شده؟! آیا هذیان می گوید؟! از خودش بپرسید. پیامبر فرمود: رهایم کنید، مرگ برایم بهتر است(صحیح مسلم، به شرح نووی، جزء 12-11، ص 89، طبع بیروت، 1392).

کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم را اهل سنت، بسیار مهم می دانند. در این دو کتاب این حدیث به این صورت ها آمده است. و این حدیث به خوبی نشان می دهد که گوش به حرف پیامبر نکردند. گرچه ممکن است هر کسی هر جور بخواهد توجیه کند، ولی در هر صورت گوش به حرف پیامبر نکردند و قلم و کاغذ نیاوردند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه