مذاهب صفحه 696

صفحه 696

طبیعی است افرادی که از نظر اجتماعی و دینی الگوی دیگرانند باید از این نوع گناهان نیز مبرا باشند. آشکار است کسی که خداوند اخلاق او را تأیید کرده، خطاب به او می فرماید: A{انک لعلی خلق عظیم}A و او را الگو و اسوه تمامی آدمیان معرفی می نماید: A{لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه}A. از این نوع تخلفات هم معصوم و مصون خواهد بود. کسی که هدف از بعثتش تکمیل مکارم اخلاقی و یا به تعبیر دیگر، رسیدن به اوج و نهایت مکارم اخلاق است، نمی تواند خود نقصی در این زمینه داشته باشد هر چند که مخالفت با چنین عصمتی منافاتی با عصمت آنان از گناهان شرعی ندارد، مگر این که گفته شود برخی از اموری که نسبت به عموم مردم گناه اخلاقی شمرده می شود، در مورد انبیا گناه شرعی محسوب می گردد در این صورت، عصمت از این قسم از گناه نیز داخل در قسم اول خواهد شد.

ج ) گناه در مقام محبت: مقام محبت لوازم و اقتضائاتی دارد که اگر محب به یکی از آن اقتضائات و آداب عمل نکند و از آن غفلت نماید، این کار را بزرگترین گناه برای خویش دانسته و پیوسته از آن استغفار و اظهار

پشیمانی می کند. اقتضای محبت کامل این است که محب تمام توجهش به محبوب باشد و نهایت انقیاد و فرمانبرداری را از او داشته باشد و هیچ گاه از او غافل نشود. تنها و تنها به محبوب و خواسته های او بنگرد و همّ و غمش جلب رضایت او باشد. روشن است که در این حالات، مسأله وجوب و حرمت شرعی و امور اخلاقی و نفسانی مطرح نیست، حساب دیگری در کار است و سر و رمزی ویژه دارد

که جز آنان که در آن وادی اند، خبری از آن ندارند. محبت الهی نیز مستثنای از این حکم کلی نیست. البته موقعیت همه عاشقان و محبان نسبت به خداوند، یکسان نیست، بلکه مقام محبت، خود نیز دارای مراتب مختلفی است که هر مرتبه ای، آداب خاص خود رادارد. در ضمن همه پیامبران هم در یک سطح

نیستند «تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض». به هر حال، هر چه مرتبه تقرب آدمی به خداوند نزدیک تر شود، مراتب گناه هم لطیفتر و عظیم تر خواهد شد و با عظمت و بزرگی گناه در مقام محبت برای محبان و عاشقان، به مراتب بزرگتر از محرماتی باشد که دیگران مرتکب می شوند. «حسنات الابرار سیئات المقربین». حال ممکن است این سؤال مطرح شود که چه چیز باعث می شود انبیا و اولیای الهی به لوازم مقام محبت عمل نکرده، به این قسم از گناه گرفتار آیند؟ پاسخ این است که هیچ موجود مادی با حفظ تمرکز کامل نسبت به خداوند در تمامی مراحل حیات، نمی تواند زندگی کند. لازمه زندگی دنیوی، توجه - هر چند اندک - به مخلوقات است. حتی ممکن است که این توجهات از نظر شرعی واجب

باشند. مثلاً

خداوند حکیم خود دستور به انجام ازدواج، خوردن غذا، تأمین معاش و معاشرت با مردم داده است، ولی لازمه عمل به این واجبات شرعی این است که مقداری از توجهات محب به غیر محبوب معطوف شود. کسی که در مقام محبت سیر می کند، این گونه امور را برای خویش گناه و کوتاهی (نسبت به آن مقام) تلقی می نماید و در صدد استغفار و طلب رحمت از خدا برمی آید. روشن است که حتی مقرب ترین انسان ها و افضل و اشرف انبیا نیز نمی تواند بدون چنین اموری که به حسب مقام محبت، گناه تلقی

می شوند، زندگی کند و معصوم از آنها باشد، بنابراین عصمت، شامل این نوع از گناه نمی شود.

با توجه به مقدمه فوق، گناه منافی با عصمت، نوع اول و دوم یعنی مخالفت با اوامر مولوی و گناه اخلاقی است اما نوع سوم منافاتی با عصمت ندارد و اساسا لازمه وجود انسان با محدودیت هایی که دارد، این گناه است «وجودنا ذنب». علاوه بر این که، ادله متعدد عقلی و نقلی، بر عصمت انبیاء دلالت دارد که در اینجا به عنوان نمونه تنها یک دلیل عقلی را ذکر می کنیم: دلیل نقض غرض: کردار پیامبران همانند گفتارشان حجت است و اساسا حصول اطمینان از سخنان هر گوینده ای در صورتی است که رفتار او برگفتارش صحه گذارد؛ یعنی تناقضی بین رفتار و گفتار که موجب سلب اعتماد و اطمینان می گردد به چشم نخورد. بنابراین اگر پیامبر الهی مردم را از عملی نهی نماید و در عین حال، خود مرتکب آن شود، مردم در تشخیص راه صحیح دچار مشکل شده، قهرا غرض از بعثت - که شناساندن راه صحیح به مردم

بود - حاصل نخواهد شد. چون از یک طرف، مردم عمل پیامبر را دلیل بر جواز فعل می پندارند، ولی از طرف دیگر، نهی پیامبر به معنای حرمت فعل و عدم جواز آن می باشد. در این صورت، اگر خود پیامبر نیز به خطای خود اعتراف کرده، بگوید من نیز گاه، همانند شما، مرتکب خلاف می شوم، اثری نخواهد داشت. زیرا مردم به چه دلیل باید سخن پیامبر را بر عمل او مقدم بدارند و عکس آن را انجام ندهند؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه