مذاهب صفحه 848

صفحه 848

ولی در اواسط قرن دوازدهم هجری یعنی حوالی سالهای 1145، بار دیگر اندیشه های «ابن تیمیه» به وسیله شخصی به نام «محمد» فرزند «عبدالوهاب» در سرزمین «نجد» احیا شد. و چون

پدر او «عبدالوهاب» با عقائد فرزند مخالف بود، از این جهت، تا پدر در قید حیات بود، وی از اظهار عقائد خودداری می کرد. وقتی پدر در سال 1153 درگذشت، وی عرصه را برای نشر عقائد خود مناسب دید، لذا با همکاری امیر شهر «عُیَیْنَه» به نام «عثمان بن حمد» به نشر عقائد خود پرداخت. چیزی نگذشت که «عثمان » از طرف امیر «احساء» مورد توبیخ قرار گرفت. او نیز ناچار شد که عذر «شیخ» را بخواهد و او را از «شهر»بیرون کند.

«شیخ محمد» در سال 1160، از شهر «عیینه» بیرون رفت، و رهسپار «درعیه» شد. در آن زمان ریاست شهر با «محمد بن سعود» (جد آل سعود) بود، سرانجام میان آن دو، ارتباط برقرار شد امیر شهر به او وعده پشتیبانی، و او نیز به امیر، نوید قدرت و غلبه بر بلاد داد.

شیخ دعوت خود را تحت عنوان «توحید» و مبارزه با شکرت آغاز کرد، و جز خود و پیروان مکتب را، مشرک معرفی کرد. حملات او به اطراف و اکناف و نجد آغاز گردید. و نفوس زیادی از زن و مرد و کودک قبائل اطراف، به دست اتباع شیخ کشته شد، و اموال زیادی تحت عنوان «غنائم از مشرکان» گرد آمد.

در زمانی که «شیخ محمد» به «درعیه» آمد و با «محمد بن سعود» توافق کرد، مردم آنجا در نهایت تنگدستی و احتیاج بودند.

«آلوسی» از قول «ابن بشر نجدی» نقل می کند که من (ابن بشر در او ل کار شاهد تنگدستی مردم «درعیه» بودم، سپس آن شهر را در زمان «سعود» مشاهده کردم، در حالی که مردم آن از ثروت فراوان برخوردار بودند، و سلاحهای

ایشان با زر و سیم زینت یافته بود، بر اسبان اصیل و نجیب سوار می شدند و جامه های فاخر در برمی کردند، و از تمام لوازم ثروت بهره مند بودند، به حدی که زبان از شرح و بیان آن قاصر است.

روزی در یکی از بازارهای «درعیه» ناظر بودم، که مردان در طرفی زنان در طرف دیگر قرار داشتند، در آنجا طلا و نقره و اسلحه و شتر و گوسفند و اسب و لباسهای فاخر و گوشت و گندم و دیگر مأکولات به قدری زیاد بود که زبان از وصف آن عاجز است، تا چشم کار می کرد بازار دیده می شد و من فریاد فروشندگان و خریدارانی را می شنیدم که مانند همهمه زنبور عسل، درهم پیچیده بود که یکی می گفت فروختم، و دیگری می گفت خریدم»

البته «ابن بشر» شرح نداده است که این ثروت هنگفت از کجا پیدا شده بود، ولی با قرائن تاریخی معلوم می شود که از حمله به مسلمانان قبائل و شهر های دیگر «نجد» به جرم موافقت نکردن باعقائد وی، و به غنیمت گرفتن و غارت کردن اموال آنان به دست آمده است.

روش «شیخ محمد» در مورد غنائم جنگی که از مسلمانان آن دیار می گرفت، این بود که آن را هر طور مایل بود به مصرف می رسانید. گاهی تمامی غنائمی را که در جنگی نصیب او شده بود و مقدار آنهم خیلی زیاد بود، تنها به دو یا سه نفر عطا می کرد. غنائم هر چه بود در اختیار شیخ قرار داشت و امیر نجد هم با اجازه او می توانست سهمی ببرد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه