ارزش ها و لغزش های نفس صفحه 188

صفحه 188

برو نامه را بگیر و بیاور. امام مؤدبانه فرمود: نامه را بده! زن گفت: نامه نزد من نیست.

امام فرمود: خدا و پیامبر دروغ نمی گویند. شمشیرش را کشید و فرمود : تو را می کشم و نامه را پیدا می کنم. زن نامه را داد.

دل پیامبر به درد آمده است که چرا می خواستند سرّ مملکت را فاش کنند. چرا می خواستند اسرار حکومت را به بیگانه بدهند. فرمود: ای صاحب نامه! از جایت برخیز! آبروی تو باید برود. بلند شو تا همه ببینند که من تو را می شناسم. او نیز در میان جمعیت، سرش را به زیر انداخته بود و بدون این که حرفی بزند، گفت: خدایا! من مخالف تو و پیامبرت نیستم، پس نگذار آبروی من برود. پیامبر دوباره با ناراحتی فرمود : برخیز وگرنه اسم تو را می برم. گناهکار دوباره گفت: خدایا! زودتر برای من کاری بکن، الان اسم مرا می برد. پیامبر بار سوم نیز سخن خود را تکرار کرد ، اما جبرئیل نازل شد و گفت: خدا او را بخشید، رهایش کن. (1)


1- 1) - الإرشاد، شیخ مفید: 57/1 - 59؛ «أن النبی صلی الله علیه و آله لما أراد فتح مکه سأل الله جل اسمه أن یعمی أخباره علی قریش لیدخلها بغته و کان علیه السلام قد بنی الأمر فی مسیره إلیها علی الاستسرار بذلک فکتب حاطب بن أبی بلتعه إلی أهل مکه یخبرهم بعزیمه رسول الله صلی الله علیه و آله علی فتحها و أعطی الکتاب امرأه سوداء کانت وردت المدینه تستمیح بهاالناس و تستبرهم و جعل لها جعلا علی أن توصله إلی قوم سماهم لها من أهل مکه و أمرها أن تأخذ علی غیر الطریق فنزل الوحی علی رسول الله صلی الله علیه و آله بذلک فاستدعی أمیر المؤمنین علیه السلام و قال له إن بعض أصحابی قد کتب إلی أهل مکه یخبرهم بخبرنا و قد کنت سألت الله أن یعمی أخبارنا علیهم و الکتاب مع امرأه سوداء قد أخذت علی غیر الطریق فخذ سیفک و ألحقها و انتزع الکتاب منها و خلها و صر به إلی.. . . فقال له أمیر المؤمنین علیه السلام یخبرنی رسول الله صلی الله علیه و آله أن معها کتابا و یأمرنی بأخذه منها و تقول أنت أنه لا کتاب معها ثم اخترط السیف و تقدم إلیها فقال أما و الله لئن لم تخرجی الکتاب لأکشفنک ثم لأضربن عنقک فقالت له إذا کان لا بد من ذلک فأعرض یا ابن أبی طالب بوجهک عنی فأعرض علیه السلام بوجهه عنها فکشفت قناعها و أخرجت الکتاب من عقیصتها فأخذه أمیر المؤمنین علیه السلام و صار به إلی رسول الله ص فأمر أن ینادی بالصلاه جامعه فنودی فی الناس فاجتمعوا إلی المسجد حتی امتلأ بهم ثم صعد رسول الله صلی الله علیه و آله المنبر و أخذ الکتاب بیده و قال أیها الناس إنی کنت سألت الله عز و جل أن یخفی أخبارنا عن قریش و إن رجلا منکم کتب إلی أهل مکه یخبرهم بخبرنا فلیقم صاحب الکتاب و إلا فضحه الوحی فلم یقم أحد فأعاد رسول الله صلی الله علیه و آله مقالته ثانیه و قال لیقم صاحب الکتاب و إلا فضحه الوحی فقام حاطب بن أبی بلتعه و هو یرعد کالسعفه فی یوم ریح العاصف فقال یا رسول الله أنا صاحب الکتاب و ما أحدثت نفاقا بعد إسلامی و لا شکا بعد یقینی فقال له النبی صلی الله علیه و آله فما الذی حملک علی أن کتبت هذا الکتاب قال یا رسول الله إن لی أهلا بمکه و لیس لی بها عشیره فأشفقت أن یکون الدائره لهم علینا فیکون کتابی هذا کفا لهم عن أهلی و یدا لی عندهم و لم أفعل ذلک لشک فی الدین فقال عمر بن الخطاب یا رسول الله مرنی بقتله فإنه قد نافق فقال النبی صلی الله علیه و آله إنه من أهل بدر و لعل الله تعالی اطلع علیهم فغفر لهم أخرجوه من المسجد قال فجعل الناس یدفعون فی ظهره حتی أخرجوه و هو یلتفت إلی النبی صلی الله علیه و آله لیرق علیه فأمر النبی صلی الله علیه و آله برده و قال له قد عفوت عنک و عن جرمک فاستغفر ربک و لا تعد بمثل ما جنیت.»
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه