شرح خطبهی توحیدیه صفحه 38

صفحه 38

قريب لا بمداناه

قريب لا بمداناه

نزديك است به مخلوقات؛ نه به نزديكي جسماني، بلكه از جهت علم و اطلاع بر ايشان، و عليت و تربيت ايشان، و لطف و مرحمت به [127] ايشان.

لطيف لا بتجسم.

بدان كه در احاديث، «لطيف» را در اسماي الهي، به سه معني اطلاق مي‌كنند:

اول: لطافت به معني «تجرد [128] و پنهان بودن از ادراك و احساس»؛ و در مخلوق كه گويند، جسمي را مي‌گويند كه غليظ نباشد. و ايضا جسمي را مي‌گويند كه به ديده در نيايد، يا مانع ديدن عقبش نباشد، مانند آب و آبگينه.

دويم: آن كه «خالق خلق هاي لطيف و نيكو» است [129]؛ چنانچه مي‌گويند كه فلان صانع، لطيف است، يعني صنعت هاي ريزه يا نيكو مي‌سازد.

سيم: آن كه «صاحب لطف و شفقت و مرحمت است نسبت به بندگان خود».

و در اين فقره، معني اول اظهر است؛ يعني لطيف است، نه به معني كه در مخلوق مي‌گويند كه قوامش تنگ است يا چشمش [130] كوچك است، و به اين سبب به ديده در نمي‌آيد؛ بلكه به اين معني كه مجرد است و مرئي نمي‌شود، و عقل ها به او احاطه نمي‌كنند.

و معني دويم نيز محتمل است كه مراد آن باشد كه آفريدن او صنعت هاي لطيف را، نه به مزاولت اعضا و جوارح است، كه مستلزم جسميت او باشد؛ بلكه به محض

تعلق اراده‌ي كامله‌اش، همه چيز موجود مي‌شوند.

و معني سيم نيز محتمل است، اما بعيد است. [131].

موجود لا بعد عدم

موجود لا بعد عدم.

موجود است؛ نه به آن كه بعد از نبودن، موجود شده باشد؛ بلكه ازلي است. و عدم، بر او روا نبوده و نيست.

فاعل لا باضطرار.

كننده است هر چه را خواهد؛ نه از روي اضطرار و جبر؛ چنانچه بعضي از حكما، خدا را فاعل موجب مي‌دانند و مختار نمي‌دانند.

و در نهج‌البلاغه چنين آمده است: «لا باضطراب الة» يعني كننده است، نه به حركت در آوردن آلتي.

مقدورلا بجول فكره.

تقدير كننده است امور را، نه به جولان در آوردن فكر؛ چنانچه مخلوقين، در امور [132]، محتاجند به حركت در آوردن فكر خود، و تدبر و تأمل كردن در آنها [133].

مدبر لا بحركه.

تدبير كننده است اشيا را، نه به حركت فكر [134] و يا به حركت بدني.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه