شرح خطبهی توحیدیه صفحه 43

صفحه 43

و بتجهيره الجواهر عرف ان لا جوهر له

و بتجهيره [148] الجواهر عرف ان لا جوهر له.

و به آفريدن او جوهر ها را، دانسته شد كه او را جوهري نيست؛ يعني او از جنس اين حقايق ممكنه نيست؛ و اگر نه، مثل اينها محتاج به علت مي‌بود.

و بمضادته بين الاشياء عرف ان لا ضد له.

و به ضديتي كه او در ميان اشياء انداخته است، دانسته شد كه ضدي نيست او را.

بدان كه مراد به «ضد»؛ يا معني مصطلح است - يعني دو امر وجودي، كه در يك زمان، در يك محل جمع نتوانند شد - مانند سياهي و سفيدي، و صورت آتش [149] و صورت آبي؛ يا معني عرفي است، كه كسي [150] در قوت، مساوي كسي است، او را «ضد» او مي‌گويند.

بنا بر معني اول، چند وجه، تقرير مي‌توان كرد:

اول: [151] چون اضداد را آفريد؛ و آنها را ديديم كه محتاجند به محلهاي خود؛ دانستيم كه او را ضد نيست؛ و اگر نه، محتاج به محل خواهد بود؛ و احتياج، دليل امكان است.

دويم: آن كه چون ديديم كه دو ضد، هر يك، منع وجود ديگري مي‌كند، و او را بر طرف مي‌كند؛ پس دانستيم كه واجب الوجود، منزه است از آن [152].

سيم: آن كه عقل مي‌يابد كه ميان خالق و مخلوق، ضديت مي‌باشد [153].

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه