- مقدّمه 1
- عریضه امام صادق علیه السلام 23
- اشاره 23
- توضیح 31
- الف: سلب آسایش وامنیت 31
- ب: دین ستیزی 32
- ج - پیدایش ابزارهای غفلت وسرگرمی جدید 33
- 1 - حکایت میرزا محمّد حسین نائینی 36
- 2 - حکایت سید محمّد جبل عاملی 40
- 3 - دو حکایت از آیه اللَّه سید کاظم قزوینی 43
- اشاره 43
- حکایت اول 44
- حکایت دوّم 46
- 4 - حکایت ورّام بن ابی فراس 49
- 6 - حکایت آیه اللّه العظمی گلپایگانی رحمه الله 52
- 7 - حکایت شیخ صدوق رحمه الله 54
- 8 - حکایت ابوالعباس کشمردی 58
- 9 - حکایت ابو عثمان سعید بن بندقی 63
- توضیح 67
- 10 - چند حکایت از آیه اللَّه صافی گلپایگانی (مدظله العالی) 67
- ب 68
- الف 68
- ج 70
- اشاره 72
- 1 - 77
- چند تذکّر 77
- 2 - 78
- 3 - 80
- 4 - 81
- 5 - 84
- دل نوشته 99
- نامه ای به «موعود» 99
- درد دل با محبوب 101
- جمعه حضور 104
- انتظار خورشید 106
- سخنی با معشوق آسمانی 108
- ظهور خورشید هدایت 110
- ای پر از شادی 114
- موعود دلها 115
1- 27. سید مهدی بحر العلوم {سید محمّد مهدی بن مرتضی بن محمد بن عبدالکریم حسنی طباطبائی بروجردی} از مجتهدان بنام شیعه است که در سال 1154 یا 1155 (ه .ق) در کربلای معلّی چشم به جهان گشود. پس از سپری کردن دوران کودکی در خدمت مشایخ بزرگواری چون شیخ یوسف بحرانی و سید حسین قزوینی و شیخ محمد تقی دورقی و آقا محمد باقر هزارجریبی و مخصوصاً علامه بزرگ وحید بهبهانی به تلمذ پرداخت و آنگاه خود شاگردانی چون مرحوم عالم بزرگوار سید جواد صاحب مفتاح الکرامه و سیّد محمد باقر شفتی و . . . دیگران را پرورش داد و عمری را در خدمت به اسلام و مسلمین و تزکیه نفس سپری کرد، سپس در سال 1212 هجری در نجف اشرف دیده از جهان بست. این علامه جلیل القدر به جهت رعایت تقوی و مواظبت بر اعمال و مراقبت نفس به مراتبی از کمال رسیده بودند که بارها مورد توجّه وعنایت مستقیم حضرت امام زمان علیه السلام واقع شدند. بر طبق حکایتی که مرحوم شیخ عباس قمّی در منتهی الآمال نقل می کنند: روزی مرحوم بحرالعلوم دچار تنگ دستی سختی می شوند و متوسّل به حضرت امام زمان علیه السلام می شوند و این مشکل با یک شرایط غیر عادی بسیار عجیبی به وسیله شخص حضرت ولی عصرعلیه السلام حلّ می شود. که علاقمندان می توانند جریان این تشرّف را در جلد دوّم منتهی الآمال صفحه 475 از قول عالم ربّانی آخوند ملاّ زین العابدین سلماسی که خود ناظر بر واقعه بوده است مطالعه کنند.
مکّه معظمه صحت دارد عنایتی بفرمایید، این پول را حواله کنید تا بتوانیم مشکل طلاب را برطرف نماییم». سپس در همان شب عریضه را در ضریح مقدّس اباعبداللّه الحسین علیه السلام انداختم.
صبح زود، بین الطلوعین بود که دیدم کسی درِ منزل را می زند، وقتی در را باز کردم، دیدم شخصی از تجّار معروف بغداد است؛ تعارف کرده او را وارد خانه نمودم و صبحانه را با هم خوردیم، وقتی سفره صبحانه جمع شد، ایشان آماده خداحافظی گشت. خواستم که او را بدرقه نمایم، او پولی را از جیب خود در آورده وبه من داد و گفت:
این پول را هر کجا که لازم می دانید صرف کنید.
من وقتی وضع را به این منوال دیدم، حالت بسیار عجیبی به من دست داد، ولی بهر زحمتی که بود خودم را کنترل کردم تا او از در خانه بیرون رفت. آنگاه بی اختیار در حالی که اشک مجالم نمی داد خطاب به امید عالمیان عرض کردم:
«آقا جان! آن قدر بزرگواری فرمودید که نگذاشتید حتی آفتاب طلوع کند؟».
حکایت دوّم
آیت اللّه قزوینی در این زمینه باز فرمودند:
یک وقتی در استرالیا بودیم و دوستی داشتیم به نام آقای سید