عریضه نویسی به اهل بیت علیهم السلام صفحه 63

صفحه 63

هستید که یا پیش ما بمانی و یا به نزد خانواده ات برگردی.

عرض کردم: در خدمت شما بودن مایه افتخار است، امّا مادر پیری دارم که رسیدگی به او بر عهده من است.

ابو طاهر گفت: هر کاری را که خودت صلاح می دانی انجام بده.

وقتی از مجلس او خارج شدم، ناگهان مرا صدا زد، وقتی برگشتم به من گفت: چه نسبتی با علی بن ابی طالب علیه السلام داری؟!

عرض کردم: نسبت خانوادگی ندارم، ولی از دوستداران و پیروان آن حضرت هستم.

ابوطاهر گفت: به ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام چنگ بزن و هرگز از آن جدا مشو. آن بزرگوار به ما دستور فرمودند: که تو را آزاد نماییم و ما هم هرگز نمی توانیم از دستور و فرامین آن حضرت سرپیچی کنیم.

سپس ابوطاهر مرا با نیکی و احسان به همراه تعدادی از سربازان خود به طرف وطنم رهسپار ساخت و بدین ترتیب به برکت توجهات خاصّ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام از خطر حتمی مرگ نجات پیدا کردم.(1)

9 - حکایت ابو عثمان سعید بن بندقی

فردی به نام ابوالمفضل می گوید: در سال {323} ه.ق در شهر نصیبین(2) در مجلس ابووائل داود بن حمدان حکایت عریضه نویسی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه