- مقدمه 1
- اشاره 13
- 2- استغفار حضرت برای دوستداران 17
- 3- قرار گرفتن در زمره یاران خاص امام زمان علیه السلام 18
- 4- آبادی اوقات به واسطه ذکر حضرت 19
- 5 - آرامش قلب در سایه یاد حضرت 21
- توضیح 25
- 1- زندگی پر مشقت و سخت 25
- 3- حسرت 27
- 4- عذاب الهی 28
- اشاره 30
- 1- در آیات 30
- 2- در روایات 33
- 1- مال و اولاد 44
- اشاره 44
- 2- گناه 46
- 3- گناه چشم 47
- توضیح 52
- 1-1- تفکّر پیرامون حقوق حضرت مهدی علیه السلام بر شیعیان 54
- 1-2- تفکّر در فراهم کردن اسباب یاری امام عصرعلیه السلام 62
- 1-3- تفکّر پیرامون نظارت حضرت بر اعمالمان 66
- 1-4- تفکّر در اینکه ایشان عصاره تمام انبیاء و ائمه علیهم السلام می باشد 67
- 1-6- تفکّر پیرامون غفلت از امام و فراقش 73
- 1-7- تفکّر پیرامون اسامی آن حضرت علیه السلام 77
- 2- دعا 84
- اشاره 84
- 2-1- بعد از هر نماز واجب 85
- 2-2- بعد از هر دو رکعت نماز شب 86
- 2-5 - شب جمعه 88
- 2-4- در حال سجده 88
- 2-8 - وقت نزول باران 89
- 2-7- بعد از ذکر مصیبت سیدالشهداعلیه السلام 89
- 3- برپایی مجالس ذکر و دعا و بیان فضایل اهل بیت علیهم السلام 90
- 4- هدیه دادن 94
- 5 - صدقه دادن به نیابت از حضرت 96
- 6- خوشحال کردن مؤمنین 97
- 7- هماهنگ کردن محیط اطراف 98
- الف) دعای عهد 104
- 9- خواندن دعاها و زیارات 104
- اشاره 104
- ج) دعای ندبه 105
- ب) زیارت آل یس 105
- 10- حضور در مکان های منتسب به حضرت 106
- سخن آخر 107
1- 119. زیارت آل یس، مفاتیح الجنان.
2- 120. دعای ندبه، مفاتیح الجنان.
3- 121. بحارالانوار، ج 53، ص 11.
است که چهره ای خشن از امام مهر و مهربانی برای جوانان ما ترسیم کند تا همه از او فراری باشند و ظهورش را نخواهند.
در حالی که در واقع، هیچ کس در عالَم به مهربانی فرزند زهراعلیها السلام نمی رسد.
آیت اللَّه مشکینی و حجه الاسلام ری شهری جریان تشرف آیت اللَّه العظمی بهاء الدینی را این گونه بیان می کنند:
آقا امام زمان علیه السلام از یکی از درهای اتاق وارد می شوند و سلام پر مهر و محبتی به ایشان می کنند که آقای بهاء الدینی می فرمودند: سلامی با این محتوا تاکنون نشنیده بودم. بعد هم فرمودند: «60 سال است در انتظار این معنی بودم». نگارنده این جریان را از دیگر شاگردان آیت اللَّه بهاء الدینی نیز شنیده ام.(1)
در جریان حاج علی بغدادی این عطوفت و مهربانی بیشتر جلوه می کند و حضرت ایشان را در آغوش گرفته و به گرمی می فشارند.
«... چون ثلث از راه را تقریباً طی کردم، سید جلیلی را دیدم که از طرف بغداد رو به من می آید. چون نزدیک شد، سلام کرد و دست های خود را گشود برای مصافحه و معانقه و فرمود: «اهلاً و سهلاً» و مرا در بغل گرفت و معانقه کردیم و هر دو یکدیگر را بوسیدیم و بر سر، عمامه سبز روشنی داشت و بر رخسار مبارکش خال سیاه بزرگی بود...».(2)