کاوش هایی پیرامون ولایت صفحه 193

صفحه 193

با آنان بازی کند، یعقوب فوراً گفت: (وَ أَخافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْب)(1)«از آن می ترسم که گرگ او را بخورد». او با این جمله از جنایت و اندیشه ناجوانمردانه برادران گزارش داد که اگر او را همراه آنها بفرستد، او را به سوی او باز نخواهند گردانید و به طور دروغ خواهند گفت که او را گرگ خورده است و جریان نیز همان طور شد و خبر تحقق پذیرفت و وقتی آنان با چنین دروغی به حضور پدر بار یافتند، در پاسخ آنان گفت:

(بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ)(2)

«این کاری است که ضمیرتان آن را برای شما زیبا جلوه داده است».

3. وقتی برادران یوسف با برادر تنی وی به مصر رفتند، برادر یوسف به اتهام دزدی بازداشت شد. برادران باور کردند که برادرشان به راستی دزدی کرده است; لذا پیش پدر باز گشتند و او را از علت بازداشت شدن برادر خود آگاه ساختند، ولی یعقوب روی آگاهی خاصی که داشت، فوراً آنان را در این نظر تخطئه کرد و گفت:

(بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْرا)(3)

«این نسبت واقعیت ندارد، ضمیر شما آن را حقیقت جلوه داده است».

4. یعقوب پس از سالیان درازی به فرزندان خود دستور می دهد که از یوسف و برادر او تحقیق کنند و می گوید:

(یا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أَخیه)(4)

«فرزندانم، بروید از یوسف و برادر او تفحص کنید».7.


1- . یوسف، 13.
2- . یوسف، 18.
3- . یوسف، 83.
4- . یوسف، 87.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه