کاوش هایی پیرامون ولایت صفحه 212

صفحه 212

تجهیز من فارغ شدی، جنازه مرا بر سر راه کاروان ها بگذارید، نخستین کاروانی را که از آنجا عبور می کند، از مرگ من آگاه سازید و بگویید این جنازه ابوذر، صحابی پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله) است، ما را در دفن او کمک کنید. چیزی نگذشت که نخستین کاروان عراق از آنجا عبور کرد و عبدالله بن مسعود در میان آن بود. وقتی وی از مرگ ابوذر آگاه گردید، گریه کرد و گفت:

«صَدَقَ رَسُولُ اللهِ، تَمْشی وَحْدَکَ وَ تَموتُ وَحْدَکَ وَ تُحْشَرُ وَحْدَکَ».

«ابی ذر، تنها راه می روی، تنها می میری و تنها محشور می شوی». (1)

5. عمار را گروه ستمگر می کشد

عمار یاسر، جوان نیرومند اسلام چند قطعه سنگ روی هم جمع می کرد و برای ساختمان مسجد حمل می نمود و گروهی از سادگی و اخلاص وی استفاده کرده بیش از مقدار تحمل وی، سنگ بر او حمل می نمودند. او می گفت: من یکی از سنگ ها را برای خود و دیگری را به نیت پیامبر حمل می نمایم. روزی پیامبر او را زیر بار گران در حالی که سه قطعه سنگ بر او حمل کرده بودند، دید. عمار سخن به گله گشود و گفت: این گروه مرا با این بار گران کشتند، آنان خود سنگ ها را یک یک می آورند، ولی سه تا سه تا بر دوش من حمل می کنند. پیامبر (صلی الله علیه وآله) دست او را گرفت، گرد و غباری که بر پشت او بود پاک کرد و این جمله تاریخی را گفت: «آنان قاتل شما نیستند. تو را گروه ستمگر خواهد کشت، درحالی که تو آنان را به سوی حق و حقیقت دعوت می نمایی». (2)).


1- . طبقات ابن سعد، ج4، ص232-234.
2- . لیسوا بالّذین یقتلوک، انّما تقتلک الفئه الباغیه (سیره ابن هشام، ج1، ص497).
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه