شرحی بر دعای ندبه صفحه 136

صفحه 136

از حـضـرت رضـا علیه السلام از پدران بزرگوارش از امیر مؤ منان صلوات الله علیهم نـقـل مـی کند گفته است ! مثل اینکه ساختمانهای با شکوهی را می بینیم که اطراف و پـیـرامـون قـبـر حـسـیـن بـنـا شـده و کاروانهائی را می بینیم که از کوفه خارج میشوند و بطرف قبر او میروند و چند صباحی نمی گذرد که از آفاق و اکناف هم بدانجا حرکت می کـنـنـد و ایـن امـر پـس از پـایـان دولت آل مـروانـی اسـت . بـحـار الانـوار مجلد 9 ص 578 ( 408 ) .

در مـجـلد دهـم بـحـار صـفـحـه 238 ( 409 ) از عـلی بـن الحـسـیـن عـلیـهـمـا السـلام نـقـل شـده کـه فـرمـود چـون در روز طـف آنـمـصـائب بـما وارد شد ، و پدرم با همراهانش از فـرزنـدان و بـرادران و سـایـر کـسـانـش کشته شدند ، و زنان و حرم او را بر جهاز شتر سـوار کـردنـد و بجانب کوفه روانه ساختند ، و من کشته گان را بر زمین دیدم که بخاک نـسـپـرده بـودنـد و ایـن امـر بر من گران آمد و از آنچه دیدم سخت آشفته و مضطرب شدم و نـزدیک بود جان از تنم بیرون رود ، عمه ام زینب دختر بزرگ علی علیه السلام این آثار حزن را در من بدید ، بمن گفت ای بازمانده جد و پدر و برادرم چه شده که تو را می بینم کـه مـیخواهی جان از قالب تهی کنی ؟ گفتم چگونه بی تابی نکنم و ناشکیبا نشوم که می بینم سرورم و برادران و عموها و عموزادگان و کسان خود را آغشته بخون بزمین افتاده و در ایـن دشـت بـیـابان جامه ها ربوده ( و برهنه و عریان ) کسی آنان را نمی پوشاند و بـخـاک نمی سپارد ، و هیچ کس بر آنان گذر نمی کند و بآنان نزدیک نمیشود ، و گوئی ایـن هـا کافران اهل دیلم و خزرند . و عمه ام گفت اینها تو را بجزع نیاورد ، بخدا قسم این واقـعـه عهدیست از رسول خدا با جد و پدر و عمت علیهم السلام ، که خداوند جماعتی از این امت را پیمان گرفته است ، که فراعنه زمین ( و رؤ سای جور ) آنها را نمی شناسند ، ولی فرشتگان آسمانها آنان را می شناسند ، و ایشان این اعضای پراکنده را جمع آوری می کنند و این پیکرهای خون آلود را بخاک می سپارند ، و در این سرزمین طف نشانه و علامتی برای قبر پدرت سید الشهداء بر پا میدارند ، که اثرش کهنه نمیشود و ( با گردش روزگار و ) گذشتن شب ها و روزها رسم آن ناپدید نمی گردد ، و پیشوایان کفر و پیروان آنها در مـحـو و نـابودی آثار آن میکوشند ، ولی با اینحال اثرش ظاهرتر و کارش بهتر و عالی تر می گردد . ( 410 )

در مـجـلد دهـم بـحـار ( 411 ) از عـمـر بـن فـرج رخـجـی راوی خـبـر نـقـلی شـده گـویـد ! مـتـوکـل خـلیـفـه عـبـاسـی مـرا برای خراب کردن قبر حسین علیه السلام فرستاد و من بآن ناحیته رفتم و دستور دادم که گاوهای و رزو را بر قبرها برانند ( و آنجا را هموار سازند ) و آنها هم امر مرا اجرا کردند و گاوها برهمه قبرها بگذشتند و چون بقبر مطهر آنحضرت رسـیـدنـد گـام برنداشتند ، عمر بن فرج گوید ! من چوب بر گرفتم و آنها را میزدم تا چوب در دست من شکست ، بخدا قسم که گامی هم بر قبر نگذاشتند .

و ایـضـا در هـمـان مـجـلد ( 412 ) نـقـل شـده گـویـنـد وقـتـی کـه مـتـوکـل خـلیـفه عباسی دستور داد که قبر حسین علیه السلام را شیار کنند و از نهر علقمی بـر آن آب بـنـدنـد ، زیـد مـجـنـون و بـهـلول مـجـنـون قـصـد کـربلا کردند و بزیارت آن بـزرگـوار مـشـرف شـدنـد و چـون بـقـبـر نـظـر افکندند دیدند که ( آب اطراف آنرا فرا گـرفـتـه ولی ) قـبـر پـابـرجـا و آویـخـتـه اسـت زیـد مجنون این آیه را تلاوت کرد ! یـریـدون لیطفوا نور الله بافواههم و یابی الله الا انن یتم نوره و لو کره الکافرون - صـف / 8 - یـعنی میخواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند ولی خدا نمی پـذیـرد و امـتـناع می کند جز اینکه میخواهد نور خود را تمام گرداند هر چند کافران کراهت داشـتـه بـاشـنـد و چـون بـرزگـر 17 مـرتـبـه زمـیـن را شـخـم زد و قـبـر بحال اولش باز گشت و آن برزگر این حال را بدید دست برداشت و ایمان آورد و گاو را رها کرد و چون خبر به متوکل رسید دستور قتل او را داد .

عدو بمرقد او آب بست پیش نرفت

هنوز آب ، مگر شوم از آن گلو دارد

و هـم چـنـیـن قـبـر مـطـهر امیر المومنین علیه السلام که بر حسب وصیت آن حضرت شبانه در بـیابان غریین اطراف کوفه دفن کردند و آثاری برای قبر باقی نگذاشتند تا شناخته شود و از شر دشمنان محفوظ بماند ، و آن قبر مخفی بود تا آنکه امام جعفر صادق ( ع ) در ابـتـدای زمـان خـلفـای عـبـاسـی بـه شـهر حله آمد و بزیارت قبر مطهر رفت و بعضی از شیعیان هم بزیارت آن مشرف میشدند تا زمان هارون الرشید که رسما ظاهر و آشکار شد و مـانـند آفتاب از پس ابرهای تیره بیرون آمد و پیرامون آن بناهائی ایجاد شد و بصورت شهری در آمد و امروز یکی از شهرهای معروف عراق بنام نجف اشرف میباشد .

مـوسـی بـن جـعـفـر عـلیـهـمـا السلام هم در زندان بغداد بود و بامر هارون شهید شد جنازه مـطـهـرش را بـا تـوهـینی از زندان حرکت دادند تا آنکه سلیمان بن ابی جعفر منصور خود شـخـصا دخالت کرد و آنرا محترمانه در یک فرسخی بغداد در مقادیر قریش دفن کردند و سـپـس بدن مبارک حضرت جواد علیه السلام را در همانجا پشت سر قبر جدش دفن کردند و بـمـرور زمـان بـرای قـبـر و مـدفـن آنـدو بـزرگوار دو قبه مانند دو ستاره پیوسته بهم تـابـان و درخـشـان ایـجـاد شد و اکنون آنجا شهری شده بنام کاظمین . و نیز جنازه حضرت رضا علیه السلام را هم در باغ حمید بن قحطبه در قریه سناباد دفن نمودند و از آنزمان پـیـوسـتـه اثـر آن روز بروز درخشان و نورانی تر نمایان شده و اکنون در آنجا شهری است بنام مشهد مقدس که از شهرهای مهم خراسان بلکه ایران شده است . ( 413 )

و مـدفـن دو امـام دهم و یازدهم علیهما السلام هم که در خانه خود در سامراء ( سر من راءی ) قـرار داشـت از آن تـاریـخ تـاکـنـون بـاقـی اسـت و دارای قـبـه عالیه و نورانی است که درخشندگی دارد و معروف به قبه عسکریین است .

گـویـنـد مـسـتـنصر خلیفه عباسی سالی بسامره رفت و پس از زیارت عسکریین بزیارت قبور بعضی از خلفای عباسی که در آنجا بود رفت قبه ای رو بخرابی ویرانی نهاده و بـه زبـاله هـا و فضله های طیور و پرندگان آغشته شده بود ، همراهان خلیفه علت و جهت را از او پـرسـیـدنـد و ایـنـکـه چـه شـده قـبـور پـدران شـمـا بـایـن حـال افـتـاده و قـبور علویین مزاری بآن خوبی و پاکیزگی و درخشندگی است او گفت این امـری اسـت آسـمـانـی کـه بـکـوش مـا نـیست و ما نمیتوانیم مردم را باین کار واداریم و امر و فرمان ما فایده ندارد . ( 414 )

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه