- مقدمه ی مؤلف 1
- اشاره 13
- اربعین؛ تجسم ادامه ی عهد مؤمنین 17
- اربعین؛ حرکتی به سوی جامعه ی مهدوی 22
- اربعین؛ مکتب ادامه ی شجاعت 25
- معنای پیروزی امام حسین علیه السلام 27
- کربلا، زندگی در مرزهای دلنواز عشق 29
- اشاره 37
- ماورای اسلحه ها 42
- حضور انقلاب اسلامی در هرجا که حرکتی قدسی در میان است 44
- احساس امّتِ واحده بودن در اربعین 47
- عبور از سیطره ی کمّیت ها 49
- امیدی بزرگ 53
- کار بزرگی در حال وقوع است 59
- چیستی حرکت اربعینی این تاریخ 61
- حضوری برای معنابخشیدن به زندگی 63
- بر روی همین شهادت ها باید حساب باز کرد 67
- عقلِ فهم اربعین 69
- اربعین؛ حرکتی پایدار و رو به جلو 71
- تجربه ی روح مهدوی علیه السلام در اربعین 73
1- وقتی سر مبارک حضرت سیدالشهدا علیه السلام را به دارالحکومه کوفه آوردند عثمان برادر عبیدالله بن زیاد گفت: دوست داشتم همه فرزندان زیاد تا قیامت ذلیل باشند و حسین بن علی کشته نشود. (طبری، ج 4، ص 375 و حماسه حسینی، ج 3، ص 216) مرجانه، مادر ابن زیاد به پسرش گفت: «یا خَبیث! قَتَلْتَ ابْنَ رَسُولِ الله، وَالله لا تَرَی الْجَنَهَ ابَداً» (تذکره سبط، ص 259) ای خبیث؛ فرزند رسول خدا را کشتی؟ به خدا سوگند هرگز بهشت را نخواهی دید. پس از شهادت حسین علیه السلام ابن زیاد در مسجد کوفه منبر رفت و گفت: «الْحَمْدُلله اظْهَرَ الْحَقَّ وَ اهْلَهُ وَ نَصَرَ امِیرَالْمُؤْمِنین یزِیدَ وَ حِزْبَهُ، وَ قَتَلَ الْکَذّابَ إبْنَ الْکذّاب الحُسَینَ وَ شِیعَتَهُ» حمد خدا را که حق را و اهل حق را پشتیبانی کرد و امیرالمؤمنین یزید و گروه او را یاری رساند، و دروغگوی، پسر دروغگو یعنی حسین و یارانش را به قتل رساند. که در این جا «عبدالله بن عفیف ازدی غامدی» با چشم های نابینا، به پا می خیزد و می گوید: «پسر مرجانه! دروغگوی پسر دروغگو، تویی و پدرت و کسی که تو را به حکومت عراق فرستاده است.»، عاقبت هم به دستور عبیدالله کشته می شود ولی اجازه نداد عبیدالله جوّ جامعه را به نفع امویان تغییر دهد. (الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج 2، ص 117). و در شام یحیی بن الحکم، برادر مروان، در دربار یزید گفت: بین شما و پیامبر خدا در روز قیامت جدایی افتاد، من دیگر در هیچ کاری با شما شرکت نمی کنم. (طبری، ج 5، ص 359 و حماسه حسینی، ج 3، ص 352). هند زن یزید وقتی خبر شهادت امام حسین علیه السلام را شنید، خود را در لباس مخصوص مستور کرد و از اندورن به مجلس مردان آمد و گفت: آیا این سر حسین فرزند فاطمه است؟! یزید به او گفت: تو برای او گریه و عزاداری کن، خدا بکشد ابن زیاد را که در کشتن او تعجیل کرد. (طبری، ج 3، ص 354). پسر یزید خود را از خلافت خلع کرد و بر یزید و معاویه لعنت فرستاد و حق را به جانب حسین و علی«علیهماالسلام» داد و از همه مهم تر؛ نتیجه ی کربلا این بود که پرده ی نفاق حاکمان دریده شد و حساب سلطنت از دین جدا گشت. امام علیه السلام در روز عاشورا فرمود: «ایمُ اللَّهِ إِنِّی لَأَرْجُو أَنْ یکْرِمَنِی رَبِّی بِالشَّهَادَهِ بِهَوَانِکُمْ ثُمَّ ینْتَقِمُ لِی مِنْکُمْ مِنْ حَیثُ لَا تَشْعُرُونَ.»(مقتل خوارزمی، ج 2، ص 32. بحار الأنوار، ج 45، ص 52) به خدا قسم من امیدوارم که پروردگارم مرا به وسیله ی شهادت گرامی بدارد و انتقام مرا از شما از طریقی که ندانید بگیرد. پس از شهادت امام حسین علیه السلام ، بنی امیه به جای حمله در حالت دفاع قرار گرفتند، و این اوّلِ سقوط یک حکومت است. نهضت ها و خونریزی ها ادامه یافت و پس از آن همان خانه ای که در زمان حسین علیه السلام کسی درِ آن را نمی زد، با مختصر آرامشی که در زمان امام پنجم علیه السلام به وجود آمد، مسلمانان از اطراف و اکناف مانند سیل به همان خانه رجوع کردند و پس از آن؛ روز به روز به آمار شیعیان اهل البیت افزوده و حقّانیت و نورانیتشان در هر گوشه از جهان اسلام نمایان شد، حقّانیتی توأم با مظلومیت، و این زنده ماندن آثار کربلا را روشن می کند.
انسان به واقع از حیرت نزدیک است قالب تهی کند که چگونه هنوز چهل روز از آن قلع و قمع ها نگذشته بود و هنوز صدای شادی پیروزی بر حسین علیه السلام از در و دیوار کوفه و شام به گوش می رسیدکه اربعینِ شهدای کربلا به پا می گردد و پس از چهل روز بانگ بلند حسین علیه السلام در روز عاشورا در تمام شهرهای اسلامی، انسان ها را تحت تأثیر خود قرار می دهد.
داستان آمدن «جابربن عبدالله انصاری» و «عطیّه» به کربلا یک حادثه نیست، یک فرهنگ است که تاریخ، قصّه این دو بزرگوار را به عنوان نمونه ذکر کرده است.
اربعین؛ سنّت شیعیان بیداردلی است که گذشت زمان، وفاداری آن ها را نسبت به امام حسین علیه السلام از بین نمی برد. لذا کسی که به حق، مؤمن است، نمی تواند به حقیقتِ مجسّم، یعنی اباعبدالله علیه السلام مؤمن نباشد و کسی که همواره به یاد حق است، همواره به یاد حقیقتِ مجسّم است، هرچند غوغای زمانه چیزی غیر از حق را بخواهد. غوغای زمانه و تبلیغات یزیدی تلاش کرد که اباعبدالله علیه السلام را از صحنه ی ذهن ها و خاطره ها پاک کند و آن همه تهمت و تلاش برای این بود که ذهن ها از یاد اباعبدالله علیه السلام پاک