سلمان فارسی صفحه 25

صفحه 25

می داشت و روز زا روزه می گرفت و چون جمعه می آمد شب جمعه را زنده می داشت و به سبب مشقتی که در جمعه ها تحمل می کرد از رسیدن جمعه ناراحت می شد چون خبر این رفتار و کردار به سلمان رسید عزم سرای او کرد و گفت :

زید کجاست ؟

همسر زید گفت : اینجا نیست .

سلمان به همسر زید گفت : تو را قسم می دهم که غذایی فراهم کنی و بهترین جامه هایت را بپوشی . آنگاه کس به سراغ زید فرستاد چون آمد غذا را نزد او گذاشت و بدو گفت :

ای زید! (زیدک ) بخور .

زید گفت : من روزه دار هستم .

سلمان گفت : ای زید! بخور دین خود را ناقص مکن ، بدترین راه و روشها وسواسی گری است چشم تو را بر تو حقی است بدن تو بر تو حق دارد و همسر تو بر تو حق دارد .

پس زید آن غذا را بخورد و رفتار گذشته خود را ترک کرد . (74)

نزدیک به مضمون این روایت ، حاکی از رفتار مشابه سلمان با ((ابودرداء)) نیز روایت شده است . (75)

زمین احدی را مقدس نمی کند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه