سلمان فارسی صفحه 41

صفحه 41

سلمان رویاروی تبعیض نژادی

1 - مالک از زهری و او از ابوسلمه بن عبدالرحمن روایت کرده که گفت : ((قیس بن مطاطیه ))نزد جمعی که سلمان فارسی ، صهیب رومی ، و بلال حبشی در میان آنها بود آمد و گفت : قبیله اوس و خزرج به یاری این مرد (پیامبر) برخاسته اند . این (سلمان ) را چه می شود ؟ (چرا سلمان این چنین مقام و موقعیت یافته ؟ ) پس معاذ بن جبل یقه او را گرفت و او را نزد پیامبر - صلی الله علیه و آله - برد و آن حضرت را از آنچه او گفته بود با خبر ساخت . آنگاه رسول الله - صلی الله علیه و آله - برخاست و در حالی که عبایش بر زمین کشیده می شد (با هیجان و شتاب ) به راه افتاد تا به مسجد رسید آنگاه مردم به اجتماع در مسجد فرا خوانده شدند (پس پیامبر - صلی الله علیه و آله - حمد خدا را کرد و بر او ثنا گفت . .

. ) و فرمود : ای مردم ! خدا یکی است ، پدر یکی است و عربیت از پدر یا مادر به شما نرسیده بلکه عربیت یک زبان است و هر کس بدان زبان سخن بگوید((عرب است . . . )) . (119)

2 - و نیز مالک از ابوهریره روایت کرده که گفت : در حالی که قریش در مجلس رسول الله - صلی الله علیه و آله - گرد آمده بودند سلمان فارسی وارد جمع آنها شد یکی از قریشیان رو بدو کرده گفت : حسب و نسب تو چیست ؟ و چگونه جراءت کردی به مجمع قریش درآیی ؟ سلمان به او نظر افکند و سپس چشم پایین انداخت و گریه کرد و به آن شخص گفت : ((از حسب و نسبم پرسیدی ، از نطفه ای نجس آفریده شدم و امروز باید اندیشه کنم و عبرت بگیرم و فردا مرداری بدبو خواهم بود . پس آن هنگام که هنگام که نامه های اعمال باز شوند ، ترازوها نصب گردند ، مردم برای صدور حکم فرا خوانده شوند و اعمال من در ترازوی سنجش قرار گیرد ، اگر زیاد خواهم بود این است حسب و نسب من و همگان )) .

آنگاه پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - فرمود : ((سلمان راست گفت هر که می خواهد به مردی بنگرد که دلش نورانی گشته به سلمان بنگرد . (120)

به نظر می رسد که این قضیه بسیار شبیه است بدانچه که بزودی نقل خواهد شد و در آن سبب این که پیامبر اکرم - صلی

الله علیه و آله - فرمود : ((سلمان از ما خانواده است ))آمده اما این عبارت در این جا نیامده است . ولی مناسب اینست که پیامبر اکرم این عبارت را در همین قضیه فرموده باشد چرا که طبیعی است که رسول الله - صلی الله علیه و آله - از سخن آن مرد قریشی تندخو به خشم آید و با بیش از عبارت ملایم و نرمی که در آخر این روایت آمده سلمان را یاری کرده باشد .

3 - همچنین مالک از طریق بیهقی و عبدالرزاق از قتاده روایت کرده که گفت : ((بین سعد بن ابی وقاص و سلمان کدورت و اختلافی بود به هنگامی که آن دو در مجلس حضور داشتند سعد به یکی از حضار گفت : نسب خود را بازگو و او نسب خود را بیان کرد ، به دیگری نیز چنین گفت او نیز نسب خود را بیان کرد تا نوبت به سلمان رسید به سلمان گفت : ای سلمان ! نسب خود را بیان کن . سلمان گفت : ((من برای خود جز اسلام پدری نمی شناسم من سلمان فرزند اسلام هستم )) . این ماجرا به گوش عمر رسید و او در مجلسی به سعد گفت : نسب خود را بازگو . سعد که گویا مقصود عمر را دانسته بود از او خواست او را معاف سازد اما عمر رهایش نکرد تا نسب خود را بازگو کرد . آنگاه به دیگری چنین گفت تا نوبت به سلمان رسید سلمان گفت : ((خدا با اسلام بر من انعام فرمود پس من فرزند اسلام هستم )) . پس

عمر گفت : قریش می داند که در جاهلیت ، خطاب (پدر عمر) گرامیترین آنان بود اما با این حال من می گویم من عمر فرزند اسلام هستم برادر سلمان هستم برادر سلمان ابن اسلام . به خدا قسم اگر به خاطر اسلام نبود آن چنان کیفرت می کردم که به گوش مردم شهرهای دور برسد . . . ))(121)

4 - روایتی دیگر نقل شده است که بنابر آن ، شخصی در صدد تحقیر و سبک کردن او بر آمده و رسول الله - صلی الله علیه و آله - او را یاری کرده و منطق جاهلی و تعصب قومی را صریحا محکوم نموده است . روایت چنین می گوید :

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه