سلمان فارسی صفحه 53

صفحه 53

اگر این جمله منسوب به سلمان که گفته : ((به ما دستور داده شده . . . ))پایه و اساسی داشته و صحیح باشد ناگزیر مقصود دستور خدا یا پیغمبر نبوده است و گر نه سلمان بدان گردن می نهاد و عمل می کرد (و از عرب خواستگاری نمی کرد) . بنابراین ، محتمل اینست که چنین دستوری در همان زمان از جانب خلیفه دوم صادر شده بوده است نه از جانب پیامبر - صلی الله علیه و آله - .

و شاید هدف از اصرار راوی بر این که وجود چنین دستور ظالمانه ای به زبان شخص سلمان و به نحوی اعلام گردد که چنین تصویر و القاء شود که این دستور از جانب کسی غیر از آن که آن را صادر کرده و مشخصا از جانب رسول الله - صلی الله علیه و آله -

صادر شده است ، عبارت بوده از سرپوش گذاشتن بر مخالفت خلیفه با سلمان (در امر خواستگاری دختر عمر) که خلیفه را زیر سؤ ال برد و توجیه آن رفتار ، چرا که در این صورت این سیاست غیر عادلانه بر اساس دین و تعبد مشروعیت می یابد .

و از جمله اموری که مؤ ید اینست که دستور منع ازدواج عرب و غیر عرب از جانب شخص خلیفه عمر بن خطاب صادر شده روایتی است که از زید بن حبیب نقل شده که گفت : عمر بن خطاب به سلمان گفت : ای سلمان ! چیزی از امور جاهلیت نمی شناسم جز آن که خدا آن را به وسیله اسلام از ما برداشت ، جز آن که ما به شما زن نمی دهیم و از شما زن نمی گیریم حال بیا تا دختر خطاب (نوه خطاب ، دختر خود عمر) را به ازدواج تو درآورم . گفت : به خدا (( به خدا قسم ! من از کبر می گریزم )) گفت : (( تو از آن می گریزی و مرا به آن وامی داری ؟ مرا بدان نیازی نیست )) . (149)

اگر جمله (( به خدا قسم از کبر می گریزم )) - چنانکه ظاهر چنین است - ادامه سخن عمر باشد معنای آن اینست که عمر دختر دادن به سلمان را تواضع (و از خود گذشتگی ) می دانسته امری که - به طوری که گذشت - در سخن عمروعاص که برای منصرف کردن سلمان از خواستگاری وارد عمل شده بود آمده بود . در این صورت جواب سلمان

به عمر با جوابی که به عمروعاص داده - و قبلا نقل شد- متناسب است .

و اگر این جمله سخن سلمان باشد و عبارت بعدی یعنی (( آیا تو از کبر می گریزی . . . )) جواب عمر به او باشد باز هم این جواب صریح در اینست که خلیفه می خواسته با تزویج دخترش به سلمان از کبر بگریزد و این بدان معناست که آنچه عمروعاص به سلمان گفت : خلیفه می خواهد با دادن دخترش به تو تواضع کند صحیح بوده است . در هر دو حال نتیجه یکی است و آن این که به نظر خلیفه زن دادن به غیر عرب ، فروتنی و تنزل مقام شرف و کرامت (عربی ) به شمار می آمده است ! و این همان چیزی است که با دیدگاههای و سیاستهای خلیفه در مورد عرب و غیر و غیر عرب و متناسب و منطبق است . درست عکس سیاستهای امیرالمؤ منین علی و ائمه از فرزندان او - علیه السلام - و به تبع ایشان شیعیان اخیارشان که برای فرزندان اسماعیل برتری و فضلی بر فرزندان اسحاق قائل نبودند .

و هر یک از این دو نوع سیاست آثار منفی و مثبت خود را بر جای گذارده و - ان شاء الله تعالی - در آینده این آثار و نتایج را بیان خواهیم کرد و خواهیم دید که چه در عهد دولت اموی و چه پس از آن سیاست و روش خلیفه دوم مورد عنایت و عمل بوده است و می بینیم که این سیاست در ازمنه و اعصار مختلف تا امروز به طور

پنهان یا آشکار ، آثار و تبعات خود را داشته است .

بد سخن گفتن سلمان یک افسانه است

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه