سلمان فارسی صفحه 64

صفحه 64

پس ابن عامر (والی عراق ) که تکیه داده بود بلند شد و نشست و خطاب به عامر بن قیس گفت : بخاطر فضل و زهدت گمان نمی کردم در این وادی آشنا باشی (مقصود اینست که سخنی که گفتی بافضل و زهد تو سازگار نیست ) .

عامر گفت : چنین نیست که هر چه را تو گمان کرده ای من بدان آشنا نیستم با آن آشنا نباشم .

24 - عقیل بن علفه المری کسی بود که به خلفا نزدیک بود و با او مراوده و مصاحبت داشتند . هنگامی که عبد الملک بن مروان دختر او ((جرباء ))را (برای پسرش ) از او خواستگاری کرد به او گفت : فرزندان پست خود را از من دور کن .

25 - یکی از افراد قبیله ((بنی العنبر)) بر ((سوار ))قاضی وارد شد و گفت : پدرم درگذشت و من و برادرم را بر جای گذاشت آنگاه دو خط ترسیم کرد و سپس اضافه کرد : و یک هجین (فرزند پست فرزندی که از مادر غیر عرب باشد) و نیز از او بازمانده . و خط کجی ترسیم کرد حال ، مال او چگونه تقسیم می شود ؟

موقعی که ((سوار ))به او گفت به هر کدام

یک سوم مال می رسد آن مرد گفت : گمان نمی کنم فهمیده باشی چه گفتم او من و برادرم و یک ((هجین ))بر جای گذاشته چگونه به ((هجین ))همان اندازه می رسد که به من و به برادرم می رسد ؟ !

سوار گفت : آری چنین است .

مرد اعرابی خشمگین شد و به ((سوار ))رو کرده گفت : به خدا سوگند دانستیم که خویشان مادری تو در دهناء (محل اجتماع عرب ) اندکند (کنایه از این که مادر او غیر عرب بوده ) .

سواره گفت : نزد خداوند این زیانی به نمی رساند . (200)

26 - روایت شده است که مرد عابدی از ((بنی هجیم بن عمرو بن تمیم ))می گفت : ((خدایا! عرب را خصوصا و موالی را عموما بیامرز . اما عجم بندگان تو هستند و اختیار با توست ! ))(201)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه