سفرهای زیارتی در فرهنگ مردم صفحه 202

صفحه 202

کارهای بامزه داش‌های تهران این بود که مشکی پیدا می‌کردند و در آن دمیده آن را مانند مشک پرآب، به کول گرفته، دهن گشاد و مشک در دست، با صدای" پرهیز آب، پرهیز آب" مردم را از دور و ور طوق یا علم متفرق می‌کردند تا از ازدحام زیاد جلوگیری شود.» (1) اما این مَثل در فرهنگ مردم ایران، در مورد کسی به کار می‌رود که بخواهد هنرِ نداشته‌اش یا کار انجام نداده‌اش را به رخ دیگران بکشد و از قِبل آن، منفعتی ببرد. حکایت زیر از این مَثل نقل شده است:

قصه مَثل: در زمان قدیم که مردم با اسب و شتر و امثال آن به زیارت می‌رفتند، رسم بود وقتی که کسی از سفر حج برمی‌گشت به نسبت نفوذ و شخصیتی که داشت، خویشان و آشنایانش هرکدام از محلّ اقامت و شهر حاجی، مشکی تهیه و آن را پر از آب نموده و به پیشباز حاجی می‌رفتند و سر راه حاجی را آبپاشی می‌کردند. البته هرچه تعداد افراد مشک به دوش بیشتر بود و سر راه حاجی بیشتر آبپاشی می‌شد، بر اهمیت و شخصیت حاجی افزوده می‌گشت. برای مثال، می‌گفتند: این همان حاجی است که جلوی راهش، دو فرسخ آب پاشیدند. از قضا یک مرتبه که یکی از حاجی‌های اسم و رسم‌دار، از مکه برمی‌گشت، یکی از آشنایانش که مجبور بود حتماً مشکی تهیه کند و به


1- شرح زندگانی من، عبدالله مستوفی، ص 581
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه