- مقدمه 1
- پیشگفتار 4
- جدول آوا نگاری 4
- فصل اوّل مقدّمات سفر 10
- اشاره 10
- 1 تأمین مخارج سفر 15
- 2 زمانِ سفر، برای زیارت 18
- 3 وصیّت کردن 21
- 4 پرداخت مهریه همسر 25
- 5 طلب بخشش و حلالیت از دیگران 28
- 6 اقرراهی (خرجی راه) 40
- فصل دوم بدرقه 47
- اشاره 47
- 1 قرآن و آب، در مراسم بدرقه 50
- 2 تجمع و مشایعت 56
- 3 بیرقْ زنان 64
- 4 آش پشتِپا 72
- فصل سوم چاووش و چاووشخوان 83
- اشاره 83
- 1 چاووشخوانی 84
- 2 اشعار چاووشی 91
- اشاره 120
- فصل چهارم ملزومات و تدابیر سفر 120
- 1 وسایل مورد نیاز سفر 121
- 2 مسیرهای سفر 132
- 3 همراهان سفر 137
- 4 دفن اموات 140
- فصل پنجم پیشباز 143
- اشاره 143
- 1 پیک و قاصد 145
- 2 مسافت و مکان پیشباز 148
- 3 خوشامدگویی 156
- 4 قربانی کردن 159
- 5 پذیرایی و ولیمه 163
- 6 هدیه و سوغاتی 174
- فصل ششم باورها و عقاید 185
- فصل هفتم ادبیات شفاهی 200
- اشاره 200
- 1 تمثیل و مثل ها 201
- 2 امثال و حِکَم 213
- 3 دوبیتیها 219
- منابع 224
کارهای بامزه داشهای تهران این بود که مشکی پیدا میکردند و در آن دمیده آن را مانند مشک پرآب، به کول گرفته، دهن گشاد و مشک در دست، با صدای" پرهیز آب، پرهیز آب" مردم را از دور و ور طوق یا علم متفرق میکردند تا از ازدحام زیاد جلوگیری شود.» (1) اما این مَثل در فرهنگ مردم ایران، در مورد کسی به کار میرود که بخواهد هنرِ نداشتهاش یا کار انجام ندادهاش را به رخ دیگران بکشد و از قِبل آن، منفعتی ببرد. حکایت زیر از این مَثل نقل شده است:
قصه مَثل: در زمان قدیم که مردم با اسب و شتر و امثال آن به زیارت میرفتند، رسم بود وقتی که کسی از سفر حج برمیگشت به نسبت نفوذ و شخصیتی که داشت، خویشان و آشنایانش هرکدام از محلّ اقامت و شهر حاجی، مشکی تهیه و آن را پر از آب نموده و به پیشباز حاجی میرفتند و سر راه حاجی را آبپاشی میکردند. البته هرچه تعداد افراد مشک به دوش بیشتر بود و سر راه حاجی بیشتر آبپاشی میشد، بر اهمیت و شخصیت حاجی افزوده میگشت. برای مثال، میگفتند: این همان حاجی است که جلوی راهش، دو فرسخ آب پاشیدند. از قضا یک مرتبه که یکی از حاجیهای اسم و رسمدار، از مکه برمیگشت، یکی از آشنایانش که مجبور بود حتماً مشکی تهیه کند و به
1- شرح زندگانی من، عبدالله مستوفی، ص 581