- تعريف صحابي در هر يك از دو مكتب 1
- تعريف صحابي در مكتب اهل بيت 1
- مقدمه 1
- ضابطه شناخت صحابي در مكتب خلفا 1
- عدالت صحابه در هر يك از دو مكتب 2
- ضابطه شناخت مومن و منافق 2
- اشكال بر ضابطه شناخت صحابي 2
- مقدمه 2
- ديدگاه مكتب اهل بيت در عدالت صحابه 2
- صحابه كيانند 3
- دو عقيده متضاد 3
- انگيزه اصلي عقيده تنزيه 3
- پرسش هاي بي جواب 3
- تندروان تنزيه 3
- اجراي حدّ بر بعضي از صحابه در عصر پيامبريا بعد از آن 4
- شهادت تاريخ 4
- اصناف ياران پيامبر 4
- توجيهات غير وجيه! 4
- آيا همه صحابه بدون استثنا عادل بودند 4
- پاورقي 5
اشكال بر ضابطه شناخت صحابي
مرجع هر دو روايت مورد استناد، سيف بن عمر است كه از ديد حديث شناسان متهم به جعل و زندقه است. سيف اين صابطه را از ابوعثمان روايت مي كند، ابوعثماني كه در روايات سيف از خالد و عباده روايت كرده و سيف در خيال خود او را يزيد بن اسيد غساني ناميده، نامي ساخته و پرداخته سيف در ميان راويان حديث. از اين روايات كه بگذريم - هر كه بودند و هر چه بودند - محتواي آنها نيز با واقعيت تاريخي ناسازگار است. زيرا، صاحب اغاني روايت كرده و گويد: امرو القيس شاعر به دست عمر اسلام آورد و عمر او را - پيش از آنكه حتي يك ركعت نماز بخواند - به ولايت و فرماندهي گمارد. مشروح اين خبر در روايت بعد آن از عوف بن خارجه مري است كه گويد: به خدا سوگند: من در زمان خلافت عمر بن خطاب نزد او بودم كه ديدم مردي كج پاي اندك موي تاس، از بالاي سر مردم گام بر مي داشت تا روبروي عمر ايستاد و او را به خلافت تهنيت گفت. عمر از او پرسيد: تو كه هستي؟ گفت: من مردي نصراني ام، من امروالقيس بن عدي كلبي هستم. عمر او را شناخت و به وي گفت: چه مي خواهي؟ گفت: اسلام را. عمر اسلام را بر وي عرضه كرد و او پذيرفت. سپس نيزه اي خواست و پرچم فرماندهي او بر مسلمانان قضاعه در شام را بر آن بست و اين شيخ در حالي بازگشت كه آن پرچم بر بالاي سرش در اهتزاز بود... همچنين است داستان فرمانده كردن علقمه بن علاثه كلبي پس از ارتداد او. چنانكه در اغاني و اصابه در شرح حال وي آمده است: علقمه در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله اسلام آورد و به درك صبحت رسول خدا نايل گرديد. سپس در زمان ابوبكر مرتد شد. ابوبكر خالد را به سويش فرستاد و او بگريخت. گفته اند: سپس بازگشت و اسلام آورد. اين داستان در اصابه چنين است: او در زمان عمر شراب نوشيد و عمر او را حد زد. مرتد شد و به روم پيوست. پادشاه روم گرامي اش داشت و به او گفت: تو پسر عموي عامربن طفيل هستي! او خشمگين شد و گفت: من جز به عامر شناخته نشوم! پس بازگشت و اسلام آورد. در اغاني و اصابه آمده است: - عبارت از اغاني است - هنگامي كه علقمه - پس از ارتداد از اسلام - به مدينه بازگشت، در تاريكي شب با عمر بن خطاب روبرو شد. چون عمر شبيه خالد بود و خالد از دوستان وي، چنين پنداشت كه او خالد است، پس بر او سلام كرد و به وي گفت: عمر تو را از فرماندهي عزل كرد؟ عمر گفت، آري چنين است. علقمه گفت: به خدا سوگند! عزل تو تنها از روي بخل و حسد بوده. عمر گفت: چه در چنته داري به ياري ما؟ او گفت: پناه بر خدا! عمر بر ما حق شنيدن و اطاعت دارد و ما بر خلاف او كاري نمي كنيم! صبح فردا كه عمر به مردم اجازه ورود داد، خالد و علقمه بر او دارد شدند. علقمه در كنار خالد نشست. عمر به علقمه روي كرد و گفت: بگو بدانم علقمه، تو بودي كه آن سخنان را به خالد گفتي؟ علقمه روي به خال كرد و گفت: اي اباسليمان! آيا آنچه گفتم بازگو كردي؟ خالد گفت: واي بر تو! به خدا سوگند من پيش از اين با تو روياروي نشده ام، من گمان مي كنم او را ديده اي! علقمه گفت: به خدا سوگند او را ديدم. سپس به سوي عمر توجه كرد و گفت: اي اميرالمومنان! چيزي جز نيكي نشنيدي. عمر گفت: آري چنين است، آيا مي خواهي تو را فرمانرواي حوران گردانم علقمه گفت: آري. عمر وي را ولايت حوران داد و در آنجا بود تا وفات كرد. در اصابه افزوده است: عمر گفت: اگر آيندگان پس از من راي تو را داشتند از چه و چه نزد من محبوب تر بود. آنچه نقل كرديم، عين واقع تاريخي است، لكن دانشمندان مكتب خلفا به آن چه روايت كرده اند استناد كرده، و از روايات خود ضابطه شناخت صحابه رسول خدا صلي الله عليه و آله را كشف كرده اند. و بدين خاطر، افراد ساخته و پرداخته سيف بن عمر متهم به زندقه را در شمار صحابه رسول خدا صلي الله عليه و آله آورده اند؛ صحابه ساختگي سيف را كه ما در كتابمان: يكصد و پنجاه صحابي ساختگي او و رواياتش را مورد پژوهش و بررسي قرار داده ايم. پس از بررسي ديدگاه دو مكتب در تعريف صحابي، اينك عدالت صحابه در هر يك از دو مكتب را مورد بررسي قرار مي دهيم.
عدالت صحابه در هر يك از دو مكتب
ديدگاه مكتب خلفا درباره عدالت صحابه
مكتب خلفا همه صحابه را عادل دانسته و در اخذ معالم ديني به همه آنان مراجعه مي كند. ابوحاتم رازي پيشواي اهل جرح و تعديل در مقدمه كتابش گويد: اما اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله، آنانكه شاهد وحي و تنزيل كتاب بوده و تفسير و تاويل را شناخته اند، كساني كه خداي عز و جل آنان را براي صحبت و همراهي پيامبرش برگزيده، و ياري خود و اقامه دين و آشكاري حقش را به ايشان سپرده، آنان را صحابه پيامبر پسنديده و آنان را بزرگان و پيشوايان ما قرار داده است. آنان كه هر چه را پيامبر صلي الله عليه و آله از خداي عز و جل به ايشان رسانيد، و هر چه را سنت نهاد و تشريع فرمود، و هر چه را حكم كرد و واجب يا مستحب قرار داد، و هر چه را امر و معروف يا منع و تاديب فرمود، همه را گرفتند و حفظ كردند و استحكام بخشيدند. پس، در دين فقيه شدند، و امر و نهي خدا و مرداد او را، در حضور رسول خدا صلي الله عليه و آله با مشاهده تفسير و تاويل كتاب و با گرفتن و استنباط از او، دانستند. خداي عز و جل بدين وسيله آنان را شرافت بخشيد، و با قرار دادنشان در جايگاه پيشوايي، گرامي شان داشت، شك و كذب و غلط، و ترديد و فخر و عيب را از آنان زدود، و آنان را دادگران امت ناميد و در كتاب محكم خويش فرمود: و كذلك جعلناكم امه وسطا لتكونوا شهداء علي الناس. و بدين وسيله شما را امت ميانه قرار داديم تا گواه بر مردم باشيد. و رسول خدا صلي الله عليه و آله قول خداي عز و جل: وسطا را عدولا يعني دادگر تفسير فرمود. پس آنان دادگران امت، پيشوايان هدايت، حجت هاي دين و ناقلان كتاب و سنت هستند. خداي عز و جل دست يازيدن بر راهشان و سير در مسيرشان و اقتداي به آنان را محبوب و فراخوان كرده و فرموده:... و يتبع غير سبيل المومنين نوله ما تولي... و هر كس غير راه مومنان را پيروي كند، او را به همان راهي كه مي رود مي بريم. ما در اخبار بسيار ديده ايم كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله اصحاب خود را به تبليغ و رساندن سخنانش به ديگران تشويق و ترغيب كرده و به آنان فرموده: نضر الله امرء اسمع مقالتي فحفظها و وعاها حتي يبلغها غيره. خداوند مسرور كند كسي را كه سخن مرا بشنود و آن را حفظ و نگاه دارد تا به ديگري برساند. همو صلي الله عليه و آله در خطبه اش فرموده: بايد شاهدان شما سخن مرا به غايبان برسانند. و فرموده: بلغوا عني و لو آيه و حدثوا عني و لا حرج. از سوي من تبليغ كنيد اگر چه يك آيه، و احاديث مرا بازگو كنيد كه گناهي بر شما نيست. پس از آن، صحابه در نواحي و شهرها و مرزها پراكنده شدند، و به جنگها و كشور گشائيها و فرمانداريها و قضاوت و حكم پرداختند؛ و هر يك از آنان در محل سكناي خويش آنچه را از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله در يافته بود انتشار داده و به فتوا و پاسخ سوالات بر اساس يافته هاي خود از رسول خدا صلي الله عليه و آله بر آمد. آنان جان خويش را با حسن نيت و قصد وقف ياد دادن فرائض و احكام و سنن و حلال و حرام خدا به مردم كردند تا آنگاه كه خداي عز و جل آنان را فرا خواند و روحشان را دريافت نمود. رضوان و رحمت و آمرزش خدا بر همگي آنان باد. ابن عبدالبر در مقدمه كتابش الاستيعاب گويد: عدالت صحابه همگي ثابت است. سپس - همانگونه كه از قول رازي آورديم - شروع به آوردن آيات و روايات وارد در حق مومنان آنها مي كند. ابن اثير در مقدمه اسدالغابه گويد: ... سنتهايي كه تفصيل احكام و شناخت حلال و حرام و غير آن، از امور دين، بر مدار آنهاست، تنها زماني ثابت است كه رجال اسناد و راويان آنها شناخته شده باشند، و مقدم بر همه اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله هستند كه اگر كسي آنان را نشناسد، ناداني اش نسبت به ديگران سخت تر، و انكارش فزون تر است. پس شايسته آن است كه انساب و احوال ايشان به خوبي شناخته شود. صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله با ساير راويان در همه اين موارد مشتركند مگر در حرج و تعديل، زيرا همگي آنان عادلند و ايراد و اشكال بر آنها ممنوع است. ابن حجر در فصل سوم مقدمه كتابش الاصابه در بيان حال صحابه و عدالت آنان گويد: اهل سنت بر اينكه همگي صحابه عادلند، اتفاق نظر دارند و كسي در اين باره مخالف نكرده مگر اندكي از بدعت گزاران. او از ابوزرعه روايت كرده كه وي گفته است: هر گاه كسي را ديدي كه يكي از اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله را نقض و رد مي كند، بدان كه او زنديق است. زيرا، رسول خدا صلي الله عليه و آله حق است. قرآن كريم حق است. هرچه او آورده حق است. اينها همه را تنها صحابه به ما رسانده اند، و اين گروه با نقض و جرح شاهدان ما در پي ابطال و تباهي كتاب و سنت هستند. پس، نقض و جرح خودشان سزاوارتر است. آنان زند يقانند. اين، ديدگاه مكتب خلفا درباره عدالت صحابه بود. آنچه در پي مي آيد، ديدگاه مكتب اهل بيت - عليه السلام - در اين باره است:
ديدگاه مكتب اهل بيت در عدالت صحابه
مكتب اهل بيت - عليه السلام - در پيروي از قرآن كريم، مي گويد: در بين صحابه مومناني هستند كه خداي سبحان در قرآن كريم آنان را ستوده و درباره بيعت شجره فرموده: لقد رضي الله عن المومنين اذ يبا يعونك تحت الشجره فعلم ما في قلوبهم فانزل السكينه عليهم و اثابهم فتحا قريبا. خداوند از مومنان - هنگامي كه در زير آن درخت با تو بيعت كردند - راضي شد و مي دانست كه در دلهاشان چه مي گذرد، از اين رو، آرامش را بر آنان نازل كرد و پيروزي نزديك را پاداششان داد. همانگونه كه مشهود است، اين ستايش ويژه مومنان حاضر در بيعت شجره است و شامل منافقان حاضر مثل عبدالله بن ابي و ديگران نمي شود. مكتب اهل بيت عليه السلام، همچنين با پيروي از قرآن كريم، در ميان صحابه منافقيني را مي بيند كه خداوند در آيات بسياري آنان را نكوهش كرده است. مانند اين سخن خداي متعال كه مي فرمايد: و ممن حولكم من الاعراب منافقون و من اهل المدينه مردوا علي النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم سنعذبهم مرتين ثم يردون الي عذاب عظيم. برخي از كساني كه پيرامون شمايند، از اعراب باديه نشين، منافقاند، و از اهل مدينه گروهي سخت پاي بند نفاقند. تو = پيامبر آنها را نمي شناسي، ولي ما آنها را مي شناسيم. بزودي آنها را دوبار مجازات مي كنيم، سپس بسوي عذاب عظيم رانده مي شوند. آري، در ميان صحابه افرادي بودند كه خداوند از افك و تهمت آنان بر حريم رسول خدا صلي الله عليه و آله خبر داده است - پناه بر خدا از چنين گفتاري!! و نيز، در بين صحابه كساني بوده اند كه خداوند درباره آنان فرموده: و اذا راوا تجاره او لهوا انفضوا اليها و تركوك قائما. هنگامي كه تجارت يا لهو و بازيچه اي را ببينند پراكنده مي شوند و به سوي آن مي روند و تو = پيامبر را ايستاده به حال خود رها مي كنند. اين واقعه هنگامي روي داد كه رسول خدا صلي الله عليه و آله در مسجد خويش در حال قيام خطبه جمعه مي خواندند. در ميان صحابه كساني بودند كه مي خواستند رسول خدا صلي الله عليه و آله را در عقبه هرشي - به هنگام بازگشت از تبوك يا حجه الوداع - مخفيانه ترور نمايند. يقينا شرافت صحبت و همراهي با رسول خدا صلي الله عليه و آله برتر از شرافت ازدواج با آن حضرت نيست. زيرا، مصاحبت زنان رسول خدا خدا صلي الله عليه و آله با او از برترين درجات هم صحبتي و همراهي است؛ در عين حال، خداي متعال آنان را مخاطب ساخته و مي فرمايد: يا نساء النبي من يات منكن بفاحشه مبينه يضاعف لها العذاب ضعفين و كان ذلك علي الله يسيرا و من يقنت منكن لله و رسوله و تعمل صالحا نوتها اجرها مرتين و اعتدنا لها رزقا كريما يا نساء النبي لستن كاحد من النساء ان اتقيتن... اي زنان پيامبر! هر كدام از شما گناه آشكار و فاحشي مرتكب شود عذاب او دو چندان خواهد بود، و اين براي خدا آسان است. و هر كس از شما براي خدا آسان است. و هر كس از شما براي خدا و پيامبرش فروتني كند و عمل صالح انجام دهد، پاداش او را دوبار خواهيم داد و براي رزق كريمي آماده كرده ايم. اي زنان پيامبر! شما همانند ديگر زنان نيستند اگر تقوا پيشه كنيد... خداوند درباره دو تن از آنان فرموده: ان تتوبا الي الله فقد صغت قلوبكما و ان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المومنين و الملائكه بعد ذلك ظهيرا - الي قوله تعالي - و ضرب الله مثلا للذين كفروا امراه نوح و امراه لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتا هما فلن يغنيا عنهما من الله شيئا و قيل ادخل النار مع الداخلين و ضرب الله مثلا للذين آمنوا امراه فرعون اذ قالت رب ابن لي عندك بيتا في الجنه... و مريم ابنت عمران... اگر شما دو زن توبه كنيد به نفع شماست، زيرا دلهايتان از حق منحرف گشته، و اگر بر ضد او = پيامبر همدست شويد يقينا خداوند و جبريل و صالح مومنان ياورش بوده و فرشتگان بعد از آن پشتيبان. ... خداوند براي كساني كه كافر شدند، زن نوح و زن لواط را مثل زده است، آن دو تحت سرپرستي دو تن از بندگان صالح ما بودند، ولي به آن دو خيانت كردند، و آن دو مصاحبت و همراه به هيچ روي از خدا بي نيازشان نكردند و به آن دو گفته شد: با دوزخيان به آتش در آييد! و خداوند براي مومنان، زن فرعون را مثل زده است، آنگاه كه گفت: پروردگارا! براي من خانه اي در بهشت، نزد خودت، بنا كن... و همچنين مريم دخت عمران را... رسول خدا صلي الله عليه و آله در بيان حال برخي از صحابه در روز قيامت فرموده: و انه يجاء من امتي، فيوخذ بهم ذات الشمال فاقول يا رب اصيحابي، فيقال: انك لاتدري ما احدثوا بغدك، فاقول كما قال العبد الصالح: و كنت عليهم شهيدا ما دمت فيهم فلما كنت انت الرقيب عليهم فيقال: ان هولاء لم يزالوا مرتدين علي اعقابهم منذ فارقتهم. در روز قيامت افرادي از امتم را به صحنه آورده و به سوي جهنم مي رانند! من مي گويم: پروردگارا! اصحاب من! گفته مي شود: تو نمي داني بعد از رفتنت چه بدعتها گذاردند! پس من نيز همان را مي گويم كه بنده صالح خدا عيسي بن مريم عليه السلام گفت: من تا زماني كه در ميانشان بودم بر حالشان آگاهي داشتم، ولي هنگامي كه مرا از ميان آنها برگرفتي تو خود مراقب آنان بودي. پس گفته مي شود: اين گروه از هنگامي كه از آنان جدا شدي، پيوسته از دين روي گردان و به گذشته هاي خود بازگشتند. در روايت ديگري آمده است: ليردون علي ناس من اصحابي الحوض حتي عرفتهم اختلجوا دوني فاقول: اصحابي، فيقول: لا تدري ما احدثوا بعدك. مردماني از اصحابم را بر حوض كوثر نزد من آرند كه تا آنان را شناختم، از من جدايشان كنند! مي گويم: اصحاب من! مي گويد: تو نمي داني بعد از رفتنت چه بدعتها گذاردند. در صحيح مسلم چنين است: ليردن علي الحوض رجال ممن صاحبني حتي اذا رايتهم رفعوا الي اختلجوا دوني، فلا قولن: اي رب اصيحابي، فليقالن لي: انك لاتدري ما احدثوا بعدك. مردماني از اصحابم را بر حوض كوثر نزد من آرند كه تا آمدنشان به سوي خود را مي بينم از من جدايشان به سوي خود را مي بينم از من جدايشان كنند! مي گويم: پروردگارا اصحاب من! به من گفته مي شود: تو نمي داني بعد از رفتنت چه بدعتها گذاردند.
ضابطه شناخت مومن و منافق
از آنجا كه در ميان صحابه رسول خدا صلي الله عليه و آله منافقاني بودند كه جز خدا كسي آنان را نمي شناخت، از اين رو، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرموده است: علي را دوست ندارد مگر مومن، و او دشمن ندارد مگر منافق. اين حديث را امام - عليه السلام - و ام المومنين ام سلمه و عبدالله بن عباس و ابوذر غفاري و انس بن مالك و عمران بن حصين همگي روايت كرده و در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله شايع و مشهور بوده است. ابوذر گويد: ما منافقان را نمي شناختيم مگر آنگاه كه خدا و رسول خدا را تكذيب كرده، از نمازهاي واجب سرپيچي و با علي بن ابي طالب دشمن بودند. ابوسعيد خدري گويد: ما - گروه انصار - در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله منافقان را با بغض و كينه اي كه نسبت به علي بن ابي طالب داشتند، مي شناختيم. عبدالله بن عباس گويد: ما در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله منافقان را به دشمني شان با علي بن ابي طالب مي شناختيم. جابر بن عبدالله انصاري گويد: ما منافقان را جز به دشمني با علي بن ابي طالب نمي شناختيم. به خاطر اين روايات و به خاطر سخن رسول خدا صلي الله عليه و آله در حق امام علي - عليه السلام - كه فرموده: اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه. خداوندا دوستدار علي را دوست بدار و دشمن علي را دشمن شمار. به خاطر همه اينها، پيروان مكتب اهل بيت عليهم السلام در گرفتن معالم و معارف دين خود از صحابه اي كه با علي - عليه السلام - دشمني كرده و او را دوست نداشتند، احتياط مي كنند. زيرا، پرواي آن دارند كه آن صحابي از منافقيني باشد كه جز خداوند كسي آنان را نمي شناسد.